خانه » سبک زندگی » سخنان بزرگان » سخنان آبراهام مازلو
دوره DBA مدیریت اجرایی کلاس زبان مشهد آزمون وکالت آزمون سردفتری

سخنان آبراهام مازلو

maslowWebGood

  • اگر تنها ابزار شما چکش باشد با هر چیزی مانند میخ رفتار می کنید.
  • تا زمانی که نتوانسته‌اید تصویر خودتان را آن گونه که دنیا شما را می‌بیند، به دست آورید، شاید نتوانید به هویت خود شکل بخشید و یا تصویری درست از خودتان ارائه دهید.
  • آدمی، پس از اینکه بر درد خودآگاهی پیروز می‌شود، در نهایت، خودآگاهی، چیز زیبایی به نظر می‌رسد.
  • درباره‌ی چیزی شناخت پیدا کردن بهتر است تا درباره‌ی آن چیز، سرگشته و سرگردان بودن و درباره‌ی آن به اندیشه پرداختن.
  • شرایط خوب، گرچه کارآیی خوبی در بیشتر افراد دارد، با وجود این، کارآیی بد و حتی اندوه‌باری هم در بخش کوچکی از جمعیت کشور دارد.
  • بی‌گناهی از روی نادانی مانند بی‌گناهی همراه با دانایی یا خردمندانه‌ی یک فرد نیست.
  • اگر نادان باشی، هرگز بیچاره نخواهی شد.
  • تنها با دانش راستین و رشد و پختگی کامل است که می‌توان در جهان کاستی به رشد و بالندگی رسید.
  • برای فرد پاکدامن، همه چیز به گونه‌ی برابر در راستای گمان پیش می‌رود؛ همه چیز به گونه‌ای یکسان از اهمیت برخوردار و جالب است.
  • اگر آدمی هیچ چشم‌داشتی نداشته باشد، اگر نتواند هیچ چیز را پیش بینی یا تصور کند، اگر به چَم ویژه، آینده‌ای وجود نداشته باشد، نه جای نومیدی وجود خواهد داشت، نه احتمال رخ دادن رویدادی.
  • شخص آفریننده، فردی پاکدامن است.
  • رفتار به گونه‌ی ناب، یک تجربه است، نه ابزاری برای پاره‌ای هدف‌های میان فردی.
  • آدمی می‌تواند حتی از زمان فراتر رود. یعنی می‌تواند با سخت‌کوشی و کار بسیار برای نوه‌هایی که هنوز زاده نشده‌اند یا برای سایر جانشینان خود از زمان فراتر رود.
  • انسان خودشکوفا یا انسان خودشکوفای در حال رشد، انسانی است که در فرهنگی ویژه ریشه دارد، ولی در برابر آن فرهنگ می‌ایستد و می‌توان گفت به جهاتی دیگرگون، جدا از آن فرهنگ است و از بالا بدان می‌نگرد.
  • رشد و بالندگی، یعنی فراتر رفتن از نیازهای کم اهمیت خویشتن؛ یعنی فراتر رفتن از خواسته‌های خودخواهانه‌ی جسمانی.
  • عشق بدون چشم‌داشت، گونه‌ای بزرگواری است.
  • بزرگواری، یعنی فراتر رفتن از ناتوانی‌های آدمی و از وابستگی به دیگران.
  • برای اینکه آدمی بتواند فراگیرنده‌تر، ارشدتر و کامل‌تر باشد، باید رشد یافته‌تر باشد.
  • برترین نگرش به دیگرگونی‌های بین افراد، این است که آدمی به آنها آگاهی داشته باشد و آنها را بپذیرد، ولی در عین حال، از آنها لذت ببرد و سرانجام، برای آنها به عنوان نمونه‌ای زیبا از آمادگی کیهانی شناسایی ارزش آنها و شگفتی از هریک از دیگرگونی‌ها، به گونه‌ای ژرف سپاسگزار باشد.
  • نه تنها افراد خودشکوفا به رشد و بزرگواری می‌رسند، بلکه افراد ناسالم و افرادی که خودشکوفا نیستند نیز تجربه‌های والای مهمی دارند.
  • بزرگواری، رها شدن از خود را به همراه دارد.
  • افراد خودشکوفا (انسان‌های پخته‌تر و کامل‌تر)، کسانی هستند که نیازهای پایه‌ای آنها برآورده شده است و اکنون نیازهای والاتری سبب انگیزش آنها می‌شود.
  • فرد خودشکوفا به گونه‌ی خود به خود و طبیعی به کنش می‌پردازد و آسان‌تر در قالب خود قرار می‌گیرد تا در قالب دیگران.
  • برای یک گل سرخ، تفاوتی نمی‌کند که باغبانش ایتالیایی باشد یا سوئدی یا فرانسوی.
  • مشکل این است که انسان، تنها موجودی است که می‌بیند انسان بودن دشوار است.
  • کشف انسانیت آدمی در سطحی گسترده، مستلزم کشف خویشتن آدمی است.
  • بادگیری اینکه چگونه انسان کامل باشیم و به کلی انسان شویم، مستلزم تلاشی است که همزمان برای کشف انسانیت و کشف خویشتن باید انجام گیرد.
  • یکی از راههای برقراری و بهبود ارتباط با افراد، آن است که عبارت از همان فرد شویم.
  • بی‌تردید، آدمی با دوستی که مورد ستایش است و همه او را درک می‌کنند، بهتر می‌تواند ارتباط برقرار کند، تا دشمنی ترسو، خشمگین و اسرارآمیز.
  • آدمی برای اینکه بتواند با بخشی از دنیای بیرون دوست بشود، بهتر است با همان بخش از دنیا که در درون او جای دارد، دوستی برقرار کند.
  • ما نسبت به آنچه که در درون خود، کور و کر هستیم، نسبت به همان، در دنیای بیرون نیز کور و کریم.
  • خرد، یکی از بزرگترین و نیرومندترین نیروهای یگانگی ماست.
  • معانی [=چَم‌های] “والا”، تنها برای افراد “والا” درک شدنی است.
  • هدف آموزش و پرورش، “خودشکوفایی” شخص، انسان کامل شدن، رشد بالاترین شکل تعالی‌ که نوع انسان بر آن پافشاری می‌کند یا فرد ویژه‌ای می‌تواند بدان دست یابد، است.
  • پدر و مادر نمی‌توانند از فرزندان خود چیزی بسازند و این بچه‌ها هستند که خویشتن را می‌سازند.
  • آموزش و پرورشی که هویت راستین آدمی را بارز نسازد، بی‌ثمر است.
  • رشد یافته‌ترین افراد، کسانی هستند که بیشتر بتوانند به شادمانی و شوخ‌طبعی بپردازند.
  • در فرآیند پیچیده‌ی از بین بردن یک دشواری، داشتن یک ایده، تنها، آغاز کار است.
  • آموزش و پرورش برای این هدف است که یاد بگیریم چگونه رشد کنیم، بیاموزیم در چه راستایی رشد کنیم، بیاموزیم چه چیزی خوب و چه چیزی بد است، چه چیزی پسندیده و چه چیزی ناپسند است، یاد بگیریم چه چیزی را برگزینیم و کدام را برنگزینیم.
  • هدف نهایی یادگیری در کلاس، خشنودی آموزگار است.
  • در کلاس‌های عادی، بچه‌ها بسیار زود یاد می‌گیرند که پاداش آفرینش، تنبیه است، در حالی که تکرار پاسخی که از بر کرده‌اند، پاداش در بر دارد و به جای اینکه مسأله را درک کنند، بیشتر روی چیزهایی که آموزگار از آنها می‌خواهد، تمرکز پیدا می‌کنند.
  • همان گونه که شمپانزه به پاداش پاسخ می‌دهد، دانش‌آموزان نیز به نمره و آزمونها پاسخ می‌دهند.
  • یادگیری می‌تواند در سراسر زندگی انجام پذیرد.
  • پیدا کردن کاری که فرد باید در سراسر زندگی بدان سرگرم باشد، تا اندازه‌ای مانند پیدا کردن زوج است.
  • اگر آدمی از شغل‌ خود خرسند نباشد، یکی از مهم‌ترین راههای دستیابی به خویشتن را گم کرده است.
  • مدارس باید به بچه‌ها کمک کند تا آنها نگریستن به درون خویشتن را یاد بگیرند و از این دانش نسبت به خویشتن، یکسری ارزش‌ها را کسب کنند.
  • دست یافتن به خویشتن خود سبب می‌شود که آدمی، پاک و راستگو باشد. به این چَم که بگذارد رفتار و گفتارش، بیان خود به خودی احساسات درونش باشد.
  • اگر هدف نهایی آموزش و پرورش، خودشکوفایی باشد، پس آموزش و پرورش باید بتواند به مردم کمک کند که بتوانند از شرطی شدنی که فرهنگ‌شان آنها را بدان وادار کرده است، فراتر روند و شهروند دنیا گردند.
  • باید یکی از هدف‌های آموزش و پرورش این باشد که بیاموزیم زندگی گرانبهاست.
  • اگر در زندگی، سرور و شادمانی نبود، زندگی، ارزش زیستن نداشت.
  • تا زمانی که نیاز کودک به ایمنی، وابستگی، وقار، محبت و احترام، تمام و کمال برآورده نشود، کودک به خودشکوفایی دست نمی‌یابد.
  • آدمی باید با قالب‌های فکری مبارزه کند و به هیچ چیزی خو نگیرد.
  • تلاش برای سلامت روانی، تلاش برای آرامش معنوی و هماهنگی اجتماعی نیز هست.
  • به طور کلی، تنها بر ضد چیزی بودن، کافی نیست، لازم است همزمان گزینه‌های بهتری ارائه شود.
  • در جستجوی خرسندی همیشگی بودن، همانند آب در هاون کوبیدن است.
  • اگر آدمی می‌خواهد به دیگران کمک کند، پسندیده‌ترین روش این است که خود، انسان والاتری شود.
  • زنان نیرومند و مردان نیرومند، لازم و ملزوم یکدیگر هستند؛ زیرا هیچ یک نمی‌توانند بدون دیگری وجود داشته باشند.
  • هدف آموزش و پرورش راستین این است که به هشیاری آدمی، تازگی بخشد؛ به گونه‌ای که نسبت به زیبایی‌ها و شگفتی‌های زندگی به گونه‌ای مداوم، آگاهی داشته باشد.
  • بهترین شیوه‌ی تدریس اعم از اینکه جستار درس، ریاضی، تاریخ یا فلسفه باشد، این است که شاگردان را از زیبایی‌های پیرامونشان آگاه سازیم.
  • یکی از وظایف آموزش و پرورش راستین این است که از دشواری‌های دروغین درگذریم و با دشواری‌های وجودی زندگی دست و پنجه نرم کنیم.
  • هر یک از ارزش‌های بودن به اندازه‌ی دیگری دارای اهمیت است و هر یک را می‌توان برپایه‌ی دیگری تعریف کرد. هم دانشمندی که خود را وقف جستجوی راستی کرده است و هم حقوق‌دانی که خود را وقف دادگری کرده است، در اصل، هر دو وقف یک چیزند.
  • اگر آدمی به کاری سرگرم شود که دوست دارد و اگر خود را وقف ارزشی کند که برایش بالاترین ارزش است، در عین حالی که خودخواهانه رفتار می‌کند، با این حال، به عملی غیر خودخواهانه و ناشی از انسان ‌دوستی دست زده است.
  • اگر آدمی، راستی را به عنوان یک ارزش به شکلی در خود جای داده باشد که گویی همانند خون آدمی، بخشی از وجود اوست، در این صورت، اگر در هر کجای دنیا دروغی گفته شود و آدمی بدان پی ببرد، آزرده خاطر می‌شود.
  • راستگویی می‌تواند به همه چیز شتاب بخشد. راستگویی حتی زمانی که موجب آزردگی آدمی می‌شود نیز جنبه‌ی درمانی پیدا می‌کند و به کارها شتاب می‌بخشد.
  • هر کسی در اصل می‌تواند خودشکوفا شود و اگر نشود، به چَم آن است که رویدادی سد راه جریان یافتن این فرایند شده است.
  • یک شیوه‌ی پرورش افراد پخته این است که مسئولیتی به دوش آنها بگذاریم، با فرض اینکه می‌توانند از پس آن برآیند و بگذاریم برای انجام آن تلاش کنند.
  • اگر اندیشه‌ی بکری به نظر آدمی برسد، اگر اندیشه‌ی تازه‌ای را بیابد و آن را به انجام رساند، افراد گوناگون دیگری نیز همزمان به ساختن و پرداختن همان اندیشه سرگرم خواهند بود.
  • چنان کردار کنید که گویی همه‌ی دنیا به تماشای کارهای شما نشسته است که ببیند نتیجه‌ی تلاش‌های شما چیست.
  • کسانی که هرگز احساس‌شان را نشان نمی‌دهند، نمی‌توان به عنوان کسانی که شکست خورده‌اند به شمار آورد.
  • کاری که یک نظریه باید آسان کند، این است که به مردم کمک کند امور درستی را که در مورد خودشان وجود دارد، برای خود کشف کنند.
  • نگرش آفریننده، مستلزم داشتن بی‌باکی و توانمندی است.
  • ما باید به توانمندی و توانایی خود باور داشته باشیم که اگر در آینده با چیز تازه‌ای روبرو شدیم، بتوانیم نااندیشیده به کنش بپردازیم.
  • دانش، در بالاترین سطوح پیشرفت انسانیت به گونه‌ای مثبت، با حسی از اسرار، احترام [=بزرگ‌داشت] آمیخته به ترس، فروتنی، نادانی نهایی و حسی از فداکاری، همبستگی دارد.
  • پدر و مادری که خود درباره‌ی ارزش‌ها سردرگم هستند، بیشتر، از فرزندان خود می‌ترسند و هرگز نه آنها را تنبیه می‌کنند و نه از انجام کارهای نادرست بازمی‌دارند.
  • در فرآیند خودشکوفایی، الگوی یک درمانگر خوب این است که اگر انسان شایسته‌ای باشد، هرگز خود و باورهایش را بر بیمارانش تحمیل نکند یا تلاش نکند بیمار را به پیروی از خود وادارد.
  • وظیفه‌ی درمانگر بالینی باتجربه این است که به بیمار خود کمک کند تا زوایای نهان خود را آشکار سازد، حالت‌های دفاعی در برابر خودآگاهی خود را از دست بدهد، خود را بازیابد و به این ترتیب، خود را بشناسد.
  • شرایط لازم و معین برای آفرینندگی، در هر گستره‌ای که باشد، این است که شخص آفریننده بتواند بی‌زمان، در بی‌خویشتنی و بیرون از مکان و اجتماع و تاریخ زندگی کند و بیافریند.
  • افراد آفریننده، آمادگی پذیرش همه چیز را همان گونه که هست دارند، بدون اینکه دچار شگفتی شوند یا ضربه‌ای بر آنها وارد آید و آن را انکار کنند یا رنجش به دل گیرند.
  • درست همان گونه که برای شنیدن نوای زمزمه‌ی کسی باید سکوت کنیم و بی‌حرکت باشیم، نگرش ما به هنر نیز باید با عشق و ستایش همراه باشد.
  • مردان، تنها زمانی می‌توانند وجود زنان را تاب آورند و سرانجام از خودشکوفایی زنان که انسان‌های کامل هستند لذت ببرند که از نیرو و خودباوری کافی برخوردار باشند و یکپارچه شوند.
  • افراد آفریننده، دنیا را آن گونه که هست نمی‌پدیرند، بلکه درصدد ساختن دنیایی دیگر هستند و برای اینکه بتوانند این دنیای دیگر را بیافرینند، باید از زمین دور شوند، به تخیل بپردازند، … و حتی از دست زدن به دیوانگی هم ترسی نداشته و جانی شیفته داشته باشند.
  • ما باید به شاگردان خود بیاموزیم، چگونه آفریننده باشند، یعنی دست کم بتوانند با نوآوری‌های امروز روبرو شوند و آنها را بپذیرند و دست به نوآوری بزنند؛ از دگرگونی نهراسند، بلکه در پذیرفتن دگرگونی‌ها و نوآوری‌ها آسوده باشند و در صورت امکان، بهترین روش این است که حتی بتوانند از دگرگونی و نوآوری‌ها لذت ببرند.
  • آموزش و پرورش ما باید بر مبنای چَم جدید آموزش، یعنی آفرینندگی باشد.
  • بهترین شیوه برای اینکه آدمی بداند چه باید بکند، این است که ابتدا ببیند خودش کیست و چیست.
  • خویشتن راستین و تصور ایده‌آلی که آدمی از خود دارد، دگرگون می‌شود و در جهت ترکیب و یکی شدن پیش می‌رود، یعنی یک چیز می‌شود، نه دو چیز بسیار دیگرگون.
  • آنچه که با بهترین شرایط وجود دارد، ارزنده است، زیرا به آنچه باید وجود داشته باشد، دست یافته‌ایم.
  • راستی‌ها، مانند شیربرنج نیست که در کاسه‌ای ریخته باشیم.
  • راستی‌های ناقص مستلزم انجام کار درست است؛ همچون عکس کجی بر دیوار که می‌توان راستش کرد.
  • هر اندازه چیزی را بارزتر درک کنیم، بیشتر جنبه‌ی “باید” پیدا می‌کند و ما را در اقدام به هر کاری، بهتر راهنمایی می‌کند.
  • آدمی، اگر از کارآیی کار خود، آسوده دل باشد، از به کار بردن زور هم کوتاهی نمی‌کند.
  • پدر و مادر، زمانی در برابر فرزندان خود ناتوان هستند که به گفته‌ها و رفتارشان باور ندارند و زمانی، استوار و نیرومند و رُک برخورد می‌کنند که به خود باور دارند.
  • اگر آدمی به درستی بداند که چه می‌کند، حتی اگر بچه گریه کند، درد داشته باشد یا ناله کند نیز با نیرو و توان به کنش می‌پردازد.
  • ممکن است “کوشش” برای آنچه که آدمی باید باشد، به خوبی آنچه که آدمی به راستی هست و خود را بیان می‌کند، نباشد، بلکه نومیدی و دست از تلاش و کوشش کشیدن، بهتر از آن است که آدمی بکوشد ماسک بر چهره بزند.
  • آن گونه آموزش و پرورشی “خوب” است که در جهت سازندگی هر چه بیشتر شاگرد باشد و به او کمک کند راستگو‌تر، بهتر، زیباتر و یگانه‌تر بشود.
  • انسان ایده‌آل مذهبی و خداگونه، کسی است که به بهترین وجهی، ارزش‌های بودن “خداگونه” را در خود بارز می‌سازد، یا دست کم، آرزومند رسیدن به آنهاست.
  • به راستی، تلاش به بهبود بخشیدن یا تزیین کردن چیزی، نشان دهنده‌ی آن است که آن چیز کامل نیست.
  • در عشق راستین (دست کم گاهی)، گزندی وجود ندارد و آدمی در ازای آن، چشم‌داشتی ندارد و می‌تواند از خود آن چیز لذت ببرد.
  • عاشق ِ بودن (کسی که بودن را درک می‌کند)، جزئیاتی را مشاهده خواهد کرد که از چشمان کسی که عاشق کمبود است یا عاشق هیچ چیز نیست، پنهان خواهد ماند.
  • ارزش‌ها را نباید آفرید، ساخت یا به وجود آورد، بلکه باید آنها را یافت؛ یعنی باید آشکار یا کشف‌شان کرد.
  • دنیا می‌تواند تنها، چیزهایی را به آدمی بدهد که آدمی، سزاوار آن است و شایستگی آن را دارد.
  • عاشق شدن، آشکارا با انجام وظایف آدمی یا انجام آنچه که خردمندانه یا منطقی است، دیگرگون است.
  • هنگامی که دو نفر یکدیگر را سراپا دوست می‌دارند، هر یک از این دو می‌داند که آهن‌ربا بودن و براده‌ی آهن بودن و هم زمان، هر دوی این‌ها بودن، چه دنیایی دارد.
  • بدیهی است زیباترین سرنوشت و بهترین گونه‌ی خوشبختی که می‌تواند برای هر انسانی رقم زده شود، این است که برای انجام کاری که با شور، عاشق انجام دادن آن است، دستمزدی دریافت کند.
  • افرادی که پیشه‌ی خود را عاشقانه دوست می‌دارند، می‌خواهند با پیشه‌ی خود، یکی و ترکیب شوند و آن را به صورت ویژگی ستودنی خویشتن دربیاورند. در این صورت، پیشه، خود، بخشی از خویشتن‌ آنها می‌شود.
  • یک پیشه می‌تواند ابزاری برای هدف‌های پنهان و سرکوب شده باشد، به همان سادگی که می‌تواند فی‌نفسه، خود هدف باشد.
  • یکی از مهم‌ترین جنبه‌های زندگی پس از مرگ و دوباره زنده شدن، این است که هر چیزی دارای ارزشی چندین برابر می‌شود.
  • تجربه کردن، تنها آغاز دانش به شمار می‌رود؛ یعنی تجربه، ضروری است، ولی کافی نیست.
  • دگرگونی و تکامل، یعنی درست برگزیدن و تصمیم گرفتن؛ که این خود به چَم [= معنی] ارزش‌گذاری است.
  • برای افرادی که مراحل کمال را طی می‌کنند، قانون، بیشتر روشی است برای جستجوی برابری، راستی، خوبی و غیره تا امنیت مالی، نیکویی، مقام، ارزش، حاکمیت، مردانگی و مانند آن.
  • اگر آدمی با مرگ آشتی کند، یا حتی اگر بداند که با مرگ، آسوده و باشکوه به ماورا خواهد پیوست، در آن صورت، هر روز با روز دیگر، دیگرگون خواهد بود؛ زیرا آن ذهنیتی که ما از مرگ داریم که کاسه‌ای زیر نیم کاسه است- یعنی هراس از مرگ- از بین خواهد رفت.
  • درست است که تایید یافته‌ها، پشتوانه‌ی دانش است، با وجود این، اگر دانشمندان، خود را تنها کسانی بدانند که حق تایید یافته‌ها را دارند، دچار خطای بزرگی می‌شوند.
  • همیشه افراد پیشگام، آفریننده و کاوشگر، افرادی یکه و تنها هستند که به تنهایی با تضادهای درونی، ترس‌ها و سپرهای دفاعی خود در برابر خودخواهی و غرور و حتی در برابر پارانویا [ =جنون بدبینی ] مبارزه می‌کنند.
  • عشق، این توانایی را به آدمی می‌بخشد که چهره‌ی راستین خود را نشان دهد، شکفته شود، سلاح‌های دفاعی خود را از دست بنهد و بگذارد نه تنها از نظر جسمی، که از نظر روانی و معنوی نیز به کلی برهنه شود.
  • ما در روابط عادی خود با پیرامونیان، تا اندازه‌ای مرموز هستیم و نمی‌گذاریم شخص روبرو، پی به خویشتن راستین ما ببرد، ولی در رابطه‌ی عاشقانه، نمی‌توانیم چهره‌ی راستین خود را پنهان کنیم.
  • هنگامی که آدمی، کسی یا چیزی را دوست داشته باشد، آن را رها می‌کند تا به حال خود باشد.
  • بین جامعه‌ی خوب و شخص خوب، گونه‌ای پسخوراند وجود دارد. یعنی این دو به یکدیگر نیاز دارند و لازم و ملزوم یکدیگرند.
  • انسان سراسر بی‌ریشه‌ای که از سوی جامعه‌ی بی‌ریشه پشتیبانی می‌شود، شکست‌ناپذیر است.
  • امور درست، چیزهایی نیستند که وجودشان بی‌فایده باشد، بلکه تا اندازه‌ای، شاخص‌های راهنمایی هستند که سبب هدایت شما می‌شوند.
  • زمانی می‌دانیم چه باید بکنیم یا بسیار بهتر می‌دانیم چه باید کرد که آگاهی‌های ما بسنده باشد.
  • آگاهی بسنده سبب از بین بردن دشواری می‌شود و بیشتر، در مراحل گزینش و تصمیم‌گیری، در انجام دادن یا ندادن کاری از نظر اخلاقی و رعایت اصول اخلاقی، به ما کمک می‌کند.
  • کنار آمدن با دنیای درونی خویشتن، به همان اندازه دارای اهمیت است که لمس واقعیت‌های اجتماعی.
  • بهترین راه درمان یا رفتار با کودکی که به اندازه‌ی کافی از محبت برخوردار نشده، این است که او را بسیار دوست داشته باشیم و یکپارچه سرشار از عشق کنیم.
  • ارج نهادن، برای از بین بردن احساس بی‌ارزشی فرد، داروی بسیار کارآمدی است.
  • اگر دانسته می‌خواهید کمتر از آنچه هستید باشید، پس بدانید که باقی زندگی‌تان را در اندوه ژرفی به سر خواهید برد و استعدادها و توانمندی‌های خود را نادیده خواهید گرفت.
  • بزرگترین مردمان، تنها با حضورشان و با خویشتن راستین خود، خواسته یا ناخواسته سبب می‌شوند به کم‌ارزشی خود پی ببریم.
  • اگر آدمی بتواند یاد بگیرد که چگونه بالاترین ارزش‌های دیگران را بی‌آلایش‌‌تر دوست بدارد، شاید بتواند با ترس کمتری، این کیفیت‌ها را در خود نیز دوست داشته باشد.
  • آدمی باید برای ابتکار و آفریدن، از غرور “آفرینش” برخوردار باشد.
  • آدمی نه تنها باید از استعدادهای خداگونه‌ی درونی خویشتن آگاهی داشته باشد، بلکه باید محدودیت‌های وجودی انسان را نیز بپذیرد.
  • یک راه شانه خالی کردن از مسئولیت، تشویش و آشفتگی، به طور ساده این است که از آگاهی درباره‌ی راستی، شانه خالی کنیم.
  • افراد خودشکوفا بدون استثنا درگیر اموری به جز مسائل شخصی خود و درگیر چیزی بیرون از خودشان هستند. آنها خود را وقف کاری می‌کنند که برایشان بسیار ارزشمند است.
  • اگر روزانه به جای برگزیدن ترس، فرآیند رشد را برگزینیم، به همان نسبت در جهت خودشکوفایی گام برداشته‌ایم.
  • بسیاری از ما در بیشتر زمان‌ها، خودمان گوش فرا نمی‌دهیم، بلکه به بانگ درون‌فکن مادر یا پدر یا بانگ نهاد و بانگ افرادی که توانمندند و به بانگ سنت‌ها گوش فرا می‌دهیم.
  • دوری کردن از بیان باورها و پیشداوری، بخشی از فرآیند پیشرونده‌ی شکوفا کردن آدمی است.
  • هنگامی که آدمی، در موردی شک و تردید دارد، بهتر است به جای بیان باورهای نادرست، به راستی، به بیان دیدگاه خود بپردازد.
  • زمانی که آدمی، برای یافتن بیشتر پاسخ‌ها به درون خویشتن می‌نگرد، به چَم آن است که می‌خواهد مسئولیت بپذیرد و این کار، خود، گام بزرگی در جهت شکوفایی است.
  • آدمی، هر بار که مسئولیتی بر دوش می‌گیرد، خویشتن او شکوفا می‌شود.
  • آدمی نمی‌تواند دست به گزینش خردمندانه بزند، مگر اینکه جرأت داشته باشد در دمادم زندگی به ندای درونی خود، به خویشتن خود، گوش فرا دهد و خونسردانه بگوید: “نه، من چنین و چنان را دوست ندارم.”
  • ما باید به مردم بیاموزیم به ذوق و سلیقه‌ی خود گوش فرا دهند؛ بیشتر مردم چنین نمی‌کنند.
  • بیان باورها به گونه‌ی درست، دربرگیرنده‌ی این است که جرأت کنیم با دیگران دیگرگون بوده و مورد مهر و دوستی نباشیم.
  • اگر جستارهای روانکاوی هیچ چیز هم به ما نیاموخته باشد، دست کم این را به ما آموخته است که سرکوب کردن امیال خویشتن، روش خوبی برای از بین بردن دشواری‌ها نیست.

نظر شما

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلدهای علامت گذاری شده *

*

طراحی سایت و سئو