خانه » روانشناسی » روابط اجتماعی » ام.آ ر.آی از مغز دروغگویان و راستگویان
دوره DBA مدیریت اجرایی کلاس زبان مشهد آزمون وکالت آزمون سردفتری

ام.آ ر.آی از مغز دروغگویان و راستگویان

liar1

دروغ گفتن، چه بخواهید و چه نخواهید، بخشی از زندگی روزمره برخی از ماست. بیشتر ما گاهی به تحریف حقیقت گرایش پیدا می کنیم و حتی صادق ترین افراد، گاهی «دروغ های مصلحت آمیز» می گویند تا از جریحه دار کردن احساسات دیگران خودداری کنند. اما گروهی از افراد «دروغگویان مرضی» هستند، به این معنا که بدون دلیل واضحی، مدام دروغ می گویند. رفتار آنها باعث حیرت دانشمندان و در بیشتر موارد سردرگمی خود این افراد می شود…

 

 

چارلز دایک، استاد بالینی روان پزشکی در دانشگاه ییل می گوید: «دروغگویان مرضی، الگوی مکرر، مداوم و افراطی از دروغگویی یا رفتارهای مبنی بر دروغ را بروز می دهند که هیچ نفع یا مزیت ظاهری ای برای آنها ندارد.» در انتهای دیگر این طیف، افراد نادری قرار می گیرند که شاید بتوان آنها را «راستگویان مرضی» نامید. این افراد از گفتن دروغ های کوچک معمول و پذیرفته شده در برخوردهای اجتماعی هم پرهیز می کنند و حقیقت را صریح و پوست کنده به زبان می آورند که باعث می شود روابط اجتماعی آنها دچار تنش شود. نکته جالب این است که این «ناتوانی در دروغ گفتن» یک ویژگی رایج در اختلال های رشدی مانند «اوتیسم» با کارکرد بالا و «نشانگان آسپرگر» است.

 

تونی اتوود، استاد روان شناسی در مرکز «مایندز اند هارتز»، یک کلینیک آسپرگر و اوتیسم در بریسبین استرالیا، در این باره می گوید: «افراد مبتلا به نشانگان آسپرگر، گرایشی به ساده لوحی و رک بودن بیش از حد نشان می دهند و معمولا همیشه حرف راست می زنند.»

 

 

روان شناسی و علوم اعصاب شواهدی درباره علت اینکه برخی از افراد مانند آب خوردن دروغ می گویند و عده ای در ریاکاری و حفظ ظاهر یا شناسایی این صفات در دیگران عاجزند، به دست داده است. بررسی دو سر متضاد این طیف، می تواند به ما کمک کند شناخت بهتری از دروغگویی روزمره انسان ها که برای اجتناب از به دردسر افتادن یا آسیب دیدن یا برای سوءاستفاده از دیگران انجام می شود، دست پیدا کنیم. دایک می گوید: «اگر مقصود از دروغ گفتن بیان سخنانی به قصد فریفتن دیگران باشد، همه ما هر روز دروغ می گوییم.»

 

  • از سودولوجیا فانتاستیکا تا نشانگان آسپرگر

در روان پزشکی دروغگویی مرضی با اصطلاح «سودولوجیا فانتاستیکا» مورد اشاره قرار می گیرد، هرچند تا به حال به عنوان یک عارضه مجزا طبقه بندی نشده است.

 

به گفته دایک، آنچه بیش از همه تعجب را درباره دروغگویی مرضی برمی انگیزد، این است که این رفتار نه تنها به نفع فرد نیست، بلکه به ضرر او تمام می شود. این دروغگویی افراطی ممکن است موقعیت شغلی و زندگی خانوادگی افراد را متزلزل کند و حتی در نتیجه اتهام زنی، باعث شود سروکار او به دادگاه بیفتد. عجیب تر اینکه این دروغ ها ممکن است آنقدر آشکار باشند که به سادگی دست فرد را رو کنند. دایک می گوید:

 

«این دروغ ها نه تنها نفعی برای فرد ندارد، بلکه در بیشتر موارد به راحتی قابل شناسایی هستند.» دایک مثالی از این نوع دروغگویی در مورد همکاری می زند که می گفت چند ساعت دیگر باید به پرواز هواپیما برسد، اما قصد نداشت با گفتن این حرف از آمدن به یک جلسه شانه خالی کند. این همکار در ادامه روز در اداره ماند و یک دروغ دیگر به دروغ قبلی اضافه کرد و گفت پروازش لغو شده است و این الگوی دروغ سازی ادامه پیدا می کند او روز بعد داستان دروغین جدیدی سرهم می کند.

 

بسیاری از ما به مواردی این چنین برخورد کرده ایم، اما به گفته دایک هنوز در مورد شیوع دروغگویی مرضی آمار قابل اعتمادی وجود ندارد، اما به هر حال خصوصیتی ناشایع نیست. گرچه این نوع دروغگویی افراطی برای بیشتر ما نامعقول جلوه می کند، اما برای افراد دچار نشانگان آسپرگر اصولا ناممکن است.

 

افراد دچار نشانگان آسپرگر به جز اینکه اصولا نمی توانند دروغ بگویند، در شناسایی کلمات یا اعمال دروغین دیگران نیز دچار مشکل هستند. اتوود در این باره می گوید: «مبتلایان به نشانگان آسپرگر فکر می کنند که دیگران نیز مانند آنها راستگو هستند و به این ترتیب آنها زودباور و آسیب پذیر می شوند.» نشانگان آسپرگر، با اختلال در تعاملات اجتماعی و علایق و رفتارهای محدود و تکراری مشخص می شود. به گفته اتوود این افراد فقط به حقیقت توجه دارند، نه احساسات افراد. یکی از ویژگی های کلیدی برای اجتماعی شدن و پی بردن به ظرایف آن، به دست آوردن «نظریه ذهن» است، یعنی توانایی نسبت دادن حالت های ذهنی متفاوت به دیگران.

 

 

به گفته اتوود، داشتن نظریه ذهن، فرد را قادر می کند افکار، احساسات یا باورهای دیگران را دریابد. در بیماران آسپرگر این توانایی به درستی رشد نکرده است و در نتیجه آنها در همدلی با دیگران دچار مشکلات زیادی هستند. این خصوصیت باعث می شود فرد نتواند رفتارهای فریبکارانه انجام دهد، آسپرگری هایی که یاد می گیرند دروغ بگویند، بیشتر این کار را بسیار بد و ناشیانه انجام می دهند. MRI کارکردی مغز (که میزان فعالیت بخش های متفاوت مغز را نشان می دهد)، اساس مغزی این نقصان را نشان داده است. قشر پیش پیشانی مغز بخشی (که به آن «مغز اجتماعی» می گویند) در بیماران آسپرگر و اوتیستیک فعالیت کمتری نشان می دهد. به گفته اتوود، در مبتلایان به نشانگان آسپرگر این بخش مغز دچار اختلال کارکرد است و در MRI کارکردی، این بخش فعالیت نشان نمی دهد.

 

 

تا حدی به نظر می رسد که مغز انسان ها طوری تکامل یافته است که بتواند همنوعانش را بفریبد. در پریمات ها که در ساختارهای پیچیده اجتماعی زندگی می کنند، فریبکاری رایج است. برای مثال شمپانزه ها عمدا گروه را از رسیدن به یک منبع غذایی مطلوب منحرف می کنند و بعد به آنجا برمی گردند تا به تنهایی غذا بخورند. پژوهشگران کشف کرده اند هرچه مغز در پریمات ها بزرگ تر می شود، فریبکاری آنها هم بیشتر می شود بنابراین معقول به نظر می رسد که انسان ها با داشتن بزرگ ترین مغز، در صدر فریبکاران قرار بگیرند. پژوهشگران نشان داده اند توانایی حافظه و انتزاع برای به کار بردن زبان و ظاهر برای فریب دادن دیگران به مقدار زیادی قدرت مغزی نیاز دارد.

 

نکته جالب اینکه اسکن های مغزی نشان داده اند ساختار بخش پیش پیشانی مغز (مغز اجتماعی) در کسانی که مکرر دروغ می گویند، با مغز افراد معمولی متفاوت است. یک بررسی در سال ۲۰۰۵ نشان داد که مغز این دروغگویان ۲۲ درصد «ماده سفید» بیشتر و تا ۱۴ درصد «ماده خاکستری» کمتری نسبت به افراد عادی دارد. ماده سفید، نقش سیم کشی در مغز را دارد و ماده خاکستری حاوی هسته های سلولی است که در این ناحیه در کنترل تکانه ها (رفتارهای آنی) دخیل هستند.

 

 

 

دایک می گوید: «اگر ماده سفید بیشتر در این ناحیه وجود داشته باشد، توانایی بیشتری در دستکاری اطلاعات کلمات را پیدا می کنید و می توانید افکارتان را طوری به هم ببافید که احتمالا دیگران نمی توانند.» دایک که در تحقیق سال ۲۰۰۵ شرکت نداشته است، اشاره می کند که این تحقیق روی جنایتکاران و افراد دچار رفتارهای ضداجتماعی انجام شده بود که برخلاف دروغگویان مرضی، عامدانه دروغ می گویند. در واقع انگیزه دروغگویان مرضی از این رفتارشان همچنان بی پاسخ مانده است. فرضیه پژوهشگران این است که دروغگویان مرضی از فریب دیگران احساس نوعی هیجان روانی می کنند. دایک می گوید: «باید نوعی ارضای درونی وجود داشته باشد که آنها را به انجام این کار وامی دارد، هر چند در این موارد شواهد مطمئنی نداریم.» در هر حال همان طور که بسیاری از ما قبول داریم، دروغگویی هیچ وقت کار درستی نیست.

نظر شما

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلدهای علامت گذاری شده *

*

طراحی سایت و سئو