خانه » سبک زندگی » سخنان بزرگان » سخنان امام علی علیه السلام
دوره DBA مدیریت اجرایی کلاس زبان مشهد آزمون وکالت آزمون سردفتری

سخنان امام علی علیه السلام

  • هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش نه پشتى تا سوارش شوند و نه پستانى تا شیرش دوشند چنان زى که در تو طمع نبندند .
  • آن که طمع را شعار خود گرداند خود را خرد نمایاند ، و آن که راز سختى خویش بر هر کس گشود ، خویشتن را خوار نمود .
    و آن که زبانش را بر خود فرمانروا ساخت خود را از بها بینداخت .
  • بخل ننگ است و ترس نقصان ، و درویشى کند کننده زبان زیرک در برهان ، و تنگدست بیگانه در دیار خود بر همگان .
  • ناتوانى آفت است ، و شکیبایى شجاعت و ناخواستن دنیا ثروت و پرهیزگارى سپرى نگهدار و رضا نیکو همنشین و یار .
  • دانش میراثى است گزین و آداب ، زیورهاى نوین جان و تن و اندیشه آینه روشن .
  • سینه خردمند صندوق راز اوست و گشاده‏رویى دام

    دوستى و بردبارى گور زشتیهاست . [ یا که فرمود : ] آشتى کردن ،
    نهان جاى زشتیهاست و آن که از خود خشنود بود ناخشنودان او بسیار شود .

  • صدقه دارویى است درمانبخش و کردار بندگان در دنیاى آنان پیش دیده‏هاشان بود در آخرت ایشان هرچه را در این جهان کنند ، در آن جهان بینند .
  • از این آدمى شگفتى گیرید : با پیه مى‏نگرد و با گوشت سخن مى‏گوید : و با استخوان مى‏شنود ، و از شکافى دم بر مى‏آورد .
  • چون دنیا به کسى روى آرد ، نیکوییهاى دیگران را بدو به عاریت سپارد ، و چون بدو پشت نماید ، خوبیهاى او را برباید .
  • با مردم چنان بیامیزید که اگر مردید بر شما بگریند ، و اگر زنده ماندید به شما مهربانى ورزند .
    اگر بر دشمنت دست یافتى بخشیدن او را سپاس دست یافتن بر وى ساز .
  • ناتوانترین مردم کسى است که نیروى به دست آوردن دوستان ندارد ، و ناتوانتر از او کسى بود که دوستى به دست آرد و او را ضایع گذارد .
  • چون طلیعه نعمتها به شما رسید ، با ناسپاسى دنباله آن را مبرید .
  • آن را که نزدیک واگذارد ، یارى دور را به دست آرد .
  • هر فریب خورده را سرزنش نتوان کرد .
    [

    و فرمود : ] کارها چنان رام تقدیر است که گاه مرگ در تدبیر است .

  • [ و در ستایش انصار فرمود : ] به خدا آنان اسلام را پروراندند چنانکه کره اسب از شیر گرفته را پرورانند ، با توانگرى و دستهاى بخشنده و زبانهاى برنده .
  • چشم ، نشستنگاه را چون رشته سر بند است چون خواب در چشم آید بند بسته بگشاید .
    [ و این از استعاره‏هاى شگفت است . گویى نشستنگاه را به آوند و چشم را به سر بند همانند فرموده و چون سربند بگشاید آنچه در آوند است برون آید ، و این سخن در گفته مشهورتر و ظاهرتر از سخنان پیامبر ( ص ) است و گروهى آن را از امیر مؤمنان علیه السّلام دانسته‏اند و از جمله گفته مبرد است در کتاب مقتضب در باب لفظ به حروف و ما در کتاب خود که مجازات آثار نبوى نام دارد از این استعاره سخن گفته‏ایم . ]
    [

    و در گفتارى فرموده است که : ] و بر آنان والیى فرمانروا شد که کار را بر پاداشت و استقامت ورزید تا دین برقرار گردید .

  • مردمان را روزگارى رسد بس دشوار ، توانگر در آنروز آنچه را در دست دارد سخت نگاهدارد و او را چنین نفرموده‏اند .
    خداى سبحان فرماید « بخشش میان خود را فراموش مکنید . » بدان در آن روزگار بلند مقدار شوند و نیکوان خوار ، و خرید و فروخت کنند با درماندگان به ناچار و رسول خدا فرموده است با درماندگان معاملت مکنید از روى اضطرار .
  • دو تن در باره من تباه گردیدند ، دوستى که ازحد بگذراند و دروغ بافنده‏اى که از آنچه در من نیست سخن راند ] و این مانند فرموده اوست : که [ دو تن در باره من هلاک شدند دوستى که از حد گذراند و دشمنى که بیهوده سخن راند . ]
    [ و او را از توحید و عدل پرسیدند ، فرمود : ] توحید آن است که او را به وهم در نیارى و عدل آنست که او را بدانچه درخور نیست متّهم ندارى .
  • نیکو نیست خاموشى آنجا که سخن گفتن باید ، چنانکه نیکو نیست گفتن که نادانسته آید .
  • [ و در دعا هنگام باران خواستن گفت : ] خدایا ما را سیراب ساز به ابرهاى رام به فرمان ، نه ابرهاى سرکش خروشان [ و این از گفتار فصیح عجیب است ، چه او ابرهاى با رعد و برق همراه با بادها و آذرخشها را به شتران سرسخت همانند فرموده است ، که بار از پشت بیفکنند و در سوارى دادن سرکشى کنند ، و ابرهاى تهى از رعد و برق ترسناک را

    به شتران رام تشبیه کرده است که شیرشان را به آرامى مى‏دوشند و به آسانى بر پشتشان نشینند . ]
    [ و او را گفتند : اى امیر مؤمنان چه مى‏شد اگر موى خود را رنگین مى‏کردى ؟ ] رنگ کردن مو آرایش است و ما در سوک به سر مى‏بریم [ و از سوک رحلت رسول خدا ( ص ) را قصد دارد . ]
    مزد جهادگر کشته در راه خدا ، بیشتر نیست از مرد پارسا که معصیت کردن تواند لیکن پارسا ماند . و چنان است که گویى پارسا فرشته‏اى است از فرشته‏ها .

  • خرسندى مالى است که پایان نیابد [ و بعضى این گفته را از رسول خدا ( ص ) روایت کرده‏اند . ]
    [ و چون زیاد بن ابیه را به جاى عبد اللّه پسر عباس به فارس و شهرهاى تابع آن حکومت داد ، در گفتارى دراز که او را از گرفتن خراج پیش از رسیدن وقت آن نهى فرمود گفت : ] کار به عدالت کن و از ستم و بیداد بپرهیز که ستم رعیت را به آوارگى وادارد و بیدادگرى شمشیر را در میان آرد .
  • سخت‏ترین گناهان گناهى بود که گناهکار آن را سبک شمارد .
  • خدا بر عهده نادانان ننهاد که دانش آموزند تا بر عهده دانایان نهاد که بدانان بیاموزند .
  • بدترین برادران کسى است که براى او به رنج افتى . [ چه

    رنج افتادن مستلزم مشقّت است . و این شرّ را برادرى که براى او به رنج افتاده‏اند سبب شده . پس او بدترین برادران است . ]
    هرگاه مرد با ایمان برادر خود را خشمگین ساخت ، میان خود و او جدائى انداخت . [ گویند : حشمه و أحشمه ، چون او را بخشم آورد . و گفته‏اند شرمگین شدن و خشم آوردن را براى او خواست . و آن گاه جدائى اوست ] .
    [ و اکنون هنگام آن است که گزیده‏هاى سخن امیر مؤمنان علیه السّلام را پایان دهیم ، حالى که خداى سبحان را بر این منّت که نهاد و توفیقى که به ما داد سپاس مى‏گوییم . که آنچه پراکنده بود فراهم کردیم و آنچه دور مى‏نمود نزدیک آوردیم . و چنانکه در آغاز بر عهده نهادیم بر آنیم که برگهاى سفید در پایان هر باب بنهیم تا آنچه از دست شده و به دست آریم در آن برگها بگذاریم . و بود که سخنى پوشیده آشکار شود و از آن پس که دور مینمود به دست آید . و توفیق ما جز با خدا نیست . بر او توکل کردیم و او ما را بسنده و نیکوکار گزار است .
    و این در رجب سال چهار صد از هجرت است و درود بر سید ما محمد خاتم پیمبران و هدایت کننده به بهترین راه و بر آل پاک و یاران او باد که ستارگان یقین‏اند . ]
    هر که خود را بزرگوار دید شهوتهایش در دیده وى خوار گردید .

  • هیچ کس به لاغ نپرداخت جز که اندکى از خرد خود بپرداخت .
  • دورى تو از کسى که تو را خواهان است ، در بهره‏اى که تو را از اوست نقصان است ، و گرایشت بدان که تو را نخواهد خوار ساختن گوهر جان است .
  • توانگرى و درویشى آنگاه آشکار شود که در قیامت عرضه بر کردگار شود .
  • زبیر پیوسته خود را از ما به حساب مى‏داشت تا آنکه فرزند نافرخنده‏اش عبد اللّه پا به جوانى گذاشت .
  • پسر آدم را با ناز چه کار که آغازش نطفه بوده است و پایانش مردار . نه روزى خود دادن تواند و نه تواند مرگش را باز راند
    [ و از او پرسیدند بهترین شاعران کیست ؟ فرمود : ] شاعران در میدانى نتاخته‏اند که آن را نهایتى بود و خط پایانش شناخته شود ، و اگر در این باره داورى کردن باید پادشاه گمراه را این لقب شاید ( امرء القیس مقصود اوست . )
    آیا آزاده‏اى نیست که این خرده طعام مانده در کام دنیا را بیفکند و براى آنان که در خورش هستند نهد ؟ . جانهاى شما را بهایى نیست جز بهشت جاودان پس مفروشیدش جز بدان .
  • دو آزمندند که سیر نشوند . آن که علم آموزد ، و آن که مال اندوزد .
  • ایمان آن است که راستى را بر گزینى که به زیان تو بود بر دروغى که تو را سود دهد ، و گفتارت بر کردارت نیفزاید و چون از دیگرى سخن گویى ترس از خدا در دلت آید .
  • تقدیر بر تدبیر چیره شود چندانکه آفت در تدبیر بود .
    [ و این معنى در پیش آورده شد با تعبیرى مخالف این الفاظ ] .
    ( شماره ) .
  • بردبارى و درنگ از یک شکم افتادند و هر دو از همت بلند زادند .
  • به زشتى یاد کردن مردمان پشت سر آنان ، سلاحى است براى مرد ناتوان .
  • بسا شیفته دلداده بدان که نام نیکش بر زبانها افتاده
    دنیا را براى جز دنیا آفریده‏اند نه براى دنیا و راهگذارى است به جهان فردا .
  • بنى امیه را مهلتى است که در آن مى‏تازند ، هر چند خود میان خود اختلاف اندازند . سپس کفتارها بر آنان دهن گشایند و مغلوبشان نمایند [ و مرود مفعل است از « ارواد » و آن مهلت و فرصت دادن است ، و این از فصیح‏ترین و غریبترین کلام است .
    گویى امام ( ع ) مهلتى را که آنان دارند به مسابقت جاى ، همانند فرموده است که براى رسیدن به پایان مى‏تازند و چون به نهایتش رسیدند رشته نظم آنان از هم مى‏گسلد . ]
    به یاد دارید که لذتها تمام شدنى است ، و پایان ناگوار آن برجاى ماندنى .
  • بیازماى تا دشمن آن گردى ، [ و بعضى این جمله را از رسول خدا ( ص ) روایت کرده‏اند : و آنچه تأیید مى‏کند از سخنان امیر مؤمنان ( ع ) است روایت ثعلب از ابن اعرابى است که مأمون گفت : اگر على ( ع ) نگفته بود « اخبر تقله » مى‏گفتم « أقله تخبر » . ]
    خدا در سپاس گفتن را بر بنده‏اى نمى‏گشاید حالى که در نعمت را به روى او ببندد ، و در دعا را بر روى او باز نمى‏کند و در پذیرفتن را بر وى فراز . و در توبه را به روى بنده نمى‏گشاید و در آمرزش را بر وى به‏بندد و استوار نماید .
  • سزاوارترین مردم به کرم کسى است که کریمان بدو شناخته شوند .
    [

    و از او پرسیدند عدل یا بخشش کدام بهتر است ؟ فرمود : ] عدالت کارها را بدانجا مى‏نهد که باید و بخشش آن را از جایش برون نماید .
    عدالت تدبیر کننده‏اى است به سود همگان ، و بخشش به سود خاصگان . پس عدل شریفتر و با فضیلت‏تر است .

  • مردم دشمن آنند که نمى‏دانند .
  • همه زهد در دو کلمه از قرآن فراهم است : خداى سبحان فرماید « تا بر آنچه از دستتان رفته دریغ نخورید ، و بدانچه به شما رسیده شادمان مباشید . » و آن که بر گذشته دریغ نخورد و به آینده شادمان نباشد از دو سوى زهد گرفته است .
  • خواب چه تصمیمهاى روزانه را که نقش بر آب کرد .
  • حکمرانیها میدانهاى مسابقت مردان است .
  • شهرى تو را از شهر دیگر بهتر نیست . بهترین شهرها آن بود که در آنت آسایش زندگى است .
  • [ و چون خبر مرگ اشتر بدو رسید فرمود : ] مالک مالک چه بود به خدا اگر کوه بود کوهى بود جدا از دیگر کوهها و اگر سنگ بود سنگى بود خارا که سم هیچ ستور به ستیغ آن نرسد و هیچ پرنده بر فراز آن نپرد . [ و فند کوهى است از دیگر کوهها جدا افتاده . ]
    اندکى که دوام دارد ، به از بسیارى که ملال آرد .
  • اگر در کسى خصلتى شگفت دیدید ، همانند آن را انتظار برید چه طبیعت او وى را بر انگیزاند دیگر بار ، بر کردن چنان کار .
    [

    و به غالب پسر صعصعه ابو الفرزدق در گفتگویى که میانشان رفت فرمود : ] شتران فراوانت را چه شد ؟ [ گفت : امیر مؤمنان پرداخت حقوق پراکنده‏شان کرد . این بهترین راه آن است .

  • آن که بى دانستن فقه به بازرگانى پرداخت خود را در ورطه ربا انداخت .
  • آن که مصیبتهاى خرد را بزرگ داند ، خدا او را به مصیبتهاى بزرگ مبتلا گرداند .
  • [

    و به کسى که در محضر او أستغفر اللّه گفت ، فرمود : ] مادر بر تو بباید گریست مى‏دانى استغفار چیست ؟ استغفار درجت بلند رتبگان است و شش معنى براى آن است : نخست پشیمانى بر آنچه گذشت ، و دوم عزم بر ترک بازگشت ، و سوم آن که حقوق مردم را به آنان بپردازى چنانکه خدا را پاک دیدار کنى و خود را از گناه تهى سازى ، و چهارم اینکه حقّ هر واجبى را که ضایع ساخته‏اى ادا سازى و پنجم اینکه گوشتى را که از حرام روییده است ، با اندوهها آب کنى چندانکه پوست به استخوان چسبد و میان آن دو گوشتى تازه روید ، و ششم آن که درد طاعت را به تن بچشانى ، چنانکه شیرینى معصیت را بدان چشاندى آنگاه أستغفر اللّه گفتن توانى .

  • بردبارى همچون قبیله است و نزدیکان که فراهم کند مردم را براى یارى انسان .
  • بینوا فرزند آدم ، مرگش پوشیده است ، و بیمارى‏اش پنهان ،
    کردارش نگاشته است و پشه‏اى او را آزار رساند جرعه‏اى گلوگیر بکشدش و خوى وى را گنده گرداند .
  • [ و روایت شده است که حضرتش روزى میان یاران خود نشسته بود .
    زنى زیبا بر آنان بگذشت و حاضران دیده بدو دوختند . پس فرمود : ] همانا دیدگان این نرینگان به شهوت نگران است و این نگریستن موجب هیجان . پس هر یک از شما به زنى نگرد که او را خوش آید با زن خویشش نزدیکى باید ، که او نیز زنى چون زن وى نماید . [

    مردى از خوارج گفت خدا این کافر را بکشد چه نیک فقه داند .
    مردم براى کشتن او برخاستند ، امام فرمود : ] آرام باشید ، دشنام را دشنامى باید و یا بخشودن گناه شاید .

  • از خرد تو را این باید که راه گمراهى‏ات را از راه رستگاریت ، نماید .
  • کار نیک را به جاى آرید و چیزى از آن را خرد مشمارید که خرد آن بزرگمقدار است و اندک آن بسیار ، و کسى از شما نگوید دیگرى در انجام کار نیک از من سزاوارتر است که به خدا سوگند ،
    بود که چنین شود ، چه نیک و بد را مردمانى است ، هر کدام را وانهادید اهل آن ، کار را به انجام خواهد رسانید .
  • آن که نهان خود را اصلاح نماید خدا آشکار او را نیکو فرماید ، و آن که به کار دینش پردازد خدا کار دنیاى او را درست سازد ، و آن که میان خود و خدا را به صلاح آرد ، خدا میان او و مردمان را نیکو دارد .
  • بردبارى پرده‏اى است پوشان ، و خرد شمشیرى است برّان ،
    پس نقصانهاى خلقت را با بردبارى‏ات بپوشان ، و با خرد خویش هوایت را بمیران .
  • همانا خدا را بندگانى است که آنان را به نعمتها مخصوص کند ، براى سودهاى بندگان . پس آن نعمتها را در دست آنان وا مى‏نهد چندانکه آن را ببخشند ، و چون از بخشش باز ایستند نعمتها را از ایشان بستاند و دیگران را بدان مخصوص گرداند .
    [

    و فرمود : ] بنده را نسزد که به دو خصلت اطمینان کند : تندرستى و توانگرى . چه آنگاه که او را تندرست بینى ناگهان بیمار گردد و آنگاه که توانگرش بینى ناگهان درویش شود .

  • آن که حاجت به مؤمن برد چنان است که حاجت خود به خدا برده و آن که آن را به کافر برد چنان است که از خدا شکایت کرده .
  • [ و در یکى از عیدها فرمود : ] این عید کسى است که خدا روزه‏اش را پذیرفته و نماز وى را سپاس گفته و هر روز که خدا را در آن نافرمانى نکنند روز عید است .
  • بزرگترین دریغها در روز رستاخیز دریغ مردى است که مالى را جز از راه طاعت خدا به دست آورد ، پس مردى آن را به ارث برد و در طاعت خداى سبحان انفاق کرد . او بدان انفاق به بهشت رفت و نخستین بدان راه دوزخ سپرد .
  • زیانمندترین مردم در معاملت و نومیدترین‏شان در مجاهدت ، مردى است که تن خویش در طلب مال فرسود و تقدیرها با خواست او مساعد نبود ، پس با دریغ از دنیا برون شد و با وبال آن مال روى به آخرت نمود .
  • روزى دو گونه است : آن که بجوید و آن که بجویندش ،
    پس آن که دنیا را جوید مرگ در پى او پوید تا از دنیایش برون راند و آن که آخرت را خواهد دنیا او را جوید تا روزى‏اش را به کمال بدو رساند .
    [

    و فرمود : ] دوستان خدا آنانند که به درون دنیا نگریستند ، هنگامى که مردم برون آن را دیدند ، و به فرداى آن پرداختند آنگاه که مردم خود را سرگرم امروز آن ساختند ، پس آنچه را از دنیا ترسیدند آنان را بمیراند ، میراندند ، و آن را که دانستند به زودى رهاشان خواهد کرد راندند و بهره‏گیرى فراوان دیگران را از جهان خوار شمردند ،
    و دست یافتنشان را بر نعمت دنیا ، از دست دادن آن خواندند . دشمن آنند که مردم با آن آشتى کرده‏اند . و با آنچه مردم با آن دشمنند در آشتى به سر برده‏اند . کتاب خدا به آنان دانسته شد و آنان به کتاب خدا دانایند . کتاب به آنان برپاست و آنان به کتاب برپایند .
    بیش از آنچه بدان امید بسته‏اند ، در دیده نمى‏آرند . و جز از آنچه از آن مى‏ترسند از چیزى بیم ندارند .

  • آمیزگارى با مردمان ایمنى است از گزند آنان .
  • [ و به یکى از کسانى که بدو سخنى گفته بود و از مقدار وى بزرگتر مى‏نمود فرمود : ] پر نیاورده پریدى و در خردسالى بانگ در کشیدى .
    [ و شکیر ، نخست پرهاست که بر پرنده روید ، پیش از آنکه نیرومند و استوار شود ، و سقب شتر خردسال است و شتر بانگ بر نیاورد مگر آنگاه که فحل گردد . ]
    آن که پى چاره‏هاى گونه‏گون تازد ، چاره‏جویى کار او را نسازد .
  • [ و از معنى لا حول و لا قوه إلاّ باللّه از او پرسیدند ، فرمود : ] با وجود خدا ما را بر چیزى اختیار نماند و چیزى نداریم جز آنچه او ما را مالک آن گرداند . پس چون ما را مالک چیزى کرد که خود بدان

    سزاوارتر است تکلیفى بر عهده‏مان گذاشته و چون آن را از ما گرفت تکلیف خود را از ما برداشته .

  • [ و به عمار پسر یاسر فرمود ، چون گفتگوى او را با مغیره پسر شعبه شنود . ] عمار او را واگذار ، چه او چیزى از دین بر نگرفته جز آنچه آدمى را به دنیا نزدیک کردن تواند ، و به عمد خود را به شبهه‏ها در افکنده تا آن را عذرخواه خطاهاى خود گرداند .
  • چه نیکوست فروتنى توانگران برابر مستمندان براى به دست آوردن آنچه نزد خداست ، و نیکوتر از آن بزرگمنشى مستمندان به اعتماد بر خدا برابر اغنیاست .
  • خدا خرد را نزد کسى به ودیعت ننهاد ، جز که روزى او را بدان نجات داد .
  • آن که با حق درآویخت ، خون خود بریخت .
  • آنچه دیده بیند در دل نشیند .
  • پرهیزگارى سر خلقهاست .
  • بدان کس که تو را سخن آموخت به تندى سخن مگوى و با کسى که گفتارت را نیکو گرداند راه بلاغتگویى مپوى .
  • در ادب نفست این بس که واگذارى ، آنچه را از جز خود ناپسند شمارى .
  • در مصیبتها چون آزادگان شکیبایى باید و یا چون نادانان فراموش کردن شاید .
  • [ و در خبر دیگر است که به اشعث پسر قیس در تعزیت وى فرمود : ]

    چون بزرگواران شکیبایى ، و گرنه چون چارپایان فراموش نمایى .

  • [ و در صفت دنیا فرمود : ] مى‏فریبد و زیان مى‏رساند و مى‏گذرد . خدا دنیا را پاداشى نپسندید براى دوستانش و نه کیفرى براى دشمنانش .
    مردم دنیا چون کاروانند ، تا بار فکنند کاروانسالارشان بانگ بر آنان زند تا بار بندند و برانند .
  • [ و به پسرش حسن فرمود : ] پسرکم چیزى از دنیا بجا منه چه آن را براى یکى از دو کس خواهى نهاد : یا مردى که آن را در طاعت خدا به کار برد پس به چیزى که تو بدان بدبخت شده‏اى نیکبخت شود ،
    و یا مردى که به نافرمانى خدا در آن کار کند و بدانچه تو براى او فراهم کرده‏اى بدبخت شود پس در آن نافرمانى او را یار باشى و هیچ یک از این دو در خور آن نبود که بر خود مقدمش دارى .
    [ و این گفتار به گونه‏اى دیگر روایت شده است که : ] اما بعد ، آنچه از دنیا در دست توست پیش از تو خداوندانى داشت و پس از تو به دیگرى رسد و تو فراهم آورنده‏اى که براى یکى از دو تن خواهى گذاشت : آن که گرد آورده تو را در طاعت خدا به کار برد پس او بدانچه تو بدبخت شده‏اى خوشبخت شود ، یا آن که آن را در نافرمانى خدا صرف کند پس تو بدانچه براى وى فراهم آورده‏اى بدبخت شوى و هیچ یک از این دو سزاوار نبود که بر خود مقدمش دارى و بر پشت خویش براى او بارى بردارى ، پس براى آن که رفته است آمرزش خدا را امید دار و براى آن که مانده روزى پروردگار .
    در خوارى دنیا نزد خدا بس که جز در دنیا نافرمانى او نکنند و جز با وانهادن دنیا به پاداشى که نزد خداست نرسند .
  • آن که چیزى را جوید ، بدان یا به برخى از آن رسد .
  • خیرى را که آتش دوزخ در پى بود خیر نتوان به حساب آورد ، و شرّى را که پس آن بهشت بود ، شرّ نتوان وصف کرد . هر نعمتى جز بهشت خوارست ، و هر بلایى جز آتش دوزخ عافیت به شمار .
  • بدانید که از جمله بلاها درویشى است و سخت‏تر از درویشى بیمارى تن ، و سخت‏تر از بیمارى تن بیمارى دل . بدانید که از نعمتها فراخى مال است و بهتر از فراخى مال ، درستى تن و بهتر از درستى تن ، دل از گناه محفوظ بودن .
  • آن که کرده وى به جایى‏اش نرساند ، نسب او را پیش نراند . [ و در روایت دیگرى است : ] آن که گوهر خویشش از دست شود ، بزرگى تبار وى را سود ندهد .
    [

    و فرمود : ] مؤمن را سه ساعت است : ساعتى که در آن با پروردگارش به راز و نیاز است ، و ساعتى که در آن زندگانى خود را کارساز است ، و ساعتى که در حلال و نیکو با لذّت نفس دمساز است ، و خردمند را نسزد که جز پى سه چیز رود : زندگى را سر و سامان دادن ، یا در کار معاد گام نهادن ، یا گرفتن کام از چیزهایى غیر حرام .

  • خواهان دنیا مباش ، خدا زشتیهاى آن را به تو خواهد نمود و بى خبر ممان که از تو بى خبر نخواهند بود .
  • سخن گویید تا شناخته شوید که آدمى زیر زبانش نهان است .
  • آنچه از دنیا نزد تو آید بستان و از آنچه به تو پشت کند روى بگردان ، و اگر چنین نتوانى بارى جستن را از حد در نگذرانى .
  • بسا سخن که از حمله کارگرتر بود .
  • هرچه بدان بسنده کردن توان ، بس بود همان .
  • مردن و خوارى نبردن ، و به اندک ساختن و به این و آن نپرداختن ، و آن را که نصیب به آسانى به دست نیاید با کوشش با آن برنیاید و روزگار دو روز است روزى از تو و روزى به زیان تو ، در روزى که از توست سرکشى بنه و در روزى که به زیان توست تن به شکیبایى ده .
  • ناز خود بگذار و کبر از سر به در آر و گور خود را به یاد آر .
    [

    و فرمود : ] فرزند را بر پدر حقى است و پدر را بر فرزند حقى . حق پدر بر فرزند آن بود که فرزند در هر چیز ، جز نافرمانى خداى سبحان ،
    او را فرمان برد ، و حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نیکو نهد و نیکش ادب آموزد و قرآنش تعلیم دهد .

  • چشم زخم راست است و افسون راست ، و جادوگرى حق است و فال نیک درست و فال بد نه راست ، و بیمارى از یکى به دیگرى نرسد و بوى خوش بیمارى را بهبود دهد ، و عسل درمان بود . و سوارى و نگریستن به سبزه درمان بیمارى .
  • مردم را روزگارى رسد که در آن از قرآن جز نشاندن نماند و از اسلام جز نام آن . در آن روزگار بناى مسجدهاى آنان از بنیان آبادان است و از رستگارى ویران . ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمینند ، فتنه از آنان خیزد و خطا به آنان درآویزد . آن که از فتنه به کنار ماند بدان بازش گردانند ، و آن که از آن پس افتد به سویش برانند . خداى تعالى فرماید : به خود سوگند ، بر آنان فتنه‏اى بگمارم که بردبار در آن سرگردان ماند و چنین کرده است ، و ما از خدا مى‏خواهیم از لغزش غفلت درگذرد .
    [

    و روایت شده است که امام علیه السلام کمتر به منبر مى‏نشست که پیش از خطبه نگوید : ] مردم از خدا بترسید که هیچ انسانى بیهوده آفریده نگردیده تا به بازى پردازد ، و او را وا ننهاده‏اند تا خود را سرگرم بى‏فایدت سازد ، و دنیایى که خود را در دیده او زیبا داشته جایگزین آخرتى نشود که آن را زشت انگاشته ، و فریفته‏اى که از دنیا به بالاترین مقصود نایل گردیده چون کسى نیست که از آخرت به کمترین نصیب رسیده .

  • هیچ شرفى برتر از اسلام نیست ، و نه عزتى ارجمندتر از پرهیزگارى و نه پناهگاهى نکوتر از خویشتندارى ، و نه پایمردیى پیروزتر از توبت و نه گنجى پرمایه‏تر از قناعت . و هیچ مال درویشى را چنان نزداید که آدمى به روزى روزانه بسنده نماید ، و آن که به روزى روزانه اکتفا کرد آسایش خود را فراهم آورد و در راحت و تن آسانى جاى کرد ، و دوستى دنیا کلید دشوارى است و بارگى گرفتارى ، و آز و خودبینى و رشک موجب بى‏پروا افتادن است در گناهان ، و درویشى فراهم کننده همه زشتیهاست در انسان .
  • [ و جابر پسر عبد اللّه انصارى را فرمود : ] جابر دنیا به چهار چیز برپاست : دانایى که دانش خود را به کار برد ، و نادانى که از آموختن سرباز نزند و بخشنده‏اى که در بخشش خود بخل نکند ، و درویشى که آخرت خویش را به دنیاى خود نفروشد . پس اگر دانشمند دانش خود را تباه سازد نادان به آموختن نپردازد ، و اگر توانگر در بخشش خویش بخل ورزد درویش آخرتش را به دنیا در بازد .

    جابر آن که نعمت خدا بر او بسیار بود نیاز مردمان بدو بسیار بود .
    پس هر که در آن نعمتها براى خدا کار کند خدا نعمتها را براى وى پایدار کند . و آن که آن را چنانکه واجب است به مصرف نرساند ،
    نعمت او را ببرد و نیست گرداند .

  • [ و ابن جریر طبرى در تاریخ خود از عبد الرحمن پسر ابى لیلى فقیه روایت کرده است ، و عبد الرحمن از آنان بود که با پسر اشعث براى جنگ با حجاج برون شد . عبد الرحمن در جمله سخنان خود در برانگیختن مردم به جهاد گفت : روزى که با مردم شام دیدار کردیم ، شنیدم على ( ع ) مى‏فرمود : ] اى مؤمنان آن که بیند ستمى مى‏رانند یا مردم را به منکرى مى‏خوانند و او به دل خود آن را نپسندد ،
    سالم مانده و گناه نورزیده ، و آن که آن را به زبان انکار کرد ، مزد یافت و از آن که به دل انکار کرد برتر است ، و آن که با شمشیر به انکار برخاست تا کلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد ، او کسى است که راه رستگارى را یافت و بر آن ایستاد ، و نور یقین در دلش تافت .
  • [ و در گفتار دیگرى که از این مقوله است فرمود : ] از مردمان کسى است که کار زشت را ناپسند مى‏شمارد و به دست و زبان و دل خود آن را خوش نمى‏دارد ، چنین کسى خصلتهاى نیک را به کمال رسانیده ، و از آنان کسى است که به زبان و دل خود انکار کند و دست به کار نبرد ، چنین کسى دو خصلت از خصلتهاى نیک را گرفته و خصلتى را تباه ساخته ، و از آنان کسى است که منکر را به دل زشت مى‏دارد و

    به دست و زبان خود بر آن انکار نیارد ، چنین کس دو خصلت را که شریف‏تر است ضایع ساخته و به یک خصلت پرداخته ، و از آنان کسى است که منکر را باز ندارد به دست و دل و زبان ، چنین کس مرده‏اى است میان زندگان ، و همه کارهاى نیک و جهاد در راه خدا برابر امر به معروف و نهى از منکر ، چون دمیدنى است به دریاى پر موج پهناور . و همانا امر به معروف و نهى از منکر نه اجلى را نزدیک کنند و نه از مقدار روزى بکاهند و فاضلتر از همه اینها سخن عدالت است که پیش روى حاکمى ستمکار گویند .

  • [ و ابو جحیفه گوید از امیر المؤمنین ( ع ) شنیدم که مى‏گفت : ] نخست درجه از جهاد که از آن باز مى‏مانید ، جهاد با دستهاتان بود ،
    پس جهاد با زبان ، سپس جهاد با دلهاتان ، و آن که به دل کار نیکى را نستاید و کار زشت او را ناخوش نیاید ، طبیعتش دگرگون شود چنانکه پستى وى بلند شود و بلندیش سرنگون زشتیهایش آشکار و نیکوییهایش ناپدیدار .
  • حق سنگین است اما گوارا ، و باطل سبک لیکن در کام چون سنگ خارا .
  • بر نیکوترین این امّت از کیفر خدا ایمن مباش که خداى سبحان فرموده است :
    « از کیفر خدا ایمن نیستند ، مگر زیانکاران » و بر بدترین این امت از رحمت خدا نومید مگرد . که خداى سبحان فرموده است : « همانا از رحمت خدا نومید نباشند جز کافران » .
    [

    و فرمود : ] تنگ چشمى همه بدیها را فراهم گرداند و مهارى است که به سوى هر بدى کشاند .

  • روزى دو گونه است : روزیى که آن را جویى ، و روزیى که تو را جوید و اگر پى آن نروى راه به سوى تو پوید . پس اندوه سال خود را بر اندوه روز خویش منه که روزى هر روز تو را بس است . پس اگر آن سال در شمار عمر تو آید ، خداى بزرگ در فرداى هر روز آنچه قسمت تو فرموده عطا فرماید و اگر آن سال در شمار عمر تو نیست ، پس غم تو بر آنچه از آن تو نیست چیست ؟ و در آنچه روزى توست هیچ خواهنده بر تو پیشى نگیرد ، و هیچ غالبى بر تو چیره نشود ، و آنچه برایت مقدر شده تأخیر نپذیرد .
    [ این گفتار پیش از این در آنجا که سخن از این باب بود گذشت لیکن در اینجا روشن‏تر و گسترده‏تر است ، بدین رو بر قاعده‏اى که در آغاز کتاب نهادیم آن را از نو آوردیم . ]
    بسا کس که بامدادى را دید و به شامگاهش نرسید ، و بسا کس که در آغاز شب بر او رشک بردند و در پایان آن نوحه کنانش گریستند و دریغ خوردند .
  • سخن در بند توست تا بر زبانش نرانى و چون گفتى‏اش تو در بند آنى ، پس زبانت را چنان نگهدار که درمت را و دینار .
    چه بسا سخنى که نعمتى را ربود و نقمتى را جلب نمود .
  • مگو آنچه نمى‏دانى ، بلکه مگو هر چه مى‏دانى چه خدا بر

    اندامهاى تو چیزهایى واجب کرد و روز رستاخیز بدان اندامها بر تو حجت خواهد آورد .

  • بترس که خدایت در معصیت خود بیند و در طاعت خویش نیابد و از زیانکاران باشى . پس اگر نیرومند شدى نیرویت را در طاعت خدا بگمار و اگر ناتوان گشتى ، ناتوانى‏ات را در نافرمانى او به کار دار .
  • نادانى بود به دنیا آرمیدن و ناپایدارى آن را دیدن و کوتاهى در کار نیک با یقین به پاداش آن زیان است ، و اطمینان به هر کس پیش از آزمودن او ، کار مردم ناتوان .
    بزرگترین عیب آن بود که چیزى را زشت انگارى که خود به همانند آن گرفتارى .
    [

    و مردى پیش روى امام ( ع ) دیگرى را به پسرى که برایش زاده بود چنین مبارک باد گفت : تو را مبارک باد این گزیده سوار که خدایت داد . امام فرمود : ] چنین مگو ، بگو : بخشنده را سپاس بدار ، و بخشیده بر تو مبارک باد و به کمال خود رساد و نیکویى او روزیت بواد .

  • [ و مردى از کارگزاران او کاخى شکوهمند بر افراخت امام فرمود : ] نقره‏ها سر برآورده خود را مى‏نمایاند ، این بنا توانگرى تو را رساند .
  • [ و او را گفتند اگر در خانه مردى را به رویش بندند روزى او از کجا سوى او آید ؟ فرمود : ] از آنجا که مرگش بر وى در آید .
  • [ و مردمى را در مرگ یکى از آنان تعزیت گفت و فرمود : ] این کار نه با شما آغاز گردید ، و نه بر شما به پایان خواهد رسید . این رفیق شما به سفر مى‏رفت کنون او را در یکى از سفرهایش بشمارید ، اگر نزد شما بازگشت چه خوب و گرنه شما روى بدو مى‏آرید .
  • مردم باید خدا به هنگام نعمت شما را ترسان بیند ،
    چنانکه از کیفر هراسان . آن را که گشایشى در مالش پدید گردید و گشایش را چون دامى پنهان ندید ، خود را از کارى بیمناک در امان پنداشت ، و آن که تنگدست شد و تنگدستى را آزمایشى به حساب نیاورد پاداشى را که امید آن مى‏رفت ، ضایع گذاشت .
  • اى اسیران آز باز ایستید که گراینده دنیا را آن هنگام بیم فرا آید که بلاهاى روزگار دندان به هم ساید . مردم کار ترتیب خود را خود برانید و نفس خود را از عادتها که بدان حریص است باز گردانید
    [

    و فرمود : ] به سخنى که از دهان کسى برآید ، گمان بد بردنت نشاید ، چند که توانى آن را به نیک برگردانى .

  • هرگاه تو را به خداى سبحان نیازى است در آغاز بر رسول خدا ( ص ) درود فرست ، سپس حاجت خود بخواه که خدا بزرگوارتر از آن است که بدو دو حاجت برند ، یکى را برآرد و دیگرى را باز دارد .
  • آن که نخواهد آبرویش بریزد ، از جدال بپرهیزد .
  • از ابلهى است پیش از توانا بودن شتابیدن ، و پس از فرصت داشتن درنگ ورزیدن .
  • نیامده را مپرس که چیست ، که آنچه رخ داده براى مشغول ساختن تو کافى است .
  • اندیشه آینه‏اى است تابناک ، و پند روزانه ترساننده‏اى از غل و غش پاک ، و تو را در ادب کردن نفس بس که دورى کنى از آنچه نپسندى از دیگر کس .
  • علم را با عمل همراه باید ساخت ، و آن که آموخت به کار بایدش پرداخت ، و علم عمل را خواند اگر پاسخ داد ، و گرنه روى از او بگرداند .
  • مردم خواسته دنیا خرده گیاهى است خشک و با آلود که از آن چراگاه دورى‏تان باید نمود . دل از آن کندن خوشتر تا به آرام رخت در آن گشادن ، و روزى یک روزه برداشتن پاکیزه‏تر تا ثروت آن را روى هم نهادن . آن که از آن بسیار برداشت به درویشى

    محکوم است و آن که خود را بى نیاز انگاشت با آسایش مقرون . آن را که زیور دنیا خوش نماید کورى‏اش از پى در آید .
    و آن که خود را شیفته دنیا دارد ، دنیا درون وى را از اندوه بینبارد ،
    اندوه‏ها در دانه دل او رقصان اندوهیش سرگرم کند و اندوهى نگران تا آنگاه که گلویش بگیرد و در گوشه‏اى بمیرد . رگهایش بریده اجلش رسیده نیست کردنش بر خدا آسان و افکندنش در گور به عهده برادران .
    و همانا مرد با ایمان به جهان به دیده عبرت مى‏نگرد ، و از آن به اندازه ضرورت مى‏خورد . و در آن سخن دنیا را به گوش ناخشنودى و دشمنى مى‏شنود . اگر گویند مالدار شد دیرى نگذرد که گویند تهیدست گردید و اگر به بودنش شاد شوند ، غمگین گردند که عمرش به سر رسید . این است حال آدمیان و آنان را نیامده است روزى که نومید شوند در آن .

  • خداى سبحان پاداش را در طاعت نهاده است و کیفر را برابر معصیت تا بندگان خود را از عذابش برهاند و به بهشت خویش راند .
  • آن که مردم را به خدا خواند و خود به کار نپردازد ، چون تیرافکنى است که از کمان بى‏زه تیر اندازد .
  • دانش دو گونه است : در طبیعت سرشته ، و به گوش هشته ، و به گوش هشته سود ندهد اگر در طبیعت سرشته نبود .
  • رأى راست دولت را همراه است با آن روى آرد و با رفتن آن برود .
  • پاکدامنى زیور درویشى است ، و سپاس زینت توانگرى .
  • روز داد بر ستمگر سخت‏تر است از روز ستم بر ستم بر ، .
    [

    و فرمود : ] بزرگتر توانگرى نومیدى است از آنچه در دست مردم است .

  • « گفتارها سپرده نزد نگهدار است » و « نهفته‏ها آشکار » ، و « هر نفس بدانچه کرده گرفتار » . و مردم ناقص عقل و بیمار ، جز آن را که خداست نگهدار . پرسنده‏شان مردم آزار و پاسخ دهنده‏شان به تکلف در گفتار . آن که رایى بهتر داند ، بود که خشنودى یا خشمى وى را بگرداند ، و آن که از همه استوارتر است از نیم نگاهى بیازارد یا کلمه‏اى وى را دگرگون دارد » .
  • مردم از خدا بترسید که چه بسیار آرزومند که به آرزوى خود نرسید ، و سازنده‏اى که در ساخته خویش نیارمید ، و گردآورنده‏اى که به زودى گردآورده‏ها را رها خواهد کرد و بود که آن را از راه ناروا فراهم آورد ، و حقى که به مستحقش نرساند ، از حرام به دست آورد و گناهش بر گردنش ماند . با گرانى بار بزه ، باز گردید ،
    و با پشیمانى و دریغ نزد پروردگار خود رسید . « این جهان و آن جهان زیانبار ، و این است زیان آشکار . »
    گناه نتوانستن کردن ، گونه‏اى از ترک گناه است .
  • آبرویت نریخته ماند تا خواهش آن را بچکاند ، پس بنگر که آن را نزد که مى‏ریزى .
  • ستودن بیش از سزیدن ، چاپلوسى کردن است ، و کمتر از آنچه باید درماندگى است یا رشک بردن .
  • سخت‏ترین گناهان آن بود که گنهکار آن را خوار بشمرد .
    ایمان خود را با صدقه نگاه دارید ، و مالهاتان را با زکات دادن ، و موجهاى بلا را با دعا برانید .

    و از سخنان آن حضرت است به کمیل
    پسر زیاد نخعى
    [ و شنید که مردى مى‏گوید <font color=’#’>« إنّا لِلَّهِ وَ إنّا إلَیْهِ راجِعُونَ » فرمود : ] گفته ما « ما از آن خداییم » اقرار ما است به بندگى و گفته ما که « به سوى او باز مى‏گردیم » اقرار است به تباهى و ناپایندگى .

  • [

    و فرمود : ] آن که به عیب خود نگریست ، ننگریست که عیب دیگرى چیست ، و آن که به روزى خدا خرسندى نمود ، بر آنچه از دستش رفت اندوهگین نبود ، و آن که تیغ ستم آهیخت ، خون خود بدان بریخت ، و آن که در کارها خود را به رنج انداخت ، خویشتن را هلاک ساخت ، و آن که بى‏پروا به موجها در شد غرق گردید ، و آن که به جایهاى بدنام در آمد بدنامى کشید ، و هر که پر گفت راه خطا بسیار پویید ، و آن که بسیار خطا کرد شرم او کم ، و آن که شرمش کم پارسایى‏اش اندک هم ، و آن که پارسایى‏اش اندک ، دلش مرده است ، و آن که دلش مرده است راه به دوزخ برده . و آن که به زشتیهاى مردم نگرد و آن را ناپسند انگارد سپس چنان زشتى را براى خود روا دارد نادانى است و چون و چرایى در نادانى او نیست ، و قناعت مالى است که پایان نیابد ، و آن که یاد مرگ بسیار کند ، از دنیا به اندک خشنود شود ، و آن که دانست گفتارش از کردارش به حساب آید ، جز در آنچه به کار اوست زبان نگشاید .

  • ستمکار را سه نشان است : بر آنکه برتر از اوست ستم کند به نافرمانى ، و بر آن که فروتر از اوست به چیرگى و آزار رسانى ،
    و ستمکاران را یارى کند و پشتیبانى .
  • چون سختى به نهایت رسد ، گشایش در رسد ، و چون حلقه‏هاى بلا سخت به هم آید ، آسایش در آید .
  • [ و یکى از یاران خود را فرمود : ] بیش در بند زن و فرزندت مباش که اگر دوستان خدایند ، خدا دوستانش را ضایع ننماید ، و اگر دشمنان خدایند ، ترا غم دشمنان خدا چرا باید ؟
  • [ و به عبد اللّه پسر عباس در باره نظرى که داده بود و امام موافق آن نبود فرمود : ] تو راست که به من نظر دهى و اگر نپذیرفتم از من اطاعت کنى .
  • [ و گفته‏اند چون از صفّین به کوفه بازگشت به شبامیان گذشت و آواز گریه زنان را بر کشتگان صفین شنود . حرب پسر شرحبیل شبامى که از مهتران مردم خود بود به سوى حضرتش آمد . امام فرمود : ] چنانکه مى‏شنوم زنان شما بر شما دست یافته‏اند چرا آنان را از افغان باز نمى‏دارید ؟ [ حرب پیاده به راه افتاد و امام سواره بود ، او را فرمود : ] بازگرد که پیاده رفتن چون تویى با چون من موجب فریفته شدن والى است و خوارى مؤمن .
  • [ و چون روز نهروان به کشتگان خوارج گذشت فرمود : ] بدا به حال شما ، آن که شما را فریفته گرداند زیانتان رساند . [ او را گفتند اى امیر مؤمنان که آنان را فریفت ؟ فرمود : ] شیطان گمراه کننده و نفس‏هاى به بدى فرمان دهنده ، آنان را فریفته آرزوها ساخت و راه را براى

    نافرمانى‏شان بپرداخت ، به پیروز کردن‏شان وعده کرد و به آتششان درآورد .

  • از نافرمانى خدا در نهانها بپرهیزید چه آن که بیننده است هم او داورى کننده است .
  • [ و چون خبر کشته شدن محمد پسر ابو بکر بدو رسید فرمود : ] اندوه ما بدو همچند شادمانى آنهاست ، جز که از آنان دشمنى کاست و از کنار ما دوستى برخاست .
  • سالیانى که پسر آدم در آن نزد خدا از پیروى هوا معذور است ، شصت سال است .
  • آن که گناه بر او دست یافت روى پیروزى ندید ، و آن که بدى بر وى چیره گشت مغلوب گردید .
  • خداى سبحان روزى درویشان را در مالهاى توانگران واجب داشته . پس درویشى گرسنه نماند جز که توانگرى از حق او خود را به نوایى رساند . و کردگار ، توانگران را بازخواست کند از این کار .
  • بى‏نیاز از عذر بودن ارجمندتر تا از روى راستى عذر آوردن .
  • کمترین حقى که از خداى سبحان بر گردن شماست این که از نعمتهاى او در راه نافرمانى‏اش یارى نباید خواست .
  • خداى سبحان طاعت را غنیمتى ساخته است براى زیرکان آنگاه که مردم ناتوان کوتاهى کنند در آن .
  • قدرت حاکمان پاسبانان خداست در زمین او .
  • [ در صفت مؤمن فرمود : ] شادمانى مؤمن در رخسار اوست و اندوه وى

    در دلش . سینه او هرچه فراختر است و نفس وى هرچه خوارتر .
    برترى جستن را خوش نمى‏دارد ، و شنواندن نیکى خود را به دیگران دشمن مى‏شمارد . اندوهش دراز است ، همتش فراز . خاموشى‏اش بسیار است ، اوقاتش گرفتار ، سپاسگزار است ، شکیبایى پیشه است ،
    فرو رفته در اندیشه است ، نیاز خود به کس نگوید ، خوى آرام دارد ، راه نرمى پوید . نفس او سخت‏تر از سنگ خارا در راه دیندارى و او خوارتر از بنده در فروتنى و بى آزارى .

  • اگر بنده آجل و پایان آن را مى‏دید ، با آرزو و فریبندگیش دشمنى مى‏ورزید .
  • هر کس را در مال وى دو شریک است : وارث و حوادث .
  • آن که از او چیزى خواسته‏اند تا وعده نداده آزاد است .
  • غیرتمند هرگز زنا نکند .
  • براى پاسبانى بس بود مدت زندگانى .
  • فرزند مرده تواند خفت ، و مال ربوده دیده بر هم نتواند نهفت . [ و معنى آن این است که او بر کشته شدن فرزند شکیبایى دارد و بر ربوده شدن مال طاقت نیارد . ]
    دوستى پدران سبب خویشاوندى میان فرزندان است و خویشاوندى را به مودّت بیشتر نیاز است تا مودّت را به خویشاوندى .
  • از گمانهاى مردم با ایمان بپرهیزید که خدا حق را بر زبان آنان نهاده است .
  • ایمان بنده راست نباشد ، جز آنگاه که اعتماد او بدانچه در دست خداست بیش از اعتماد وى بدانچه در دست خود اوست بود .
  • [ و انس پسر مالک را نزد طلحه و زبیر به بصره فرستاد تا آنان را حدیثى به یاد آرد که از رسول خدا ( ص ) شنیده بود . انس از رساندن پیام سر برتافت و چون بازگشت گفت : « فراموش کردم . » امام فرمود : ] اگر دروغ میگویى خدایت به سپیدى درخشان گرفتار گرداند که عمامه آن نپوشاند [ یعنى بیمارى برص . از آن پس انس را در چهره برص پدید گردید و کس جز با نقاب او را ندید . ]
    دلها را روى آوردن و روى برگرداندنى است اگر دل

    روى آرد آن را به مستحبات وادارید ، و اگر روى برگرداند ، بر انجام واجبهاش بسنده دارید .

  • در قرآن است خبر آنچه پیش از شما بود ، و خبر آنچه پس از شماست ، و حکم آنکه چگونه بایدتان زندگى نمود .
  • سنگ را بدانجا که از آن آمده باز باید گرداند ، که شر را جز با شر نتوان راند .
  • [ و به نویسنده خود عبید اللّه بن ابى رافع فرمود : ] دواتت را لیقه بینداز و از جاى تراش تا نوک خامه‏ات را دراز ساز ، و میان سطرها را گشاده دار و حرفها را نزدیک هم آر که چنین کار زیبایى خط را سزاوار است
    من پیشواى مؤمنانم و مال پیشواى تبهکاران [ و معنى آن این است که مؤمنان پیرو منند ، و تبهکاران پیرو مال چنانکه زنبوران عسل مهتر خود را به دنبال ] .
  • [ یهودیى او را گفت پیامبر خود را به خاک نسپرده درباره‏اش خلاف ورزیدید . امام فرمود : ] ما در باره آنچه از او رسیده خلاف ورزیدیم نه درباره او ، لیکن شما پایتان را از ترى دریا خشک نگردیده پیامبر خود را گفتید « براى ما خدایى بساز چنانکه ایشان را خدایان است ، و او گفت شما مردمى نادانید » .
  • [ او را گفتند : چگونه بر هماوردان پیروز گشتى ؟ فرمود : ] کسى را ندیدم جز که مرا بر خود یارى مى‏داد . [ و اشارت بدین مى‏فرماید که بیم من در دل او مى‏افتاد . ]
    [

    و به پسر خود محمد بن حنفیه فرمود : ] پسرکم از درویشى بر تو ترسانم . پس ، از آن به خدا پناه بر که درویشى دین را زیان دارد و خرد را سرگردان کند و دشمنى پدید آرد .

  • [ و به کسى که از او مشکلى را پرسید فرمود : ] براى دانستن بپرس نه براى آزار دادن که نادان آموزنده همانند داناست و داناى برون از راه انصاف ، همانند نادان پر چون و چراست .
  • در گذشته مرا برادرى بود که در راه خدا برادریم مى‏نمود .
    خردى دنیا در دیده‏اش وى را در چشم من بزرگ مى‏داشت ، و شکم بر او سلطه‏اى نداشت ، پس آنچه نمى‏یافت آرزو نمى‏کرد و آنچه را مى‏یافت فراوان به کار نمى‏برد . بیشتر روزهایش را خاموش مى‏ماند ،
    و اگر سخن مى‏گفت گویندگان را از سخن مى‏ماند و تشنگى پرسندگان را فرو مى‏نشاند . افتاده بود و در دیده‏ها ناتوان ، و به هنگام کار چون شیر بیشه و مار بیابان . تا نزد قاضى نمى‏رفت حجّت نمى‏آورد و کسى را که عذرى داشت . سرزنش نمى‏نمود ، تا عذرش را مى‏شنود . از درد شکوه نمى‏نمود مگر آنگاه که بهبود یافته بود . آنچه را مى‏کرد مى‏گفت و بدانچه نمى‏کرد دهان نمى‏گشود .
    اگر با او جدال مى‏کردند خاموشى مى‏گزید و اگر در گفتار بر او پیروز مى‏شدند ، در خاموشى مغلوب نمى‏گردید . بر آنچه مى‏شنود حریصتر بود تا آنچه گوید ، و گاهى که او را دو کار پیش مى‏آمد مى‏نگریست که کدام به خواهش نفس نزدیکتر است تا راه مخالف آن را پوید بر شما باد چنین خصلتها را یافتن و در به دست آوردنش بر یکدیگر پیشى گرفتن . و اگر نتوانستید ، بدانید که اندک را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن .
    [

    و فرمود : ] اگر خداوند از نافرمانى خود بیم نمى‏داد ، واجب بود بشکرانه نعمت‏هایش نافرمانى نشود .

  • [ و اشعث پسر قیس را که فرزندش مرده بود چنین تعزیت فرمود : ] اشعث اگر بر پسرت اندوهگینى ، سزاوارى به خاطر پیوندى که با او دارى ، و اگر شکیبا باشى هر مصیبت را نزد خدا پاداشى است .
    اشعث اگر شکیبایى پیش گیرى حکم خدا بر تو رفته است و مزد دارى ، و اگر بى تابى کنى تقدیر الهى بر تو جارى است و گناهکارى . پسرت تو را شاد مى‏داشت و براى تو بلا بود و آزمایش ، و تو را اندوهگین ساخت و آن پاداش است و آمرزش .
  • [ و بر مزار رسول خدا ( ص ) ، هنگام به خاک سپردن او گفت : ] شکیبایى نیکوست جز در از دست دادنت ، و بى تابى ناپسند است مگر بر مردنت . مصیبت تو سترگ است و مصیبتهاى پیش و پس خرد ، نه بزرگ .
  • همنشین بى خرد مباش که او کار خود را براى تو آراید و دوست دارد تو را چون خود نماید .
  • [ و کسى از وى مسافت میان مشرق و مغرب را پرسید فرمود : ] به اندازه یک روز رفتن خورشید .
  • دوستان تو سه کسند و دشمنانت سه کس . امّا دوستان تو .
    دوست تو و دوست دوست تو و دشمن دشمن توست ، و دشمنانت :

    دشمن تو و دشمن دوست تو و دوست دشمن توست .

  • [ و مردى را دید که براى زیان دشمن خویش مى‏کوشید و به خود زیان مى‏رسانید بدو فرمود : ] تو کسى را مانى که به خود نیزه‏اى فرو برد تا آن را که پس وى سوار است بکشد .
  • پندها چه بسیار است و پند گرفتن چه اندک به شمار .
  • آن که خصومت را از حد درگذراند گناه ورزید ، و آن که در آن کوتاهى کرد ستم کشید ، و آن که ستیزه جوست نتواند از خدا ترسید .
  • گناهى که پس از آن مهلت دو رکعت نماز گزاردن داشته باشم مرا اندوهگین نمى‏دارد .
  • [ و از او پرسیدند : خدا چگونه حساب مردم را مى‏رسد با بسیار بودن آنان ؟ فرمود : ] چنانکه روزى شان مى‏دهد با فراوان بودنشان .
    [ پرسیدند : چگونه حسابشان را مى‏رسد و او را نمى‏بینند ؟ فرمود : ] چنانکه روزى‏شان مى‏دهد و او را نمى‏بینند .
  • فرستاده تو میزان خرد تو را رساند و نامه‏ات رساتر چیزى است که از سوى تو سخن راند .
  • آن که به بلایى سخت دچار است چندان به دعا نیاز ندارد تا بى بلایى که بلایش در انتظار است .
  • مردم فرزندان دنیایند ، و فرزندان را سرزنش نکنند که دوستدار ما در خود چرایند .
  • گدا فرستاده خداست ، کسى که او را محروم دارد خدا را

    محروم داشته ، و آن که بدو بخشد خدا را سپاس و حرمت گذاشته .

  • به یقین بدانید که خدا بنده‏اش را هر چند چاره‏اندیشى‏اش نیرومند بود و جستجویش به نهایت و قوى در ترفند بیش از آنچه در ذکر حکیم براى او نگاشته مقرر نداشته ، و بنده ناتوان و اندک حیله را منع نفرماید که در پى آنچه او را مقرر است برآید ، و آن که این داند و کار بر وفق آن راند ، از همه مردم آسوده‏تر بود و سود بیشتر برد ،
    و آن که آن را واگذارد و بدان یقین نیارد دل مشغولى‏اش بسیار است و بیشتر از همه زیانبار ، و بسا نعمت خوار که به نعمت فریب خورد و سرانجام گرفتار گردد ، و بسا مبتلا که خدایش بیازماید تا بدو نعمتى عطا فرماید . پس اى سود خواهنده سپاس افزون کن و شتاب کمتر ، و بیش از آنچه تو را روزى است انتظار مبر
    دانش خود را نادانى میانگارید ، و یقین خویش را گمان مپندارید ، و چون دانستید دست به کار آرید ، و چون یقین کردید پاى پیش گذارید .
  • طمع کشاننده به هلاکت است و نارهاننده ، و ضامنى است حق ضمانت نگزارنده ، و بسا نوشنده که گلویش بگیرد و پیش از سیراب شدن بمیرد ، و ارزش چیزى که بر سر آن همچشمى کنند هر چند بیشتر بود مصیبت از دست دادنش بزرگتر بود ، و آرزوها دیده بصیرت را کور سازد و بخت سوى آن کس که در پى آن نبود تازد .
  • خدایا به تو پناه مى‏برم که برونم در دیده‏ها نیکو نماید و

    درونم در آنچه از تو نهان مى‏دارم به زشتى گراید ، پس خود را نزد مردم بیارایم به ریا و خودنمایى که تو بهتر از من بدان دانایى ، پس ظاهر نکویم را براى مردمان آشکار دارم و بدى کردارم را نزد تو آرم تا خود را به بندگان تو نزدیک گردانم ، و از خوشنودى تو به کنار مانم .

  • نه بخدایى که از قدرت او درمانده شبى سیاه به سر بردیم که روزى سپیدى را در پى خواهد داشت ، چنین و چنان نبوده است .
  • اندکى که با آن بپایى به از بسیارى که از آن دلگیر آیى .
  • اگر مستحبها به واجبها زیان رساند ، مستحبها را واگذارید .
  • آن که دورى سفر را یاد آرد ، خود را براى آن آماده دارد .
  • اندیشیدن همانند دیدن نیست ، چه بود که دیده‏ها چیزى را چنانکه نیست نشان دهد ، لیکن خرد با کسى که از آن نصیحت خواهد خیانت نکند .
  • میان شما و موعظت پرده‏اى است از غفلت .
  • نادان شما در کار فزاید آنچه نشاید ، و داناتان واپس افکند آن را که کنون باید .
  • علم راه عذر بر بهانه جویان بسته است .
  • همگان را به شتاب خواهانند و همگان مهلت جویانند ، و همه را وقتى معین نهاده‏اند و آنان درنگ مى‏کنند و از کار باز ایستاده‏اند .
  • مردم چیزى را نگفتند : خوش باد ، جز آنکه روزگار براى

    آن روز بدى را ذخیرت نهاد .

  • [ و او را از قدر پرسیدند ، فرمود : ] راهى است تیره آن را مپیمایید و دریایى است ژرف بدان در میائید ، و راز خداست براى گشودنش خود را مفرسایید .
  • هرگاه خدا بنده‏اى را خوار دارد ، او را از آموختن علم برکنار دارد .
  • کمیل کسان خود را بگو تا پسین روز پى ورزیدن بزرگیها شوند و شب پى برآوردن نیاز خفته‏ها . چه ، بدان کس که گوش او بانگها را فرا گیرد ، هیچ کس دلى را شاد نکند جز که خدا از آن شادمانى براى وى لطفى آفریند ، و چون بدو مصیبتى رسد آن لطف همانند آبى که سرازیر شود روى به وى نهد ، تا آن مصیبت را از او دور گرداند چنانکه شتر غریبه را از چراگاه دور سازند .
  • چون تنگدست شدید به صدقه دادن با خدا سودا کنید .
  • وفا با بیوفایان ، بیوفایى است با خدا ، و بیوفایى با بیوفا وفا بود نزد خدا .
  • بسا کس که با نیکویى بدو گرفتار گردیده است و بسا مغرور بدانکه گناهش پوشیده است ، و بسا کس که فریب خورد به سخن نیکویى که در باره او بر زبانها رود ، و خدا هیچ کس را نیازمود چون کسى که او را در زندگى مهلتى بود . [ و این گفتار پیش از این گذشت ، لیکن اینجا در آن زیادتى است سودمند . ]
    [

    چون خبر غارت بردن یاران معاویه را بر أنبار شنید خود پیاده به راه افتاد تا به نخیله رسید . مردم در نخیله بدو پیوستند و گفتند اى امیر مؤمنان ما کار آنان را کفایت مى‏کنیم . امام فرمود : ] شما از عهده کار خود بر نمى‏آیید چگونه کار دیگرى را برایم کفایت مى‏نمایید ؟ اگر پیش از من رعیت از ستم فرمانروایان مى‏نالید ، امروز من از ستم رعیت خود مى‏نالم . گویى من پیروم و آنان پیشوا ، من محکومم و آنها فرمانروا .
    [ چون امام این سخن را ضمن گفتارى درازى فرمود که گزیده آن را در خطبه‏ها آوردم ، دو مرد از یاران وى نزد او آمدند ، یکى از آن دو گفت : من جز خودم و برادرم را در اختیار ندارم ، اى امیر مؤمنان فرمان ده تا انجام دهم امام فرمود : ] شما کجا و آنچه من مى‏خواهم کجا ؟

  • [ و گفته‏اند حارث بن حوت نزد او آمد و گفت چنین پندارى که من اصحاب جمل را گمراه مى‏دانم ؟ فرمود : ] حارث تو کوتاه‏بینانه نگریستى نه عمیق و زیرکانه ، و سرگردان ماندى . تو حق را نشناخته‏اى تا بدانى اهل حق چه کسانند و نه باطل را تا بدانى پیروان آن چه مردمانند .
    [ حارث گفت من با سعید بن مالک و عبد اللّه پسر عمر کناره مى‏گیرم فرمود : ] سعید و عبد اللّه بن عمر نه حق را یارى کردند و نه باطل را خوار ساختند .
  • همنشین پادشاه همچون شیر سوار است ، حسرت سوارى او

    خورند و خود بهتر داند که در چه کار است .

  • به بازماندگان دیگران نیکى کنید تا بر بازماندگان شما رحمت آرند .
  • گفتار حکیمان اگر درست باشد درمان است ، و اگر نادرست بود درد تن و جان .
  • و مردى از او خواست تا ایمان را به وى بشناساند ، فرمود : ] چون فردا شود نزد من بیا ، تا در جمع مردمان تو را پاسخ گویم ، تا اگر گفته مرا فراموش کردى دیگرى آن را به خاطر سپارد که گفتار چون شکار رمنده است یکى را به دست شود و یکى را از دست برود .
    [ و پاسخ امام را از این پیش آوردیم و آن سخن اوست که ایمان بر چهار شعبه است . ]
    اى پسر آدم اندوه روز نیامده‏ات را بر روز آمده‏ات میفزا که اگر فردا از عمر تو ماند ، خدا روزى تو را در آن رساند .
  • دوستترا چندان دوست مدار مبادا که روزى دشمنت شود و دشمنت را چندان کینه مورز که بود روزى دوستت گردد .
  • مردم دنیا در کار دنیا دو گونه‏اند : آن که براى دنیا کار کرد و دنیا او را از آخرتش بازداشت ، بر بازمانده‏اش از درویشى ترسان است و خود از دنیا بر خویشتن در امان . پس زندگانى خود را در سود دیگرى دربازد . و آن که در دنیا براى پس از دنیا کار کند ،
    پس بى آنکه کار کند بهره وى را از دنیا بسوى او تازد ، و هر دو نصیب  را فراهم کرده و هر دو جهان را به دست آورده ، چنین کس را نزد خدا آبروست و هر چه از خدا خواهد از آن اوست .
  • [ و گفته‏اند که در روزگار خلافت عمر بن خطاب از زیور کعبه و فراوانى آن نزد وى سخن رفت ، گروهى گفتند اگر آن را به فروش رسانى و به بهایش سپاه مسلمانان را آماده گردانى ثوابش بیشتر است .
    کعبه را چه نیاز به زیور است ؟ عمر قصد چنین کار کرد و از امیر المؤمنین پرسید ، فرمود : ] [ قرآن بر پیامبر ( ص ) نازل گردید و مالها چهار قسم بود : مالهاى مسلمانان که آن را به سهم هر یک میان میراث بران قسمت نمود . و غنیمت جنگى که آن را بر مستحقانش توزیع فرمود . و خمس که آن را در جایى که باید نهاد . و صدقات که خدا آن را در مصرفهاى معین قرار داد . در آن روز کعبه زیور داشت و خدا آن را بدان حال که بود گذاشت . آن را از روى فراموشى رها ننمود و جایش بر خدا پوشیده نبود . تو نیز آن را در جایى بنه که خدا و پیامبر او مقرر فرمود . [ عمر گفت اگر تو نبودى رسوا مى‏شدیم و زیور را به حال خود گذارد . ]
    [ و روایت شده است که دو مرد را نزد او آوردند که از مال خدا دزدى کرده بودند : یکى از آن دو بنده بود از بیت المال مسلمانان ، و دیگرى در ملک مردمان . فرمود : ] امّا آن یکى از مال خداست و حدّى بر او نیست چه مال خدا برخى از مال خدا را خورده ، و امّا دیگرى بر او حدّ جارى است و دست او را برید .
    [

    و فرمود : ] اگر دو پایم را در این لغزشگاه استوار ماند چیزهایى را دگرگون کنم .

  • روز ستمدیده بر ستمکار سخت‏تر است ، از روز ستمکار بر ستم کشیده .
  • از خدا بترس هر چند ترسى اندک بود ، و میان خود و خدا پرده‏اى بنه هر چند تنک بود .
  • هرگاه پاسخ‏ها همانند و در هم بود ، پاسخ درست پوشیده و مبهم بود .
  • خدا را در هر نعمتى حقى است ، هر که آن حق از عهده برون کند خدا نعمت را بر او افزون کند و آن که در آن کوتاهى‏روا دارد خود را در خطر از دست شدن نعمت گزارد .
  • چون توانایى بیفزاید ، خواهش کم آید .
  • از گریختن نعمتها بترسید که هر گریخته‏اى باز نخواهد گردید .
  • جوانمردى مهرآورتر از خویشاوندى است .
  • آن که به تو گمان نیک برد با نیکویى در کار گمان وى را راست دار
    [

    و فرمود : ] بهترین کارها آن بود که به ناخواه خود را بدان وادارى .

  • خدا را شناختم ، از سست شدن عزیمتها ، و گشوده شدن بسته‏ها .
  • تلخى این جهان شیرینى آن جهان است و شیرینى این جهان تلخى آن جهان .
  • خدا ایمان را واجب کرد براى پاکى از شرک ورزیدن ، و نماز را براى پرهیز از خود بزرگ دیدن ، و زکات را تا موجب رسیدن روزى شود ، و روزه را تا اخلاص آفریدگان آزموده گردد ، و حج را براى نزدیک شدن دینداران ، و جهاد را براى ارجمندى اسلام و مسلمانان ، و امر به معروف را براى اصلاح کار همگان ، و نهى از منکر را براى بازداشتن بیخردان ، و پیوند با خویشاوندان را به خاطر رشد و فراوان شدن شمار آنان ، و قصاص را تا خون ریخته نشود ، و برپا داشتن حد را تا آنچه حرام است بزرگ نماید ، و ترک میخوارگى را تا خرد برجاى ماند ، و دورى از دزدى را تا پاکدامنى از دست نشود ، و زنا را وانهادن تا نسب نیالاید ، و غلامبارگى را ترک کردن تا نژاد فراوان گردد ، و گواهى دادنها را بر حقوق واجب فرمود تا حقوق انکار شده استیفا شود ، و دروغ نگفتن را ، تا راستگویى حرمت یابد ، و سلام کردن را تا از ترس ایمنى آرد ، و امامت را تا نظام امت پایدار باشد ، و فرمانبردارى را تا امام در دیده‏ها بزرگ نماید .
  • ستمکار را چنین سوگند دهید ، اگر بایدش سوگند دادن :
    که او از حول و قوت خدا بیزار است ، چه او اگر به دروغ چنین سوگندى خورد در کیفرش شتاب شود ، و اگر سوگند خورد به خدایى

    که جز او خدایى نیست در کیفرش تعجیل نبایست چه او خدا را یگانه دانست .

  • پسر آدم وصىّ خود در مال خویش باش ، و در آن چنان کن که خواهى پس از تو کنند .
  • تندخویى گونه‏اى دیوانگى است ، چرا که تندخو پشیمان شود و اگر پشیمان نشد دیوانگى او استوار بود .
  • حسد چون کم بود ، تن درست و بى غم بود .
  • شگفت است از رشگ بران که غافلند از تندرستى مردمان .
  • طمعکار در بند خوارى گرفتار است .
  • [ و او را از ایمان پرسیدند ، فرمود : ] ایمان ، شناختن به دل است و اقرار به زبان و با اندامها بردن فرمان .
  • آن که از دنیا اندوهناک است ، از قضاى خدا خشمناک است . و آن که از مصیبتى که بدو رسیده گله آرد ، از پروردگار خود

    شکوه دارد و آن که نزد توانگر رفت و به خاطر مالدارى وى از خود خوارى نشان داد دو ثلث دینش را به باد داد ، و آن که قرآن خواند و مرد و راه به دوزخ برد از کسانى بود که آیات خدا را به فسوس گرفت و افسانه شمرد ، و آن که دلش به دوستى دنیا شیفته است دل وى به سه چیز آن چسبیده است : اندوهى که از او دست بر ندارد ، و حرصى که او را وانگذارد ، و آرزویى که آن را به چنگ نیارد .

  • قناعت دولتمندى را بس و خوى نیک نعمتى بود در دسترس . [ و حضرتش را از معنى <font color=’#’>« فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیّاهً طَیِّبَهً » پرسیدند ، فرمود : ] آن قناعت است .
  • با کسى که روزى روى بدو آورده شریک شوید که او توانگرى را سزاوارتر است و روى آوردن بخت بر وى شایسته‏تر .
  • [ و درباره فرموده خدا <font color=’#’>« إنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإحْسانِ » گفت : ] عدل انصاف است و احسان نیکویى کردن .
  • آن که با دست کوتاه ببخشد او را با دست دراز ببخشند [ مى‏گویم : معنى آن این است که آنچه آدمى از مال خود در راه نیکى و نیکوکارى بخشد ، هرچند اندک بود خدا پاداش آن را بزرگ و بسیار دهد ، و دو دست در اینجا دو نعمت است و امام میان نعمت بنده و نعمت پروردگار فرق گذارد ، نعمت بنده را دست کوتاه و نعمت خدا را دست دراز نام نهاد ، چه نعمتهایى خدا همواره از نعمتهاى آفریدگان فراوانتر است و افزون چرا که نعمتهاى خدا اصل نعمتهاست و هر نعمتى را بازگشت به نعمت خداست و برون آمدن آن از آنجاست . ]
    [

    و به فرزند خود حسن فرمود : ] کسى را به رزم خود مخواه و اگر تو را به رزم خواندند بپذیر ، چه آن که دیگرى را به رزم خواند ستمکار است ، و ستمکار شکست خورده و خوار .

  • نیکوترین خوى زنان زشت‏ترین خوى مردان است : به خود نازیدن و ترس ، و بخل ورزیدن . پس چون زن به خویش نازد ،
    رخصت ندهد که کسى بدو دست یازد ، و چون بخل آرد ، مال خود و مال شویش را نگاه دارد ، و چون ترسان بود ، از هر چه بدو روى آرد هراسان بود .
  • [ و او را گفتند خردمند را براى ما بستاى فرمود : ] خردمند آن بود که هر چیزى را به جاى خود نهد . [ پس او را گفتند نادان را براى ما وصف کن ، گفت : ] وصف کردم . معنى آن این است که نادان آن بود که هر چیز را بدانجا که باید ننهد ، پس گویى ترک وصف ، او را وصف کردن است چه رفتارش مخالف خردمند بودن است . ]
    به خدا که این دنیاى شما در دیده من خوارتر از استخوان خوکى است که در دست گرى باشد .
  • مردمى خدا را به امید بخشش پرستیدند ، این پرستش بازرگانان است ، و گروهى او را از روى ترس عبادت کردند و این عبادت بردگان است ، و گروهى وى را براى سپاس پرستیدند و این پرستش آزادگان است .
  • زن همه‏اش بدى است و بدتر چیز او اینکه از او چاره نیست .
    [

    و فرمود : ] آن که زمام خود را به دست سستى سپارد ، حقوق را خوار دارد ، و آن که سخن چین را پیروى کند ، دوست را از دست بدهد .

  • سنگى که به غصب در خانه است ، در گرو ویرانى کاشانه است . [ و این گفتار از پیامبر ( ص ) روایت شده است و شگفت نیست که دو سخن همدیگر را ماند که از یک چاه کشیده است و در دو دلو ریخته . ]
    دنیا پس از سرکشى روى به ما نهد ، چون ماده شتر بدخو که به بچه خود مهربان بود ، سپس این آیه را خواند « و مى‏خواهیم بر آنان که مردم ناتوانشان شمرده‏اند منّت نهیم و آنان را امامان و وارثان گردانیم . »
    [

    و فرمود : ] از خدا بترسید ، ترسیدن وارسته‏اى که دامن به کمر زده و خود را آماده ساخته ، و در فرصتى که داشته کوشیده و ترسان به راه بندگى تاخته و نگریسته است در آنجا که رخت بایدش کشید و پایان کار و عاقبتى که بدان خواهد رسید .

  • جوانمردى آبروها را پاسبان است و بردبارى بى خرد را بند دهان و گذشت پیروزى را زکات است و فراموش کردن آن که خیانت کرده براى تو مکافات ، و رأى زدن دیده راه یافتن است ، و آن که تنها با رأى خود ساخت خود را به مخاطره انداخت ، و شکیبایى دور کننده سختیهاى روزگار است و ناشکیبایى زمان را بر فرسودن آدمى یار ، و گرامیترین بى‏نیازى وانهادن آرزوهاست و بسا خرد که اسیر فرمان هواست ، و تجربت اندوختن ، از توفیق بود و دوستى ورزیدن پیوند با مردم را فراهم آرد ، و هرگز امین مشمار آن را که به ستوه بود و تاب نیارد .
  • خود پسندیدن آدمى ، یکى از حسودان خرد اوست .
  • بر آزار و درد بایدت تحمل نمود و گرنه هرگز خرسند نخواهى بود .
  • هر که را نهال خوى و خلق به بار بود ، شاخ و بر او بسیار بود .
  • جدال تدبیر را ویران کند .
  • آنکه به نوایى رسید خود را از دیگران برتر دید .
  • در دگرگونى روزگار گوهر مردان است پدیدار .
    [

    و فرمود : ] رشک بردن دوست از خالص نبودن دوستى اوست .

  • قربانگاه خردها را بیشتر آنجا توان یافت که برق طمعها بر آن تافت .
  • از عدالت نبود حکم نمودن به گمان .
  • ستم راندن بر بندگان بدترین توشه است براى آن جهان .
  • از شریفترین کردار مرد بزرگوار آن است که از آنچه مى‏داند غفلت نماید .
  • هر که پوشش شرم گزیند کس عیب او نبیند .
  • با خاموش بودن بسیار ، وقار پدیدار شود و با دادن داد دوستان فراوان گردند و با بخشش بزرگى قدر آشکار گردد و با فروتنى نعمت تمام و پایدار ، و با تحمل رنجها سرورى به دست آید و به عدالت کردن دشمن از پا در آید . و با بردبارى برابر بى خرد ، یاران بسیار یابد .
  • دلها را هوایى است و روى آوردنى و پشت کردنى ، پس دلها را آنگاه به کار گیرید که خواهان است و روى در کار ، چه دل اگر به ناخواه به کارى وادار شود ، کور گردد .
  • چون خشمناک شوم ، کى خشم خود را فرو نشانم ؟ آنگاه که انتقام گرفتن نتوانم ، تا مرا گویند اگر شکیبا باشى بهتر یا آنگاه که توانم تا مرا گویند اگر ببخشایى نیکوتر .
  • [ و بر پلیدیى که در پارگین بود گذشت و فرمود : ] این چیزى است که بخیلان در آن بخل مى‏ورزیدند . [ و در روایت دیگرى است که فرمود : ] این چیزى است که دیروز بر سر آن همچشمى مى‏کردید .
    آنچه از مالت رفت و تو را پند آموخت ، از دستت نشد و نسوخت .
  • این دلها همچون تنها به ستوه آید پس براى راحت آن سخنان تازه حکمت باید .
    [

    و چون گفته خوارج را شنید که حکومت جز از آن خدا نیست ،
    فرمود : ] سخن حقّى است که بدان باطلى را خواهند .

  • [ و در وصف جمع فرومایگان فرمود : ] آنانند که چون فراهم آیند پیروز گردند ، و چون پراکنده گردند شناخته نشوند [ و گفته‏اند امام فرمود : ] آنانند که چون فراهم آیند زیان رسانند و چون پراکنده شوند سود دهند .
    [ گفتند زیان فراهم آمد نشان را دانستیم سود پراکنده شدنشان چیست ؟ » فرمود : ] خداوندان پیشه‏ها به سر پیشه‏هاى خود بازگردند و مردم از آنان سود برند : چون بنّا که بر سر ساختن بناى خود رود و بافنده که به کارگاهش و نانوا که به نانوا خانه بازگردد .
  • [ جنایتکارى را نزد او آوردند و گروهى فرومایگان با وى بودند ،
    فرمود : ] خوش مباد چهره‏هایى که جز به هنگام زشتى و شر دیده نشود .
  • با هر آدمى دو فرشته است که او را مى‏پایند و چون قدر الهى رسد بدان واگذارش نمایند ، و مدت زندگانى که براى انسان است چون سپرى وى را نگهبان است .
    [ و طلحه و زبیر بدو گفتند با تو بیعت مى‏کنیم به شرط آنکه ما را در خلافت شریک کنى ، فرمود : ] نه ، لیکن شما شریکید در نیرو بخشیدن و یارى از شما خواستن ، و دو یارید به هنگام ناتوانى و به سختى درماندن .
  • مردم از خدایى بترسید که اگر گفتید مى‏شنود و اگر در

    دل نهفتید مى‏داند . و بر مرگى پیشى گیرید که اگر از آن گریختید به شما مى‏رسد ، و اگر ایستادید شما را مى‏گیرد ، و اگر فراموشش کردید شما را به یاد مى‏آرد .

  • آن که سپاس نیکى تو را نگزارد ، مبادا به نیکویى کردنت بى‏رغبت گرداند ، چه بود که کسى تو را بدان نیکى سپاس دارد که سودى از آن برندارد ، و بود که از سپاس سپاسگزار بیابى بیش از تباه کرده کافر نعمت غدار ، « و خدا نیکوکاران را دوست مى‏دارد . »
    هر آوندى بدانچه در آن نهند تنگ شود جز آوند دانش که هر چه در آن نهند فراختر گردد .
  • نخستین عوض بردبار از بردبارى خود آن بود که مردم برابر نادان یار او بوند .
  • اگر بردبار نیستى خود را به بردبارى وادار چه کم است کسى که خود را همانند مردمى کند و از جمله آنان نشود .
  • آن که حساب نفس خود کرد سود برد ، و آن که از آن غافل ماند زیان دید ، و هر که ترسید ایمن شد و هر که پند گرفت بینا گردید . و آن که بینا شد فهمید و آن که فهمید دانش ورزید .
  • با پاداش دادن به نیکوکار بدکار را بیازار .
  • بدى را از سینه جز خود بر کن با کندن آن از سینه خویشتن .
  • ستیز ، تدبیر را باطل کند .
  • آزمند بودن ، جاودان بندگى نمودن است .
  • کوتاهى در کار را پشیمانى بار است و دور اندیشى را سلامت در کنار .
    [

    و فرمود : ] آنجا که گفتن باید خاموشى نشاید ، و آنجا که ندانند ، به که خاموش مانند .

  • دو دعوى خلاف هم نیست جز که یکى را روى در گمراهى است .
  • از آن هنگام که حق را به من نمودند در آن دو دل نگردیدم .
  • دروغ نگفتم و دروغ نشنودم ، و گمراه نشدم و کسى را گمراه ننمودم .
  • آن که نخست دست به ستم گشاید فردا پشت دست خاید .
  • رخت بر بستن نزدیک است .
  • آن که با حق بستیزد خون خود بریزد .
  • هر که را شکیبایى نرهاند بى تابى‏اش تباه گرداند .
  • شگفتا خلافت از راه همصحبتى به دست آید .
    [ و شعرى از او در این باره روایت شده است : ] اگر با شورا کار آنان را به دست گرفتى چه شورایى بود که رأى دهندگان در آنجا نبودند .
    و اگر از راه خویشاوندى بر مدعیّان حجّت آوردى ، دیگران از تو به پیامبر نزدیکتر و سزاوارتر بودند .
  • آدمى در جهان نشانه است و تیرهاى مرگ بدو روانه ، و غنیمتى است در میان و مصیبتها بر او پیشدستى کنان . و با هر

    نوشیدنى ، ناى گرفتنى است و با هر لقمه‏اى طعام در گلو ماندنى ، و بنده به نعمتى نرسد تا از نعمتى بریده نشود ، و به پیشباز روزى از زندگى خود نرود تا روزى از آنچه او راست سپرى نشود . پس ما یاران مرگیم و جانهامان نشانه مردن ، پس چسان امیدوار باشیم جاودانه به سر بردن ؟ و این شب و روز بنایى را بالا نبردند جز که در ویران کردن آن بتاختند و در پراکندند آنچه فراهم ساختند .

  • پسر آدم آنچه بیش از خوراک روزانه‏ات کسب نمودى در آن گنجور جز خود بودى .
    هر که خود رأى گردید به هلاکت رسید ، و هر که با مردمان رأى بر انداخت خود را در خرد آنان شریک ساخت .
  • آن که راز خود را نهان داشت ، اختیار را به دست خویش گذاشت .
  • تنگدستى بزرگتر مرگ است .
  • آن که حق کسى را گزارد که حقش را به جا نیارد ، به بندگى او اعتراف دارد .
    آفریده را فرمان بردن نشاید آنجا که نافرمانى آفریننده لازم آید .
  • مرد را سرزنش نکنند که چرا حق خود را دیر درخواست نمود ، بلکه او را عیب کنند که دست بدانچه از آن او نیست گشود .
  • خود پسندیدن مانع به زیادت رسیدن است .
    [

    و فرمود : ] مرگ نزدیک است و همصحبتى دنیا اندک .

  • براى کسى که دو دیده‏اش بیناست ، بامداد ، روشن و هویداست .
  • دست از گناه برداشتن آسانتر تا روى به توبه داشتن .
  • بسا یک خوردن که مانع شود لذّت از خوردنیها را بردن .
    مردم دشمن آنند که نمى‏دانند .
  • آن که پیشاپیش رایها تاخت ، درست را از خطا باز شناخت .
    هر که براى خدا خشم کرد ، باطل را هر چند سخت بود از پا درآورد .
  • چون از کارى ترسى بدان درشو ، که خود را سخت پاییدن دشوارتر تا در نشدن در کار و ترسیدن .
  • فراخ سینگى و بردبارى دست‏افزار سرورى است و سالارى .
  • بسا روزه‏دار که از روزه خود جز گرسنگى و تشنگى بهره نبرد ، و بسا بر پا ایستاده که از ایستادن جز بیدارى و رنج برى نخورد .
    خوشا خواب زیرکان و خوشا روزه گشادن آنان .
  • [ کمیل پسر زیاد گفت : امیر المؤمنین على بن ابى طالب ( ع ) دست مرا گرفت و به بیابان برد ، چون به صحرا رسید آهى دراز کشید و گفت : ] اى کمیل این دلها آوند هاست ، و بهترین آنها نگاهدارنده‏ترین آنهاست . پس آنچه تو را مى‏گویم از من به خاطر دار :
    مردم سه دسته‏اند : دانایى که شناساى خداست ، آموزنده‏اى که در راه رستگارى کوشاست ، و فرومایگانى رونده به چپ و راست که درهم آمیزند ، و پى هر بانگى را گیرند و با هر باد به سویى خیزند .
    نه از روشنى دانش فروغى یافتند و نه به سوى پناهگاهى استوار شتافتند .
    کمیل دانش به از مال است که دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان . مال با هزینه کردن کم آید ، و دانش با پراکنده شدن بیفزاید ، و پرورده مال با رفتن مال با تو نپاید .
    اى کمیل پسر زیاد شناخت دانش ، دین است که بدان گردن باید نهاد .
    آدمى در زندگى به دانش طاعت پروردگار آموزد و براى پس از مرگ نام نیک اندوزد ، و دانش فرمانگذارست و مال فرمانبردار .
    کمیل گنجوران مالها مرده‏اند گرچه زنده‏اند ، و دانشمندان چندانکه

    روزگار پاید ، پاینده‏اند . تن‏هاشان ناپدیدار است و نشانه‏هاشان در دلها آشکار .
    بدان که در اینجا [ و به سینه خود اشارت فرمود ] دانشى است انباشته ،
    اگر فراگیرانى براى آن مى‏یافتم . آرى یافتم آن را که تیز دریافت بود ، لیکن امین نمى‏نمود ، با دین دنیا مى‏اندوخت و به نعمت خدا بر بندگانش برترى مى‏جست ، و به حجّت علم بر دوستان خدا بزرگى مى‏فروخت . یا کسى که پیروان خداوندان دانش است ، اما در شناختن نکته‏هاى باریک آن او را نه بینش است . چون نخستین شبهت در دل وى راه یابد درماند و راه زدودن آن را یافتن نتواند . بدان که براى فرا گرفتن دانشى چنان نه این در خور است و نه آن . یا کسى که سخت در پى لذت است و رام شهوت راندن یا شیفته فراهم آوردن است و مالى را بر مال نهادن . هیچ یک از اینان اندک پاسدارى دین را نتواند و بیشتر به چارپاى چرنده ماند . مرگ دانش این است و مردن خداوندان آن چنین .
    بلى زمین تهى نماند از کسى که حجّت بر پاى خداست ، یا پدیدار و شناخته است و یا ترسان و پنهان از دیده‏هاست . تا حجّت خدا باطل نشود و نشانه‏هایش از میان نرود ، و اینان چندند ، و کجا جاى دارند ؟
    به خدا سوگند اندک به شمارند ، و نزد خدا بزرگمقدار . خدا حجتها و نشانه‏هاى خود را به آنان نگاه مى‏دارد ، تا به همانندهاى خویشش بسپارند و در دلهاى خویشش بکارند . دانش ، نور حقیقت بینى را بر آنان تافته و آنان روح یقین را دریافته و آنچه را ناز پروردگان دشوار دیده‏اند آسان پذیرفته‏اند . و بدانچه نادانان از آن رمیده‏اند خو گرفته . و همنشین دنیایند با تن‏ها ، و جانهاشان آویزان است در ملأ اعلى . اینان خدا را در زمین او جانشینانند و مردم را به دین او مى‏خوانند . وه که چه آرزومند دیدار آنانم ؟ کمیل اگر خواهى بازگرد .

  • آدمى نهفته در زیر زبان خویش است .
    [

    و فرمود : ] کسى که ارج خود نشناخت جان خود را باخت .

  • [ و به مردى که از او خواست تا پندش دهد فرمود : ] از آنان مباش که به آخرت امیدوار است بى آنکه کارى سازد ، و به آرزوى دراز توبه را واپس اندازد . در باره دنیا چون زاهدان سخن گوید ، و در کار دنیا راه جویندگان دنیا را پوید . اگر از دنیا بدو دهند سیر نشود ، و اگر از آن بازش دارند خرسند نگردد . در سپاس آنچه بدان داده‏اند ناتوان است ، و از آنچه مانده فزونى را خواهان . از کار بد باز مى‏دارد ، و خود باز نمى‏ایستد ، و بدانچه خود نمى‏کند فرمان مى‏دهد . نیکوان را دوست مى‏دارد ، و کار او کار آنان نیست و گناهکاران را دشمن مى‏دارد ، و خود از آنان یکى است . مرگ را خوش نمى‏دارد ، چون گناهانش بسیار است و بدانچه به خاطر آن از مردن مى‏ترسد در کارست . اگر بیمار شود پیوسته در پشیمانى است ، و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانى . چون عافیت یابد به خود بالان است ، و چون گرفتار بلا شود نومید و نالان . اگر بلایى بدو رسد ، به زارى خدا را خواند ، و اگر امیدى یابد مغرور روى برگرداند . در آنچه در باره آن به گمان است ، هواى نفس خویش را به فرمان است ، و در باره آنچه یقین دارد در چیرگى بر نفس ناتوان . از کمتر گناه خود بر دیگرى ترسان است ، و بیشتر از پاداش کرده او را براى خود بیوسان . اگر بى نیاز شود سرمست گردد و مغرور ، و اگر مستمند شود مأیوس و سست و رنجور ، چون کار کند در کار کوتاه است و چون بخواهد بسیار خواه است . چون شهوت بر او دست یابد گناه را مقدّم سازد ، و توبه را واپس اندازد و چون رنجى بدو رسد از راه شرع و ملّت برون تازد . آنچه را مایه عبرت است وصف کند و خود عبرت نگیرد ، و در اندرز دادن مبالغه کند و خود اندرز نپذیرد . در گفتن ، بسیار گفتار ، و در عمل اندک کردار در آنچه ناماندنى است خود را بر دیگرى پیش دارد ، و آنچه را ماندنى است آسان شمارد . غنیمت را غرامت پندارد و غرامت را غنیمت انگارد . از مرگ بیم دارد و فرصت را وامى‏گذارد .
    گناه جز خود را بزرگ مى‏انگارد و بیشتر از آن را که خود کرده ، خرد

    به حساب مى‏آرد ، و از طاعت خود آن را بسیار مى‏داند که مانندش را از جز خود ناچیز مى‏پندارد . پس او بر مردم طعنه زند و با خود کار به ریا و خیانت کند با توانگران به بازى نشستن را دوست‏تر دارد تا با مستمندان در یاد خدا پیوستن . به سود خود بر دیگرى حکم کند و براى دیگرى به زیان خود رأى ندهد ، و دیگران را راه نماید و خود را گمراه نماید . پس فرمان او را مى‏برند و او نافرمانى مى‏کند . و حق خود را به کمال مى‏ستاند و حق دیگرى را به کمال نمى‏دهد . از مردم مى‏ترسد ، نه در راه طاعت خدا و از خدا نمى‏ترسد در راه طاعت بنده‏ها .
    [ و اگر در این کتاب جز این گفتار نبود ، براى اندرز بجا و حکمت رسا ، و بینایى بیننده و پند دادن نگرنده اندیشنده بس مى‏نمود . ]
    هر کس را سر انجامى است ، شیرین و یا تلخکامى است .

  • هر بختیارى را بخت برگشتنى است ، و آنچه برگشت پندارى نبوده و نیست .
  • شکیبا پیروزى را از کف ندهد اگر چه روزگارانى بر او بگذرد .
  • آن که به کار کسانى خشنود است ، چنان است که در میان کار آنان بوده است ، و هر که در باطلى پا نهاد ، دو گناه بر گردن وى افتاد ، گناه کردار و گناه خشنودى بدان کار .
  • چنگ در پیمانهاى کسانى در آرید که چشم وفا از ایشان دارید .
    [

    و فرمود : ] آنان را طاعت دارید که در ناشناختنشان عذرى ندارید .

  • شما را نمایاندند اگر مى‏دیدید ، و راه نمودند اگر مى‏یافتید ، و شنواندند اگر مى‏شنیدید .
  • برادرت را با نیکویى بدو سرزنش کن ، و گزند وى را به بخشش بدو به وى بازگردان .
  • آن که خود را در جاهایى که موجب بدگمانى است نهاد ، آن را که گمان بد بدو برد سرزنش مکناد .
  • هر که بر ملک دست یافت تنها خود را دید و از دیگران رو بتافت .
  • بزرگى آفریننده در اندیشه‏ات ، آفریده را خرد مى‏نمایاند در دیده‏ات .
  • [ و چون از صفین باز مى‏گشت ، به گورستان برون کوفه نگریست و فرمود : ] اى آرمیدگان خانه‏هاى هراسناک ، و محلتهاى تهى و گورهاى تاریک ، و اى غنودگان در خاک اى بى کسان ، اى تنها خفتگان اى وحشت زدگان شما پیش از ما رفتید و ما بى شماییم و به شما رسندگان . امّا خانه‏ها ، در آنها آرمیدند ، امّا زنان ، به زنى‏شان گزیدند . امّا مالها ، بخش گردیدند . خبر ما جز این نیست ، خبرى که

    نزد شماست چیست ؟ [ سپس به یاران خود نگریست و فرمود : ] اگر آنان را رخصت مى‏دادند که سخن گویند شما را خبر مى‏دادند که بهترین توشه‏ها پرهیزگارى است .

  • [ و گروهى او را پیش رویش ستودند ، فرمود : ] بار خدایا تو مرا از خودم بهتر مى‏شناسى و من خود را از آنان بیشتر مى‏شناسم . خدایا ما را بهتر از آن کن که مى‏پندارند و بیامرز از ما آنچه را که نمى‏دانند .
  • روا ساختن حاجت‏ها جز با سه چیز راست نیاید ، خرد

    شمردن آن ، تا بزرگ نماید . پوشیدن آن ، تا آشکار گردد ، و شتاب کردن در آن ، تا گوارا شود .

  • بر مردمان روزگارى آید که جز سخن چین را ارج ننهند ،
    و جز بدکار را خوش طبع نخوانند ، و جز با انصاف را ناتوان ندانند .
    در آن روزگار صدقه را تاوان به حساب آرند ، و بر پیوند با خویشاوند منّت گذارند ، و عبادت را وسیلت بزرگى فروختن بر مردم انگارند . در چنین هنگام کار حکمرانى با مشورت زنان بود ، و امیر بودن از آن کودکان و تدبیر با خواجگان .
  • [ و او را دیدند با جامه‏اى کهنه و پینه زده . سبب پرسیدند فرمود : ] دل را خاشع کن و نفس را خوار ، و مؤمنان بدان اقتدا کنند در کردار . همانا دنیا و آخرت دو دشمنند نافراهم ، و دو راهند مخالف هم . آن که دنیا را دوست داشت و مهر آن را در دل کاشت ، آخرت را نه پسندید و دشمن انگاشت ، و دنیا و آخرت چون خاور و باختر است و آن که میان آن دو رود چون به یکى نزدیک گردد از دیگرى دور شود . و چون دو زنند در نکاح یکى شوى که ناسازگارند و در گفتگوى .
  • [ و شنید مردى دنیا را نکوهش مى‏کند فرمود : ] اى نکوهنده جهان ،
    فریفته به نیرنگ آن ، به ژاژهایش دلباخته و به نکوهشش پرداخته .
    فریفته دنیایى و سرزنشش مى‏نمایى ؟ تو بر دنیا دعوى گناه دارى ، یا دنیا باید بر تو دعوى کند که گنهکارى ؟ دنیا کى سرگشته‏ات ساخت و چسان به دام فریبت انداخت ؟ با خفتنگاههاى پدرانت که پوسیدند ؟ یا با خوابگاههاى مادرانت که در خاک آرمیدند ؟ چند کس را با پنجه‏هایت تیمار داشتى ؟ و چند بیمار را با دستهایت در بستر گذاشتى ؟ بهبود آنان را خواهان بودى ، و دردشان را به پزشکان مى‏نمودى . بامدادان ، که دارویت آنان را بهبودى نداد ، و گریه‏ات آنان را سودى . بیمت آنان را فایدتى نبخشید ، و آنچه خواهانش بودى به تو نرسید ، و نه به نیرویت بیمارى از آنان دور گردید . دنیا از او برایت نمونه‏اى پرداخت ، و از هلاکتجاى وى نمودارى ساخت .
    دنیا خانه راستى است براى کسى که آن را راستگو انگاشت ، و خانه تندرستى است آن را که شناختش و باور داشت ، و خانه بى نیازى است براى کسى که از آن توشه اندوخت ، و خانه پند است براى آن که از آن پند آموخت . مسجد محبان خداست ، و نمازگاه فرشتگان او ، و فرود آمد نگاه وحى خدا و تجارتجاى دوستان او . در آن آمرزش خدا را به دست آوردند و در آنجا بهشت را سود بردند . چه کسى دنیا را نکوهد حالى که بانگ برداشته است که جدا شدنى است ، و فریاد کرده است که ناماندنى است ، گفته است که خود خواهد مرد و از مردمش کسى جان به درنخواهد برد . با محنت خود از محنت براى آنان نمونه ساخت ، و با شادمانى‏اش آنان را به شوق شادمانى

    انداخت . شامگاه به سلامت گذشت و بامداد با مصیبتى جانگداز برگشت ، تا مشتاق گرداند و بترساند ، و بیم دهد و بپرهیزاند . پس مردمى در بامداد پشیمانى بد گوى او بودند و مردمى روز رستاخیز او را ستودند . دنیا به یادشان آورد ، و یادآور شدند . با آنان سخن گفت و گفته او را راست داشتند . و پندشان داد ، و از پند او بهره برداشتند .

  • خدا را فرشته‏اى است که هر روز بانگ بر مى‏دارد : بزایید براى مردن و فراهم کنید براى نابود گشتن و بسازید براى ویران شدن .
  • دنیا خانه‏اى است که از آن بگذرند ، نه جایى که در آن به سر برند ، و مردم در آن دو گونه‏اند : یکى آن که خود را فروخت و خویش را به تباهى انداخت ، و دیگرى که خود را خرید و آزاد ساخت .
  • دوست از عهده دوستى برنیاید تا برادر خود را در سه چیز نپاید : هنگامى که به بلا گرفتار شود ، هنگامى که حاضر نبود هنگامى که در گذرد .
  • کسى را که چهار چیز دادند از چهار چیز محروم نباشد :
    آن را که دعا دادند از پذیرفته‏شدن محروم نماند ، و آن را که توبه روزى کردند ، از قبول گردیدن ، و آن را که آمرزش خواستن نصیب شد ، از بخشوده گردیدن ، و آن را که سپاس عطا شد از فزوده گشتن .
    و گواه این جمله کتاب خداست که در باره دعاست « مرا بخوانید تا بپذیرم . » و در آمرزش خواستن گفته است : « آن که کارى زشت کند یا بر خود ستم کند سپس از خدا آمرزش خواهد ، خدا را بخشنده

    و مهربان مى‏یابد . » و در باره سپاس گفته است : « اگر سپاس گفتید براى شما مى‏افزاییم . » و در توبت گفته است : « بازگشت به خدا براى کسانى است که از نادانى کار زشت مى‏کنند ، سپس زود باز مى‏گردند ، خدا بر اینان مى‏بخشاید و خدا دانا و حکیم است . »
    نماز تقرب هر پرهیزگار است و حج جهاد هر ناتوان ، و براى هر چیز زکاتى است و زکاه تن روزه است ، و جهاد زن بودن شوى را به فرمان .

  • روزى را با دادن صدقه فرود آرید .
  • آن که عوض را باور کند ، در بخشش جوانمرد بود .
  • یارى خدا آن اندازه رسد که به کار دارى .
  • آن که میانه‏روى گزید ، درویش نگردید .
  • آن را که نانخور کم است یکى از دو توانگرى‏اش فراهم است .
  • دوستى ورزیدن نیمى از خرد است .
  • اندوه خوردن نیم کهنسال شدن است .
  • شکیبایى به اندازه مصیبت فرود آید ، و آن که به هنگام مصیبت دست بر رانهایش زند ثوابش به دست نیاید .
  • هیچ مال از خرد سودمندتر نیست ، و هیچ تنهایى ترسناکتر از خود پسندیدن ، و هیچ خرد چون تدبیر اندیشیدن ، و هیچ بزرگوارى چون پرهیزگارى ، و هیچ همنشین چون خوى نیکو ، و هیچ میراث چون فرهیخته شدن ، و هیچ راهبر چون با عنایت خدا همراه بودن ، و هیچ سوداگرى چون کردار نیک ورزیدن ، و هیچ سود چون ثواب اندوختن ، و هیچ پارسایى چون باز ایستادن هنگام ندانستن احکام ، و هیچ زهد چون نخواستن حرام ، و هیچ دانش چون به تفکر پرداختن ، و هیچ عبادت چون واجبها را ادا ساختن ، و هیچ ایمان چون آزرم و شکیبایى و هیچ حسب چون فروتنى ، و هیچ شرف چون دانایى ، و هیچ عزت چون بردبار بودن ، و هیچ پشتیبان استوارتر از رأى زدن .
  • چون نیکوکارى بر زمانه و مردم آن غالب آید و کسى به دیگرى گمان بد برد ، که از او فضیحتى آشکار نشده ، ستم کرده است .
    و اگر بدکارى بر زمانه و مردم آن غالب شود و کسى به دیگرى گمان نیک برد خود را فریفته است .
  • و از او پرسیدند امیر مؤمنان خود را چگونه مى‏بینى ؟ فرمود : ] چگونه بود آن که در بقایش ناپایدار است و در تندرستى‏اش بیمار ، و از آنجا که در امان است مرگ به سوى وى روان است .
    [

    و فرمود : ] بسا کسى که با نعمتى که بدو دهند . به دام افتد ، و با پرده‏اى که بر گناه او پوشند فریفته گردد ، و با سخن نیک که در باره‏اش گویند آزموده شود ، و خدا هیچ کس را به چیزى نیازمود چون مهلتى که بدو عطا فرمود .

  • دو تن به خاطر من تباه شدند : دوستى که از اندازه نگاه نداشت و دشمنى که بغض مرا در دل کاشت .
  • از دست دادن فرصت اندوهى گلوگیر است .
  • دنیا همچون مار است سودن آن نرم و هموار ، و درون آن زهر مرگبار . فریفته نادان دوستى آن پذیرد ، و خردمند دانا از آن دورى گیرد .
  • [ و او را از قریش پرسیدند ، فرمود : ] اما خاندان مخزوم : گل خوشبوى قریش‏اند ، دوست داریم با مردانشان سخن گفتن ، و زنانشان را به زنى گرفتن .
    امّا خاندان عبد شمس : در رأى دور اندیش‏ترند و در حمایت مال و فرزند نیرومندتر . لیکن ما در آنچه به دست داریم بخشنده‏تریم ، و هنگام مرگ در دادن جان جوانمردتر ، و آنان بیشتر به شمارند و فریبکارتر و زشت کردار ، و ما گشاده زبان‏تر و خیرخواه‏تر و خوبتر به دیدار .
  • دو کار با هم چه ناهمگون است و ناسازوار ، کارى که لذتش رود و گناهش ماند ، و کارى که رنجش برود و پاداشش ماند .
  • [ و در پى جنازه‏اى مى‏رفت ، شنید مردى مى‏خندد فرمود : ]

    گویا مرگ را در دنیا بر جز ما نوشته‏اند ، و گویا حق را در آن بر عهده جز ما هشته‏اند ، و گویى آنچه از مردگان مى‏بینیم مسافرانند که به زودى نزد ما باز مى‏آیند ، و آنان را در گورهاشان جاى مى‏دهیم و میراثشان را مى‏خوریم ، پندارى ما از پس آنان جاودان به سر مى‏بریم .
    سپس پند هر پند و پند دهنده را فراموش مى‏کنیم و نشانه قهر بلا و آفت مى‏شویم .

  • خوشا آن که خود را خوار انگاشت ، و کسبى پاکیزه داشت ، و نهادش را از بدى بپرداخت ، و خوى خود را نیکو ساخت و زیادت مالش را بخشید و زبان را از فزون گویى درکشید ، و شرّ خود را به مردم نرساند و سنّت او را کافى بود ، و خود را به بدعت منسوب نگرداند .
    [ مى‏گویم بعضى این فقره و آن را که پیش از آن است به رسول خدا ( ص ) نسبت داده‏اند . ]
    رشک بردن زن کفران است و رشک بردن مرد ایمان .
  • اسلام را چنان وصف کنم که کس پیش از من نکرده است . اسلام گردن نهادن است و گردن نهادن یقین داشتن ، و یقین داشتن راست انگاشتن ، و راست انگاشتن بر خود لازم ساختن ، و بر خود لازم ساختن انجام دادن ، و انجام دادن به کار نیک پرداختن .
  • از بخیل در شگفتم ، به فقرى مى‏شتابد که از آن گریزان است و توانگریى از دستش مى‏رود که آن را خواهان است ، پس در این جهان چون درویشان زید ، و در آن جهان چون توانگران حساب

    پس دهد ، و از متکبّرى در شگفتم که دیروز نطفه بود و فردا مردار است ، و از کسى در شگفتم که در خدا شک مى‏کند و آفریده‏هاى خدا پیش چشمش آشکار است ، و از کسى در شگفتم که مردن را از یاد برده و مردگان در دیده‏اش پدیدار ، و از کسى در شگفتم که زنده شدن آن جهان را نمى‏پذیرد ، و زنده شدن بار نخستین را مى‏بیند ، و در شگفتم از آن که به آبادانى ناپایدار مى‏پردازد و خانه جاودانه را رها مى‏سازد .

  • آن که در کار کوتاهى ورزید دچار اندوه گردید ، آن را که از مال و جانش نصیبى از آن خدا نیست خدا را بدو نیازى نیست .
  • در آغاز سرما خود را از آن بپایید و در پایانش بدان روى نمایید که سرما با تن‏ها آن مى‏کند که با درختان . آغازش مى‏سوزاند و پایانش برگ مى‏رویاند .
  • [ و شنید که مردى از خارجیان شب بیدار است در نماز و خواندن قرآن ، فرمود : ] به یقین خفتن به که با دو دلى نماز گزاردن .
  • چون حدیثى را شنیدید آن را فهم و رعایت کنید ، نه بشنوید و روایت کنید که راویان علم بسیارند و به کاربندان آن اندک در شمار .
  • [ و از نوف بکالى روایت است که شبى امیر المؤمنین ( ع ) را دیدم از بستر خود برون آمده نگاهى به ستارگان انداخت و فرمود : نوف خفته‏اى یا دیده‏ات باز است ؟ گفتم دیده‏ام باز است . فرمود : ] نوف خوشا آنان که دل از این جهان گسستند و بدان جهان بستند . آنان مردمى‏اند که زمین را گستردنى خود گرفته‏اند و خاک آن را بستر .

    و آب آن را طیب . قرآن را به جانشان بسته دارند و دعا را ورد زبان . چون مسیح دنیا را از خود دور ساخته‏اند و نگاهى بدان نینداخته .
    نوف داود ( ع ) در چنین ساعت از شب برون شد و گفت این ساعتى است که بنده‏اى در آن دعا نکند جز که از او پذیرفته شود ، مگر آن که باج ستاند ، یا گزارش کار مردمان را به حاکم رساند ، یا خدمتگزار داروغه باشد ، یا عرطبه طنبور نوازد ، یا دارنده کوبه باشد و آن طبل است . [ و گفته‏اند عرطبه ، طبل است و کوبه ، طنبور . ]
    همانا خدا بر عهده شما واجبهایى نهاده ، آن را ضایع مکنید و حدودى برایتان نهاده از آن مگذرید و از چیزهایى تان بازداشته حرمت آن را مشکنید و چیزهایى را براى شما نگفته و آن را از روى فراموشى وانگذارده ، پس خود را در باره آن به رنج میفکنید .

  • مردم چیزى از کار دین را براى بهبود دنیاى خود وانگذارد جز آنکه خدا چیزى را که زیانش از آن بیشتر است پیشاپیش آنان آرد .
  • بسا دانشمند که نادانى وى او را از پاى در آورد و دانش او با او بود او را سودى نکرد .
  • به رگهاى دل این آدمى گوشتپاره‏اى آویزان است که شگفت‏تر چیز که در اوست آن است ، و آن دل است زیرا که دل را ماده‏ها بود از حکمت و ضدهایى مخالف آن پس اگر در دل امیدى

    پدید آید ، طمع آن را خوار گرداند و اگر طمع بر آن هجوم آرد ، حرص آن را تباه سازد ، و اگر نومیدى بر آن دست یابد ، دریغ آن را بکشد ، و اگر خشمش بگیرد بر آشوبد و آرام نپذیرد ، اگر سعادت خرسندى‏اش نصیب شود ، عنان خویشتندارى از دست بدهد ، و اگر ترس به ناگاه او را فرا گیرد ، پرهیزیدن او را مشغول گرداند ، و اگر گشایشى در کارش پدید آید ، غفلت او را برباید ، و اگر مالى به دست آرد ،
    توانگرى وى را به سرکشى وادارد ، و اگر مصیبتى بدو رسد ناشکیبایى رسوایش کند ، و اگر به درویشى گرفتار شود ، به بلا دچار شود ، و اگر گرسنگى بى طاقتش گرداند ، ناتوانى وى را از پاى بنشاند ، و اگر پر سیر گردد ، پرى شکم زیانش رساند . پس هر تقصیر ، آن را زیان است ، و گذراندن از هر حد موجب تباهى و تاوان .

  • ما تکیه گاه میان راهیم . آن که از پس آمد به ما رسد ،
    و آن که پیش تاخته به ما بازگردد .
  • فرمان خدا را بر پا ندارد جز کسى که در حق مدارا نکند و خود را خوار نسازد و پى طمعها نتازد .
  • [ سهل پسر حنیف أنصارى پس از بازگشت از صفّین در کوفه مرد ، و امام او را از هرکس بیشتر دوست مى‏داشت فرمود : ] اگر کوهى مرا دوست بدارد در هم فرو ریزد [ و معنى آن این است که رنج بر او سخت شود و مصیبتها به سوى او شتاب گیرد . و چنین کار نکنند جز با پاکیزگان نیکوکار و گزیدگان اخیار . و این مانند فرموده اوست که : ]
  • هر که ما أهل‏بیت را دوست گیرد ، درویشى را همچون پوشاک بپذیرد [ و گاه این سخن را به معنى دیگر تأویل کنند که اینجا جاى آوردن آن نیست . ]
    مرد را آن بهاست که بدان نیک داناست آن ارزى که مى‏ورزى ، [ و این کلمه‏اى است که آن را بها نتوان گذارد ، و حکمتى همسنگ آن نمى‏توان یافت و هیچ کلمه‏اى را همتاى آن نتوان نهاد . ]
    شما را به پنج چیز سفارش مى‏کنم که اگر براى دسترسى بدان رنج سفر را بر خود هموار کنید ، در خور است : هیچ یک از شما جز به پروردگار خود امید نبندد ، و جز از گناه خود نترسد ، و چون کسى را چیزى پرسند که نداند شرم نکند که گوید ندانم ، و هیچ کس شرم نکند از آنکه چیزى را که نمى‏داند بیاموزد ، و بر شما باد به شکیبایى که شکیبایى ایمان را چون سر است تن را ، و سودى نیست تنى را که آن را سر نبود ، و نه در ایمانى که با شکیبایى همبر نبود .
  • [ و به مردى که در ستودن او افراط کرد ، و آنچه در دل داشت به زبان نیاورد فرمود : ] من کمتر از آنم که بر زبان آرى و برتر از آنم که در دل دارى .
  • آنچه از کشتار برهد دیرتر پاید و بیشتر زاید .
    [

    و فرمود : ] آن که گفتن ندانم واگذارد ، به هلاکتجاى خود پاى درآرد .

  • تدبیر پیر را از دلیرى جوان دوست‏تر مى‏دارم . [ و در روایتى است ] از حاضر و آماده بودن جوان براى کارزار .
  • در شگفتم از آن که نومید است و آمرزش خواستن تواند .
  • [ و ابو جعفر محمد بن على باقر از او ( ع ) حکایت کرد که فرمود : ] دو چیز در زمین مایه أمان از عذاب خدا بود ، یکى از آن دو برداشته شد پس دیگرى را بگیرید و بدان چنگ زنید : امّا امانى که برداشته شد رسول خدا ( ص ) بود . و امّا امانى که مانده است آمرزش خواستن است . خداى تعالى فرماید « و خدا آنان را عذاب نمى‏کند حالى که تو در میان آنانى و خدا عذابشان نمى‏کند حالى که آمرزش مى‏خواهند » [ و این از نیکوتر لطایف معنى را برون آوردن است و ظرافت سخن را آشکار کردن . ]
    آن که میان خود و خدا را به صلاح دارد ، خدا میان او و مردم را به صلاح آرد ، و آن که کار آخرت خود درست کند ، خدا کار دنیاى او را سامان دهد ، و آن که او را از خود بر خویشتن واعظى است ، خدا را بر او حافظى است .
  • فقیه کامل کسى است که مردم را از آمرزش خدا مأیوس نسازد ، و از مهربانى او نومیدشان نکند و از عذاب ناگهانى وى ایمنشان ندارد .
  • این دلها همچون تن‏ها به ستوه آید ، پس براى آسایش آن

    سخنان گزیده حکمت را بجوئید از هر جا که باید
    فروتر علم آن است که بر سر زبان است و برترین ، آن که میان دل و جان است .

  • کسى از شما نگوید خدایا از فتنه به تو پناه مى‏برم چه هیچ کس نیست جز که در فتنه‏اى است ، لیکن آن که پناه خواهد از فتنه‏هاى گمراه کننده پناهد که خداى سبحان فرماید : « بدانید که مال و فرزندان شما فتنه است » ، و معنى آن این است که خدا آنان را به مالها و فرزندان مى‏آزماید تا ناخشنود از روزى وى ، و خشنود از آنرا آشکار نماید ، و هر چند خدا داناتر از آنهاست بدانها ، لیکن براى آنکه کارهایى که مستحق ثواب است از آنچه مستحق عقاب است پدید آید ، چه بعضى پسران را دوست دارند و دختران را ناپسند مى‏شمارند ، و بعضى افزایش مال را پسندند و از کاهش آن ناخرسندند .
    [ و این از تفسیرهاى شگفت است که از او شنیده شده . ]
    [ و او را از خیر پرسیدند فرمود : ] خیر آن نیست که مال و فرزندت بسیار شود ، بلکه خیر آن است که دانشت فراوان گردد و بردبارى‏ات بزرگمقدار ، و بر مردمان سرافرازى کنى به پرستش پروردگار . پس اگر کارى نیک کردى خدا را سپاس گویى و اگر گناه ورزیدى از او آمرزش جویى ، و در دنیا خیرى نبود جز دو کس را : یکى آن که گناهانى ورزید و به توبه آن گناهان را در رسید ، و دیگرى آن که در کارهاى نیکو شتابید .
    [

    و فرمود : ] هیچ کارى با تقوى اندک نیست و چگونه اندک بود آنچه پذیرفتنى است .

  • نزدیکترین مردم به پیامبران ، داناترین آنان است بدانچه آورده‏اند . [ سپس برخواند : ] « همانا نزدیکترین مردم به ابراهیم آنانند که پیرو او گردیدند و این پیامبر و کسانى که گرویدند . » [ سپس فرمود : ] دوست محمد ( ص ) کسى است که خدا را اطاعت کند هرچند نسبش به محمد ( ص ) نرسد ، و دشمن محمد ( ص ) کسى است که خدا را نافرمانى کند هرچند خویشاوند نزدیک محمد ( ص ) بود .
  • از دست شدن دوستان ، غربت است .
  • روا نشدن حاجت ، آسانتر ، تا آن را از نا اهل خواستن .
    [

    و فرمود : ] از بخشیدن اندک شرم مدار که محروم کردن اندک‏تر از آن بود .

  • پارسایى زیور درویشى است ، و سپاس زیور توانگرى .
  • اگر آن که خواهى نیستى بارى بدان ننگر که کیستى .
  • نادان را نبینى جز که کارى را از اندازه فراتر کشاند ، و یا بدانجا که باید نرساند .
  • چون خرد کمال گیرد ، گفتار نقصان پذیرد .
  • روزگار تن‏ها را بفرساید ، و آرزوها را تازه نماید ، و مرگ را نزدیک آرد ، و امیدها را دور و دراز دارد . کسى که بدان دست یافت رنج دید ، و آن که از دستش داد سختى کشید .
  • آن که خود را پیشواى مردم سازد پیش از تعلیم دیگرى باید به ادب کردن خویش پردازد ، و پیش از آنکه به گفتار تعلیم فرماید باید به کردار ادب نماید ، و آن که خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد ، شایسته‏تر به تعظیم است از آن که دیگرى را تعلیم دهد و ادب آموزد .
  • آدمى با دمى که برآرد گامى به سوى مرگ بردارد .
  • هرچه شمردنى است به سر رسد و هر چه چشم داشتنى است در رسد .
  • چون کارها همانند شود یکى را بر دیگرى قیاس کردن توانست و پایان آن را از آغاز دانست .
  • [ و در خبر ضرار پسر ضمره ضبابى است که چون بر معاویه در آمد و

    معاویه وى را از امیر المؤمنین ( ع ) پرسید ، گفت : گواهم که او را در حالى دیدم که شب پرده‏هاى خود را افکنده بود ، و او در محراب خویش بر پا ایستاده ، محاسن را به دست گرفته چون مار گزیده به خود مى‏پیچید و چون اندوهگینى مى‏گریست ، و مى‏گفت : ] اى دنیا اى دنیا از من دور شو با خودنمایى فرا راه من آمده‏اى ؟ یا شیفته‏ام شده‏اى ؟ مباد که تو در دل من جاى گیرى . هرگز جز مرا بفریب مرا به تو چه نیازى است ؟ من تو را سه بار طلاق گفته‏ام و بازگشتى در آن نیست . زندگانى‏ات کوتاه است و جاهت ناچیز ، و آرزوى تو داشتن خرد نیز آه از توشه اندک و درازى راه و دورى منزل و سختى در آمدنگاه .

  • [ و از سخنان آن حضرت است ، چون کسى از او پرسید : « رفتن ما به شام به قضا و قدر خدا بود ؟ » پس از گفتار دراز ، و این گزیده آن است : ] واى بر تو شاید قضاء لازم و قدر حتم را گمان کرده‏اى ، اگر چنین باشد پاداش و کیفر باطل بود ، و نوید و تهدید عاطل . خداى سبحان بندگان خود را امر فرمود و در آنچه بدان مأمورند داراى اختیارند ، و نهى نمود تا بترسند و دست باز دارند . آنچه تکلیف کرد آسان است نه دشوار و پاداش او بر کردار اندک ، بسیار . نافرمانیش نکنند از آنکه بر او چیرند ، و فرمانش نبرند از آن رو که ناگزیرند . پیامبران را به بازیچه نفرستاد ، و کتاب را براى بندگان بیهوده نازل نفرمود و آسمان‏ها و زمین و آنچه میان این دو است به باطل خلق ننمود . « این گمان کسانى است که کافر شدند . واى بر آنان که کافر شدند از آتش . »
    [

    و فرمود : ] حکمت را هر جا باشد فراگیر که حکمت گاه در سینه منافق بود پس در سینه‏اش بجنبد تا برون شود و با همسانهاى خود در سینه مؤمن بیارمد .

  • حکمت گمشده مؤمن است . حکمت را فرا گیر هر چند از منافقان باشد .
  • بپرهیزید از صولت جوانمرد چون گرسنه شود و از ناکس چون سیر گردد .
  • دلهاى مردان رمنده است ، هر که آن را به خود خو داد ،
    روى بدو نهاد .
  • عیب تو نهان است چندانکه ستاره بختت تابان است .
  • سزاوارتر مردم به بخشودن ، تواناترشان است به کیفر نمودن .
  • سخاوت بى خواستن بخشیدن است ، و آنچه به خواهش بخشند یا از شرم است و یا از بیم سخن زشت شنیدن .
    [

    و فرمود : ] هیچ بى‏نیازى چون خرد نیست ، و هیچ درویشى چون نادانى و هیچ میراثى چون فرهیخته بودن و هیچ پشتیبان چون مشورت نمودن .

  • شکیبایى دو گونه است : شکیبایى بر آنچه خوش نمى‏شمارى و شکیبایى از آنچه آن را دوست مى‏دارى .
  • توانگرى در غربت چون در وطن ماندن است و درویشى در وطن ، در غربت به سر بردن .
  • قناعت مالى است که پایان نیابد .
  • مال مایه شهوتهاست .
  • آن که تو را از گزندى ترساند چون کسى است که تو را مژده رساند .
  • زبان درنده‏اى است ، اگر واگذارندش بگزد .
  • زن کژدمى است ، گزیدنش شیرین .
  • چون تو را درودى گویند درودى گوى از آن به ، و چون به تو احسانى کنند ، افزونتر از آن پاداش ده ، و فضیلت او راست که نخست به کار برخاست .
  • پایمرد ، خواهنده را همچون پر است .
  • مردم دنیا همچون سوارانند که در خوابند و آنان را مى‏رانند .
  • بخشنده باش نه با تبذیر و اندازه نگهدار و بر خود سخت مگیر .
  • شریف‏ترین بى‏نیازى ، وانهادن آرزوهاست .
  • هر که بى محابا به مردمان آن گوید که نخواهند ،
    در باره‏اش آن گویند که ندانند .
  • آن که آرزو را دراز کرد ، کردار را نابساز کرد .
  • [ و چون دهقانان انبار هنگام رفتن امام به شام او را دیدند ، براى وى پیاده شدند و پیشاپیش دویدند . فرمود : ] این چه کار بود که کردید ؟ [ گفتند : عادتى است که داریم و بدان امیران خود را بزرگ مى‏شماریم . فرمود : ] به خدا که امیران شما از این کار سودى نبردند ، و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج مى‏افکنید و در آخرتتان

    بدبخت مى‏گردید . و چه زیانبار است رنجى که کیفر در پى آن است ، و چه سودمند است آسایشى که با آن از آتش امان است .

  • [ و به فرزند خود حسن ( ع ) فرمود : ] پسرکم چهار چیز از من بیاد دار ،
    و چهار دیگر به خاطر سپار که چند که بدان کار کنى از کرده خود زیان نبرى : گرانمایه‏ترین بى‏نیازى خرد است ، و بزرگترین درویشى بیخردى است و ترسناکترین تنهایى خودپسندى است و گرامیترین حسب خوى نیکوست . پسرکم از دوستى نادان بپرهیز ، چه او خواهد که تو را سود رساند لیکن دچار زیانت گرداند ، و از دوستى بخیل بپرهیز ، چه او آنچه را سخت بدان نیازمندى از تو دریغ دارد ، و از دوستى تبهکار بپرهیز که به اندک بهایت بفروشد ، و از دوستى دروغگو بپرهیز که او سراب را ماند ، دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نمایاند .
    اگر مستحبات واجبات را زیان رساند بنده را به خدا نزدیک نگرداند .
  • زبان خردمند در پس دل اوست ، و دل نادان پس زبان او .
    [ و این از معنیهاى شگفت و شریف است و مقصود امام ( ع ) این است که : خردمند زبان خود را رها نکند تا که با دل خویش مشورت کند و با اندیشه خود رأى زند ، و نادان را آنچه بر زبان آید و گفته‏اى که بدان دهان گشاید ، بر اندیشیدن و رأى درست را بیرون کشیدن سبقت گیرد . پس چنان است که گویى زبان خردمند پیرو دل اوست و دل نادان پیرو زبان او . ]
    [

    و این معنى به لفظى دیگر از آن حضرت روایت شده است که : ] دل بیخرد در دهان اوست و زبان خردمند در دل او [ و معنى هر دو یکى است . ]
    [ و به یکى از یاران خود فرمود هنگامى که او از بیمارى شکوه نمود . ] خدا آنچه را از آن شکایت دارى موجب کاستن گناهانت گرداند ، چه در بیمارى مزدى نیست ، لیکن گناهان را مى‏کاهد و مى‏پیراید چون پیراستن برگ درختان ، و مزد درگفتارست به زبان ، و کردار با گامها و دستان ، و خداى سبحان به خاطر نیت راست و نهاد پاک بنده هر بنده را که خواهد به بهشت درآورد .
    [ و مى‏گویم ، امام علیه السّلام راست گفت که در بیمارى مزد نیست ،
    چه بیمارى از جمله چیزهاست که آن را عوض است نه مزد چرا که استحقاق عوض مقابل بلا و مصیبتى است که از جانب خدا بر بنده آید ، چون دردها و بیماریها و مانند آن ، و مزد و پاداش در مقابل کارى است که بنده کند ، و میان عوض و مزد فرق است و امام چنانکه علم نافذ و رأى رساى او اقتضا کند آن را بیان فرمود . ]
    [ و آنگاه که از خبّاب یاد کرد فرمود : ] خدا بیامرزاد خبّاب پسر أرتّ را . به رغبت اسلام آورد و از روى فرمانبردارى هجرت کرد و به گذران روز قناعت ، و از خدا راضى بود و مجاهد زندگى نمود .

  • خوشا کسى که معاد را به یاد آورد ، و براى حساب کار کرد ، و به گذران روز قناعت نمود ، و از خدا راضى بود .
    [

    و فرمود : ] اگر بدین شمشیرم بر بینى مرد با ایمان زنم که مرا دشمن گیرد ، نگیرد ، و اگر همه جهان را بر منافق ریزم تا مرا دوست دارد ،
    نپذیرد ، و این از آن است که قضا جارى گشت و بر زبان پیامبر امّى گذشت که فرمود :
    اى على مؤمن تو را دشمن نگیرد و منافق دوستى تو نپذیرد .

  • گناهى که تو را زشت نماید نزد خدا بهتر است از کار نیکى که پسندت آید .
  • ارزش مرد به اندازه همت اوست و صدق او به مقدار جوانمردى‏اش و دلیرى او به میزان ننگى که از بدنامى دارد و پارسایى او به مقدار غیرتى که آرد .
  • پیروزى به دور اندیشى است و دور اندیشى در به کار انداختن رأى و به کار انداختن رأى در نگاهداشتن اسرار .
  • [ و آن حضرت را از فرموده رسول ( ص ) پرسیدند « پیرى را با خضاب بپوشانید و خود را همانند یهود مگردانید » گفت : ] او که درود خدا بر وى باد چنین فرمود : و شمار مرد دین اندک بود . اما اکنون که میدان اسلام فراخ گردیده و دعوت آن به همه جا رسیده ، هر کس آن کند که خواهد .
  • [ و در باره کسانى که از جنگ در کنار او کناره جستند ، فرمود : ] حق را خوار کردند و باطل را یار نشدند .
  • هر که همراه آرزوى خویش تازد ، مرگش به سر در اندازد .
  • از لغزش جوانمردان در گذرید که کسى از آنان نلغزید ، جز که دست خدایش برفرازید .
  • ترس با نومیدى همراه است ، و آزرم با بى بهرگى همعنان ،
    و فرصت چون ابر گذران . پس فرصتهاى نیک را غنیمت بشمارید .
  • ما را حقى است اگر دادند بستانیم و گرنه ترک شتران سوار شویم و برانیم هر چند شبروى به درازا کشد .
    [ و این از سخنان لطیف و فصیح است و معنى آن این است که اگر حق ما را ندادند ما خوار خواهیم بود چنانکه ردیف شتر سوار بر سرین شتر نشیند ، چون بنده و اسیر و مانند آن . ]
    آن که کرده وى او را بجایى نرساند نسب او وى را پیش نراند .
    [

    و فرمود : ] از کفاره گناهان بزرگ ، فریاد خواه را به فریاد رسیدن است ، و غمگین را آسایش بخشیدن .

  • پسر آدم ؟ چون دیدى پروردگارت پى در پى نعمت‏هاى خود به تو مى‏رساند و تو او را نافرمانى مى‏کنى از او بترس .
  • هیچ کس چیزى را در دل نهان نکرد ، جز که در سخنان بى اندیشه‏اش آشکار گشت و در صفحه رخسارش پدیدار .
    با درد خود بساز چندانکه با تو بسازد .
  • برترین پارسایى نهفتن پارسایى است .
  • اگر تو به زندگى پشت کرده‏اى و مرگ به تو روى آور است پس چه زود دیدار میسر است .
  • بترسید بترسید که خدا چنان پرده بر بنده گستریده که گویى او را آمرزیده .
  • [ و او را از ایمان پرسیدند ، فرمود : ] ایمان بر چهار پایه استوار است ،
    بر شکیبایى ، و یقین و داد و جهاد .
    و شکیبایى را چهار شاخه است : آرزومند بودن ، و ترسیدن ، و پارسایى و چشم امید داشتن . پس آن که مشتاق بهشت بود ، شهوتها را از دل زدود ، و آن که از دوزخ ترسید ، از آنچه حرام است دورى گزید ، و آن که ناخواهان دنیا بود ، مصیبتها بر وى آسان نمود ، و آن که مرگ را چشم داشت ، در کارهاى نیک پاى پیش گذاشت .
    و یقین بر چهار شعبه است : بر بینایى زیرکانه ، و دریافت عالمانه و پند گرفتن از گذشت زمان و رفتن به روش پیشینیان . پس آن که

    زیرکانه دید حکمت بر وى آشکار گردید ، و آن را که حکمت آشکار گردید عبرت آموخت ، و آن که عبرت آموخت چنان است که با پیشینیان زندگى را در نوردید .
    و عدل بر چهار شعبه است : بر فهمى ژرف نگرنده ، و دانشى پى به حقیقت برنده ، و نیکو داورى فرمودن ، و در بردبارى استوار بودن . پس آن که فهمید به ژرفاى دانش رسید و آنکه به ژرفاى دانش رسید از آبشخور شریعت سیراب گردید ، و آن که بردبار بود ، تقصیر نکرد و میان مردم با نیکنامى زندگى نمود .
    و جهاد بر چهار شعبه است : به کار نیک وادار نمودن ، و از کار زشت منع فرمودن . و پایدارى در پیکار با دشمنان ، و دشمنى با فاسقان .
    پس آن که به کار نیک واداشت ، پشت مؤمنان را استوار داشت ،
    و آن که از کار زشت منع فرمود بینى منافقان را به خاک سود ، و آن که در پیکار با دشمنان پایدار بود ، حقى را که بر گردن دارد ادا نمود ،
    و آن که با فاسقان دشمن بود و براى خدا به خشم آید ، خدا به خاطر او خشم آورد و روز رستاخیز وى را خشنود نماید .
    و کفر بر چهار ستون پایدار است : پى وهم رفتن و خصومت کردن و از راه حق به دیگر سو گردیدن و دشمنى ورزیدن . پس آن که پى وهم گرفت به حق بازنگشت ، و آن که از نادانى فراوان ، خصومت ورزید ، از دیدن حق کور گشت ، و آن که از راه حق به دیگر سو شد ،
    نیکویى را زشت و زشتى را نیکویى دید و مست گمراهى گردید ، و آن که دشمنى ورزید راهها برایش دشوار شد و کارش سخت و برون شو کار ناپایدار .

    و شک بر چهار شعبه است : در گفتار جدال نمودن و ترسیدن و دو دل بودن ، و تسلیم حادثه‏هاى روزگار گردیدن . پس آن که جدال را عادت خود کرد ، خویش را از تاریکى شبهت برون نیاورد ، و آن که از هر چیز که پیش رویش آمد ترسید ، پیوسته واپس خزید ، و آن که دو دل بود پى شیطان او را بسود ، و آن که به تباهى دنیا و آخرت گردن نهاد هر دو جهانش را به باد داد .
    [ و پس از این سخن گفتارى بود که از بیم درازى و برون شدن از روش کارى که در این کتاب مقصود است نیاوردیم . ]
    نیکوکار از کار نیک بهتر است ، و بد کردار از کار بد بدتر .

  • ـ در توصیف قدرت خدای سبحان ـ :اوست که آفریده هایش را در دنیا ساکن کرد و پیامبرانش را به سوی جنّ و انس فرستاد تا برایشان پرده از دنیا برگیرند
    [پیمان] دوستی را نگه دار، گرچه دیگری آن را نگه ندارد .
    [دانشمند] هنگامی که از آنچه نمی داند پرسیده شد، ازگفتن «خداوند داناتر است» خجالت نکشد .
    [دانشمند] هنگامی که از آنچه نمی داند پرسیده شد، ازگفتن «خداوند داناتراست» خجالت نکشد .
    آغاز حکمت، ترک لذّتها و پایان آن، نفرت از چیزهای گذراست .
    آفت دانش عمل نکردن به آن است .
    آفت دانشمندان، حبّ ریاست است
    آگاهترین مردم به خود، بیمناکترین آنها از پروردگارش است
    آن که بر اثر هر گناهی از برادرانش کناره گیری کند، دوستانش کم شوند .
    آنچه را نمی دانی مگو که در خبر دادنت از آنچه می دانی متهم می شوی .
    آنکه ایمانش را خالص کرد، هدایت یافت .
    آنکه با دانش خود به پیکار با نادانی اش برخیزد به بالاترین خوشبختی می رسد
    آنکه با دانش خود به پیکار با نادانیش برخیزد، به بالاترین خوشبختی می رسد .
    آنکه با کسی که از مدارایش ناگزیر است مدارا نمی کند، حکیم نیست .
    آنکه برای جز نزدیکانش گشاده رویی کند، حکیم نیست .
    آنکه بردباری ندارد، دانشی ندارد .
    آنکه بیندیشد از فرجام [بد] دور گردد .
    آنکه بیندیشد به بینش می رسد .
    آنکه پرسید دانست .
    آنکه جامه دانش بپوشد، عیبش از مردم نهان ماند
    آنکه جامه دانش بپوشد، عیبش از مردم نهان ماند .
    آنکه حکمتها را شناخت، بر افزودن آنها قرار از کف بداد .
    آنکه خدای سبحان را یاد کند، خداوند دلش را زنده و عقل و خردش را روشن کند .
    آنکه خوب گوش دهد، زود بهره برد .
    آنکه خود را بشناسد به غیر خود آگاهتر است .
    آنکه خود را بشناسد، به غایت هر شناخت و دانشی رسیده است .
    آنکه دانشش را در نهان به کار نبندد، درعیان رسوایش کند .
    آنکه دانشی را پنهان کند، گویی نادان است .
    آنکه در پاسخ دادن شتاب کند، پاسخ را درنیابد .
    آنکه در خردسالی بپرسد، در بزرگسالی پاسخ دهد
    آنکه در خردسالی بپرسد، در بزرگسالی پاسخ دهد .
    آنکه در خردسالی نیاموزد، در بزرگسالی پیش نیفتد .
    آنکه در گشاده رویی برای جز نزدیکانش زیاده روی کند، حکیم نیست .
    آنکه را دانش نیست، هدایت نباشد .
    آنکه را دانش نیست، هدایت نیست .
    آنکه راه جوید، دانا شود .
    آنکه سرگرمی اش فراوان شد، خردش کم گردید .
    آنکه شیفته بازی و دل باخته سرگرمی و طرب است، خردورزی نکرده است .
    آنکه عبرت اندوزد، بینا شود و آنکه بینا شود، دریابد و آنکه دریابد، بداند .
    آنکه گرفتاری اش را به نامهربان شکوه کند، حکیم نیست .
    آنکه مجادله اش فراوان شود، از اشتباه ایمن نماند .
    آنکه مجادله به باطلش فراوان شود، کوری اش از حقیقت ماندگار شود .
    آنکه مجادله به باطلش فراوان شود، کوری اش از حقیقت ماندگارشود .
    آنکه مغلوب غفلت شود، دلش می میرد .
    آنکه نهال های تقوا کاشت، میوه های هدایت چید .
    ارزش نعمتها تنها از سنجش با ضدّشان شناخته می شود .
    ارزش نعمتها تنها از سنجش با ضدشان شناخته می شود .
    از آنچه به کارت می آید بپرس و آنچه را به کارت نمی آید واگذار .
    از آنچه نمی شود مپرس که آنچه شده است تو را بس است
    از آنچه نمی شود مپرس که آنچه شده است تو را بس است .
    از جاهل انتقاد مکن، که دشمنت می دارد، و از عاقل انتقاد کن، که دوستت می دارد .
    از جمله چیزهایی که پستی دنیا را به تو نشان می دهد، آن است که خداوند ـ جلّ ثناؤه ـ بساط آن را از رویت وجّه و اختیار، از سرِ اولیا و دوستانش برکشیده و از روی آزمون و فتنه، آن را برای دشمنانش گسترده است.
    از حکمت [مرد مؤمن]، شناخت خویشتن است .
    از دست دادنی که باعث بیماری می شود، از دستدادنِ دوستان است .
    از دشمنی که در سینه ها مخفیانه رخنه می کند و در گوشها آهسته می دمد، بپرهیزید
    از دشمنی که در سینه ها مخفیانه رخنه می کند و در گوشها آهسته می دمد، بپرهیزید .
    از دل ها درباره دوستی ها بپرسید، که گواهانی رشوه ناپذیرند .
    از غفلت بپرهیزید که از تباهی حسّ است .
    از فضل دانشت آن است که دانشت را کم انگاری.
    از مصاحبت با فاسقان، بدکاران و آنان که آشکارا مرتکب معصیت می شوند، بپرهیز .
    از نابردباری بپرهیز که دوستان را می رَماند .
    اساس حکمت مدارا کردن با مردم است .
    اساس حکمت، دوری گزیدن از نیرنگ است .
    اساس حکمت، مدارا کردن با مردم است .
    اساس حکمت، همراهی با حقّ است و فرمان بردن از حقدار .
    اساس حکمت، همراهی حقّ است و فرمانبردن از حقدار .
    اساس دانش بردباری است .
    اساس دانش نرمش و اساس نادانی درشتی است .
    اساس دانش، رفق و مدارا و آفت آن درشت خویی است .
    اساس دانش، قدرت تشخیص اخلاقی و نمایاندن پسندیده آن و ریشه کن کردن ناپسند آن است .
    استمرار عبرت اندوزی به بینش می انجامد و خودداری (از زشتیها) را نتیجه می دهد .
    استمرار غفلت، بینایی را کور می کند .
    اطمینان به هرکس، پیش از آزمودنش [نشانه]درماندگی است .
    افسردگی، برادری را تباه می کند .
    اگر خود را از معصیت ها پاک کنید، خداوند، دوستتان خواهد داشت .
    اگر هوست را پیروی کنی، کر و کورت می سازد و فرجامت را تباه و تو رانابود می کند .
    امّا حقّ شما برمن . . . این است که به شما بیاموزم تا نادانی نکنید و ادب آموزم تا بدانید .
    امّا حقّ شما برمن . . . این است که به شما بیاموزم تا نادانی نکنید و ادب آموزمتا بدانید .
    اندرزها، صیقل جانها و جلای دل هایند .
    اندیشه ات تو را به راه راست هدایت می کند .
    اندیشه مایه عبرت گرفتن است و از لغزش ایمن می سازد و پشت گرمی می آورد .
    اندیشه، حکمت را ثمر می دهد .
    اندیشه، روشنی می آورد و غفلت، تاریکی .
    اندیشیدن مانند با چشم دیدن نیست؛ زیرا گاه چشمها به صاحبانش دروغمی گویند، ولی خرد به آنکه از وی اندرز خواسته، نیرنگ نمی زند .
    اندیشیدن مانند با چشم دیدن نیست؛ زیراگاه چشمها به صاحبانش دروغ می گویند، ولی خرد به آنکه از وی اندرز خواسته، نیرنگ نمی زند .
    انسان خود رأی به خطا و غلط درافتد .
    انصاف، اختلاف را می زُداید و الفتْ پدید می آورد.
    انصاف، دوستی را پایدار می کند .
    اوج دانش، بردباری است .
    اوج دانش، قدرت تشخیص اخلاقی ونمایاندن پسندیده آن و ریشه کن کردن ناپسند آن است
    اوج دانش، نرمش و اوج نادانی، درشتی است.
    ای غایت آرزوی عارفان ! ای فریادرس کمک خواهان و ای محبوب دل های صادقان !
    ای کمیل ! محبوب ترین چیزی که بندگان، پس از اقرار به خدا و اولیایش ، به درگاهش پیش می آورند، خویشتنداری، تحمّل و شکیبایی است .
    ای کمیل! محبت دانش، آیینی است که [خدا [بدان عبادت می شود و آدمی به وسیله آن در زندگی طاعت را و پس از مرگش نام نیک را به دست می آورد .
    ای مردم! بدانید آنکه از سخن نادرست درباره خود، بی تاب می شود،
    ای مردم! بدانید که کمال دین جستجوی دانش و عمل به آن است .
    ای مردم! بدانید که کمال دین جستجوی دانش و عمل به آن است.
    ای مردم! هرگاه دانستید، پس به آن عمل کنید؛ شاید که هدایت یابید .
    ای مردم! هرگاه دانستید، پس به آنچه دانستید عمل کنید؛ شاید که هدایت یابید .
    ایمان و دانش، برادران همزادند و دو رفیق اند که از هم جدا نمی شوند .
    با آبْ خود را از بوی آزارنده پاک کنید و به خودتان برسید که خداوند ـ عزّوجلّ ـ، بنده پلشتی را که هرکس کنارش بنشیند، از [بوی بد] او رنجه شود، دشمن می دارد .
    با اظهار دوستی، دوستی استوار می شود .
    با اندرزهاست که غفلت زدوده می شود
    با اندرزهاست که غفلت زدوده می شود .
    با برادریِ خدایی است که [درخت] برادری به بار می نشیند .
    با بی رغبتی به آنچه در دست مردم است، با آنان اظهار دوستی کن، تا دوستی شان را به دست آوری .
    با تحقّق اخلاص، دیدگان نور می گیرند .
    با حکیمان همنشین باش تا خودت کامل ونفست شریف و نادانی ات دور گردد .
    با خرد است که آدمیان به ستیغ دانش
    با خرد است که آدمیان به ستیغ دانش می رسند .
    با خرد، ژرفای حکمت و با حکمت، ژرفای خرد بیرون آورده می شود .
    با دادن صدقه و پیوند با خویشاوندان، گناهانتان را پاک کنید و محبوب خداوند شوید .
    با دانش است که حکمت شناخته می شود .
    با دانش، به حکمت پی برده می شود .
    با دانشمندان همنشین باش تا دانشت، افزون و ادبت، نیکو و جانت، پاک گردد .
    با دانشمندان همنشینی کن تا خوش بخت گردی .
    با دشمنت مدارا کن و برای دوستت خالص شو، تا[حق] برادری را حفظ کرده، مروّت را به دست آورده باشی .
    با رغبت به آنچه نزد خداوند است، با اودوستی کن
    با ستیزه گریِ بسیار، دوستی در کار نیست .
    با هرکه دوستی می کنید، در راه خدا دوستی کنید و با هرکه دشمنی می کنید، در راه خدا دشمنی کنید .
    بارالها! به عزّت و جلالت سوگند، چنان تو را دوست دارم که شیرینی آن، در دلم استوار گشته است . هرگز جان های کسانی که تو را به یگانگی می پرستند، به این باور نمی رسند که تو دوستانت را دشمن می داری.
    باروری دانش، تصور و فهم است .
    بازگرداندن خشم با بردباری، نتیجه دانش است .
    بخشندگی و دلاوری، صفاتی ارجمند هستند که خداوند سبحان، آنها را در وجود هرکه دوستش بدارد و آزموده باشد، می نهد .
    بخشندگی، [بذر] دوستی را [در دل ها [می کارد .
    بخشندگی، دوستی را نصیب [انسان [می کند و اخلاق را زینت می بخشد .
    بخل، دشمنی به بار می آورد .
    بُخل، همنشین خود را خوار می کند و دوری جوینده از خویش را ارجمند می سازد .
    بدترینِ برادران، کسی است که برایش به رنج افتند.
    بدترینِ برادران، کسی است که به هنگام آسایش [با دوست خود] رفت و آمد می کند و به هنگام سختی و بلا [از او] می بُرد .
    بدترینِ برادرانت، شخص فریبکار چاپلوس است .
    بدترینِ برادرانت، کسی است که از خیر [رساندن] باز ایستد و تو را نیز با خود، باز دارد .
    بدترینِ برادرانت، کسی است که تو را به باطل، خشنود سازد .
    بدترینِ برادرانت، کسی است که تو را به مدارانیازمند کند و به عذرخواهی ناچارت سازد .
    بدترین دانش آن است که هدایتت را تباه کند .
    بدکاران، جز با همانندان خود، دوستی نمی کنند .
    بدی های برادران را فراموش کن، تا دوستی شانرا پایدار کنی .
    بر دانشجوست که نفسش را به جستجوی دانش عادت دهد و از فرا گرفتن آن ملول نگردد و آنچه را فرا گرفته
    بر دانشجوست که نفسش را به جستجوی دانش عادت دهد و از فرا گرفتن آن ملول نگردد و آنچه را فرا گرفته بسیار نشمارد .
    بر دانشمند است که به آنچه می داند عمل کند . سپس به فراگیری آنچه نمی داند روی آورد .
    بر دانشمند است که چون می آموزد، سرزنش مکند و چون به وی آموخته می شود سرمپیچد .
    بر شهوت چیره شو، تا حکمتت کامل گردد .
    برادرانِ در راه خدای متعال، دوستی شان می پاید ؛زیرا سبب آن، پاینده است .
    برادرانِ راستین به دست آر و بر شمارشان بیفزای که به هنگام آسایش، ساز و برگ اند و به هنگام سختی، سپر .
    برادرانِ راستین در میان مردم، از ثروتی که شخص از آن برخوردار شود و به ارث گذارد، بهترند .
    برادران، در کنار ظرف های بزرگ [غذا]، چه بسیارند و به هنگام حوادث روزگار، چه کم!
    برادری با بدکاران، از بزرگ ترین حماقت هاست.
    برادری را نزد جفاکاران مجوی . آن را نزد پایبندان [آزرم] و وفاداران بجوی .
    برای آدمی زشت است که عملش از دانشش کمتر باشد و کردارش به گفتارش نرسد .
    برای جویای دانش، سربلندی دنیا و رستگاری آخرت است
    برترین حکمت، شناخت انسان به خویشتن و اندازه خود را نگاه داشتن است .
    برترین خرد، شناخت آدمی به خویش است . هرکه خود را شناخت، خرد ورزید و هرکه نشناخت گمراه شد .
    برترین دانش، آرامش و بردباری است .
    برترین ذخیره، دانشی است که بدان عمل شود و احسانی است که بدان منّت ننهند .
    برخی سکوت ها از پاسخ دادن رساترند .
    بسا برادری که مادرت او را نزاده است .
    بسا خویشاوندی که از بیگانه دورتر است، و بسا بیگانه ای که از خویشاوند، نزدیک تر است .
    بسی خرد که اسیر دست هوسی امیر است .
    بسی دانش که به گمراهیت می انجامد .
    بسی دانشمند که دنیا نابودش کرده است .
    بسی دانشمند که نادانی اش او را کشته و دانشی که به همراه داشته، وی را سودی نبخشیده است .
    بسی مؤمن که در جستجوی دانش از خانه اش بیرون شد و جز آمرزیده بازنگشت
    بسیار سرزنش مکن ؛ زیرا کینه به بار می آورد و به دشمنی می انجامد، و زیادی آن، از بی ادبی است .
    بسیارند کسانی که دانش دارند و از آن پیروی نمی کنند .
    بشنو تا بدانی و ساکت شو تا سالم بمانی .
    به [دوستی] آن که به تو رغبتی ندارد، رغبت مکن .
    به پایان دو چیز نمی توان رسید : دانش و خرد .
    به دوستی آن که به عهد خود وفا نمی کند، اعتماد مکن .
    به دوستی آن که دین ندارد، شادی نمی توان کرد .
    به کار بستن دانش را وا نمی گذارد، جز کسی که در پاداش آن تردید دارد .
    بهار دلها و چشمه های دانش است و آن است راه مستقیم، آن است مایه هدایت کسی که آن را پیشوای خود قرار دهد
    بهترینِ برادران، کسی است که در به جای آوردن خیرْ برترین یاور، در نیکیْ عامل ترین و نسبت به مصاحبانْ ملایم ترینِ ایشان است .
    بهترینِ برادران، کسی است که دوستی اش در راه خدا باشد .
    بهترینِ برادران، کسی است که نسبت به برادرانش پُر توقّع نباشد .
    بهترینِ برادران، کسی است که هرگاه او را از دست بدهی، پس از او زندگی را دوست نداشته باشی .
    بهترینِ برادرانت، کسی است که از اموال خود به تو ببخشد، و بهتر از او کسی است که تو را بی نیاز سازد و اگرخود به تو نیازمند گشت، تو را معاف دارد [و از تو چیزی نخواهد] .
    بهترینِ برادرانت، کسی است که با راستگویی اش تو را به راستگویی بخواند و با اعمال نیک خود ، تو را بهبرترینِ اعمال برانگیزد .
    بهترینِ برادرانت، کسی است که به حق، برای تو بسیار خشم گیرد .
    بهترینِ برادرانت، کسی است که تو را به هدایت رهنمون شود، تقوا نصیبت کند و از پیروی هوای نفس بازت دارد .
    بهترینِ برادرانت، کسی است که در نصیحت تو، کمتر سازش کند .
    بهترینْ مردانگی، نگهداشتِ دوستی است .
    بهترینِ هر چیزی، نوِ آن است ؛ امّا بهترینِ برادران، قدیمی ترینشان است .
    بهترین همدم، دانش است .
    بهترینِ یاران، کسی است که تو را به سوی خیر راهنمایی می کند .
    پرخوری حجاب تیز فهمی است .
    پرخوری، حجاب تیز فهمی است
    پرگویی، حکیم را می لغزاند و بردبار را ملول می کند، پس پرگویی مکن که به ستوه آوری و کوتاهی مکن که خوار گردی .
    پست ترین دانش، آن است که از زبانت در نگذرد و والاترین دانش، آن است که در اعضا و جوارح پدیدار گردد .
    پسرکم ! … اندرزهای حکیمان را بپذیر و فرمانهایشان را پی گیری کن
    پسرکم! … برادرت را به اعتماد دوستی میان خودتان، ضایع مکن ؛ زیرا آن که حقّش را ضایع کرده ای، برادرت نیست .
    پشیمان ترین مردم هنگام مرگ، دانشمندان بی کردارند .
    پنهان کننده دانش، به درستی دانشش بی اعتماد است .
    پنهان کننده دانش، به درستیِ دانشش بی اعتماد است .
    تباهی خرد در فریب خوردن از نیرنگهاست .
    تفکرت برایت بینش می آورد و مایه عبرت گرفتن تو می گردد .
    تقوای الهی، اساس هر حکمتی است .
    تقوای خداوند، اساس هر حکمتی است .
    تنگ چشمیِ بسیار، جوانمردی را زشت و برادری راتباه می کند .
    تو به حقّ دانا باش و بدان عمل کن، خدای سبحان تو را می رهاند .
    توانگری خردمند، به حکمتش و عزّت او به قناعتش باشد .
    توکّل، دژ حکمت است .
    تیز فهمی و پرخوری گرد هم نیایند .
    ثروت دانش، رهایی بخش و ماندگار است .
    ثمره اندرز، بیداری است .
    ثمره حکمت، رستگاری است .
    ثمره دانش، پرستش است .
    ثمره دانش، خلوص در عمل است .
    ثمره دانش، عمل برای زندگی است .
    ثمره ذکر روشنی گرفتن دلهاست .
    جان ها چون با یکدیگر سازگار باشند، الفت خواهند گرفت .
    جانها، طبیعت های بدی دارند و حکمت است که از آنها باز می دارد .
    جستجوی دانش، برتر از عبادت است .خداوند فرموده است : «از میان بندگان خداوند، تنها دانایان از خدا بیم دارند» .
    چشمها پیش قراولان دلهایند .
    چشمها، پیش قراولان دلهایند .
    چون پاسخها فراوان و پریشان شود، پاسخ درست پنهان ماند .
    چون خواستید از دانش بهره ببرید، بدان عمل کنید و در معانی آن بسیار بیندیشید، تا دلها آن را در برگیرد .
    حسادت دوست، ناشی از نادرستی دوستی است .
    حسود را دوستی نیست .
    حکمت با شهوت در یک دل جای نمی گیرد .
    حکمت با عصمت همراه است .
    حکمت را از هرکس که آن را برایت آورد بگیر و به آنچه می گوید بنگر و نه آنکه می گوید .
    حکمت را بگیرید؛ حتی از مشرکان .
    حکمت را لباس زیرین و آرامش را بالاپوش خود قرار ده که این دو زیور نیکان اند .
    حکمت را هرجا که باشد بگیر که حکمت در سینه منافق بالا و پایین می رود تا از آن بیرون آید و در سینه مؤمن کنار همراهانش جای گیرد.
    حکمت گمشده مؤمن است، پس باید آن را بطلبد؛ حتی اگر در دست شروران باشد .
    حکمت، گلشن خردمندان و بستان فاضلان است .
    حکمتی نیست جز به همراه عصمت .
    حکیم آن است که بدی را با خوبی پاداش دهد .
    حکیم، پرسنده را شفا می دهد و فضیلتها را می بخشد .
    حکیم، کسی است که بدی را با خوبی پاداش دهد .
    حکیمان در میان مردم، شریفترین وشکیباترین و پرگذشت ترین و خوش خلق ترین کسان اند .
    خداوند ـ عزّوجلّ ـ، پیشه ورِ درستکار رادوست دارد .
    خداوند آن را . . . دوایی قرار داد که پس از آن، دردی نیست و نوری که با آن ظلمتی نیست .
    خداوند آن را دوایی قرار داد که با آن دردی و نوری که با آن ظلمتی نیست
    خداوندِ سبحان، شخصِ بلندْ آرزویِ بدکار را دشمن می دارد .
    خداوندِ سبحان، شخصِ بی شرمِ گستاخِ بر گناهان را دشمن می دارد .
    خداوند سبحان، کسی را که صاف و بی آلایش، آسان گیر و در راه باشد، دوست دارد .
    خداوند سبحان، مال را به کسانی که دوست دارد و یا دشمن دارد می بخشد؛ولی دانش را جز به کسی که دوست دارد نمی بخشد
    خداوند سبحان، مال را به کسانی که دوست یادشمن دارد می بخشد؛ ولی دانش را جز به کسی که دوست دارد نمی بخشد
    خداوند شراب نخوردن را برای نگهداری خرد واجب کرد
    خداوند متعال، مؤمنِ دانایِ ژرف اندیشِ پارسایِ فروتنِ آزرمگینِ دانشورِ خوش خویِ میانه روِ با انصاف رادوست دارد .
    خداوند، بنده ای را که دهان خود را می گشاید و می گوید : «بارالها ! به من روزی بده» ؛ ولی دست از طلبِ روزی می کشد، دشمن می دارد .
    خدای بیامرزد کسی را که . . . برای خوب فهمیدن و استواری بیاموزد
    خدای سبحان آدم را در خانه ای سکونت داد که وسائل زندگی اش فراوان
    خدای سبحان، هر آن که را دینش استوار ودستانش گشوده باشد، دوست دارد .
    خدایا! . . . از نادانی و بیهودگی و از گفتار و کردار بد به تو پناه می برم .
    خرد، ریشه دانش و انگیزه فهم آن است .
    خردها، پیشوایان اندیشه ها و اندیشه ها، پیشوایان دلها و دلها، پیشوایان حواس و حواس، پیشوایان اندام اند
    خردها، پیشوایان اندیشه ها و اندیشه ها، پیشوایان دلها و دلها، پیشوایان حواس و حواس، پیشوایان اندام اند .
    خردهایتان را متّهم کنید که خطا از اعتماد به آنها پدید می آید .
    خردی که بیماری خشم و شهوت دارد، از حکمت بهره ای نمی برد .
    خشم را با بردباری بازگرداندن نتیجه دانش است .
    خشم، خردها را تباه و از درستی دور می کند .
    خود پسندی خرد را تباه می کند .
    خود رأی، در خطا و اشتباه فرو می افتد .
    خود رأیی ات تو را می لغزاند و در مهلکه ها سرنگون می سازد .
    خود رأیی ات، تو را می لغزاند و در مهلکه ها سرنگون می سازد .
    خود را از اندیشه ای که مایه فزونی حکمت تگردد و عبرتی که مایه حفظت شود، تهی مدار .
    خود را از اندیشه ای که مایه فزونی حکمتت گردد و عبرتی که مایه حفظ تو شود، تهی مدار .
    خودپسندی ضد درستی و آفت خردهاست .
    خوش خویی، محبّت به بار می آورد و دوستی رااستوار می کند .
    خوش رفتاری، بر محبّت دل ها می افزاید .
    خوش رفتاری، دوستی را پایدار می کند .
    خیرخواهی، دوستی به بار می آورد .
    دارایی با هزینه کردن کاهش می یابد و دانش با دهش فزونی می گیرد .
    دانا نادان را می شناسد؛ چون قبلاً نادان بوده است؛ ولی نادان دانا را نمی شناسد؛ چون قبلاً دانا نبوده است .
    داناترین مردم کسی است که شکّ یقینش را زایل نکند .
    دانش بدون توفیق بهره نمی دهد .
    دانش برای آنکه بدان عمل می کند، مایه رشد است .
    دانش برای کسی که بدان عمل می کند، مایه رشد است .
    دانش به خداوند برترینِ دو دانش است .
    دانش بی عمل مانند درخت بی ثمر است .
    دانش بی عمل مانند کمان بی زه است .
    دانش بیاموزید و آرامش و بردباری را برای دانش فرا گیرید و از دانشمندان متکبّر نباشید .
    دانش تا با بردباری همراه نگردد، نتیجه ندهد .
    دانش تا همراه بردباری نگردد، نتیجه ندهد .
    دانش جز به پرهیزگاری پاکیزه نگردد .
    دانش خود را به نادانی و یقینتان را به شکّ تبدیل نکنید و چون دانستید، عمل کنید و چون یقین کردید، اقدام کنید .
    دانش دو گونه است : دانشی که مردم ناگزیر از فراگیری آن هستند و آن رنگ[ ظواهر [اسلام است و دانشی که مردم اجازه دارند آن را واگذارند و آن قدرت خداونداست .
    دانش دو گونه است [ در طبیعت [سرشته و [ به گوش [شنیده و تا سرشته نباشد، شنیده سود ندهد .
    دانش را احراز نکند، مگر کسی که درس خود را ادامه دهد .
    دانش را بجویید تا راه یابید .
    دانش را به دست نیاورد، مگر کسی که درس خود را ادامه دهد .
    دانش را سه نشانه باشد : شناخت خدا و آنچه نیکو و بد می دارد .
    دانش فرا گیرید ؛ چرا که در تنهایی، همدم و در غربت، همره و در خلوت، هم صحبت است
    دانش فراگیرید ؛ چرا که در تنهایی، همدم و در غربت، همره و در خلوت، هم صحبت است .
    دانش نه در آسمان است که بر شما فرود آید و نه در زیر زمین تا برایتان بیرون آید؛ بلکه دانش در دلهایتان سرشته شده است . به آداب روحانیان متأدّب شوید تا برایتان آشکار گردد .
    دانش یاری می رساند، حکمت ره می نماید .
    دانش، انگیزه فهم است .
    دانش، بالاترین رستگاری است .
    دانش، برترین شرف است .
    دانش، برترین هدایت است .
    دانش، بنیاد هر خیر و نادانی، ریشه هر شرّی است .
    دانش، بهترین زیبایی است .
    دانش، پرده ای جلوگیر از آفت هاست .
    دانش، پرده ای جلوگیر از آفتها است .
    دانش، تو را به آنچه خدایت بدان فرمان داده راهنمایی می کند و زهد، راه ترا به سوی آن آسان می گرداند .
    دانش، ثمره حکمت است و درستی از شاخه های آن .
    دانش، ثمره حکمت است و درستی ازشاخه های آن .
    دانش، چراغ خرد است .
    دانش، حرز (نگهدارنده) است .
    دانش، ره نماید و ارشاد کند و نجات بخشد و نادانی، گمراه کند و بیراهه برد و تباه گرداند .
    دانش، روشنی بخش اندیشه است .
    دانش، زمام دار و کردار، راننده و نفس(مرکبی) سرکش است .
    دانش، زندگی و درمان است
    دانش، زندگی و درمان است .
    دانش، زنده کننده جان و روشنی بخش خرد و کشنده نادانی است .
    دانش، زینت توانگران و توانگری مستمندان است .
    دانش، شریف ترین تبار است .
    دانش، فراوان است و کردار، اندک .
    دانش، کشنده نادانی و مایه بزرگواری است .
    دانش، گمشده مؤمن است .
    دانش، گنج بزرگی است که فنا نمی پذیرد .
    دانش، میراثی ارجمند و نعمتی عام وگسترده است .
    دانش، میراثی ارجمند و نعمتی، عام و گسترده است .
    دانش، میراثی سودمند است .
    دانش، همنشین نیکویی برای ایمان است .
    دانش، یاری می رساند، حکمت ره می نماید .
    دانشجو، سربلندی دنیا ورستگاری آخرت دارد.
    دانشمند آن است که از فراگیری دانش ملول نگردد .
    دانشمند آن است که اندازه خود را بشناسد و در نادانی آدمی همین بس که اندازه خود را نشناسد
    دانشمند از روزه دار شب زنده دار مجاهد در راه خدا، پاداش بزرگتری دارد .
    دانشمند با دل و فکرش می نگرد . نادان با چشم و دیده اش می بیند .
    دانشمند بی عمل مانند تیرانداز بی زه[کمان[است .
    دانشمند چراغ خدا در زمین است، پس هرکس که خداوند خیرش را بخواهد، از آن پرتوی بر می گیرد .
    دانشمند زنده است؛ اگر چه مرده باشد . نادان مرده است؛ اگر چه زنده باشد .
    دانشمند زنده ای میان مردگان است .
    دانشمند کیست؟ ـ : آنکه از حرامها دوری کند .
    دانشمند هنگامی که نمی داند، از فراگرفتن خجالت نکشد .
    دانشمند، دانشمند نمی شود، تا اینکه . . . در برابر دانشش چیزی از کالای پست دنیا نگیرد .
    دانشمند، دانشمند نمی شود، تا اینکه . . .در برابر دانشش چیزی از کالای پست دنیا نگیرد .
    دانشمند، زنده ای میان مردگان است .
    دانشمندان حاکم بر مردم اند .
    دانشمندان در میان مردم، مانند ماه شب چهارده در آسمان اند که بر دیگر ستارگان پرتو می افکند
    دانشمندان در میان مردم، مانند ماه شب چهارده در آسمان اند که بر دیگر ستارگان پرتو می افکند .
    دانشمندان، پاکترین مردم در خلق و خوی وکم طمعترین آنان در خلقت و طبیعت اند .و مرکّب آنان برتر از خون شهیدان است
    دانشمندان، حاکم بر مردم اند .
    دانشمندترین مردم، بیمناکترین آنان از خدای سبحان است
    دانشمندترین مردم، بیمناکترین آنان از خدای سبحان است .
    دانشها چهار گونه اند : دانش فقه برای دین، دانش پزشکی برای تن، دانشنحو برای زبان و ستاره شناسی برای شناخت زمان .
    در انتخاب دوست، آزمودن را مقدّم دار ؛ زیراآزمودن، معیار جدا سازِ میان نیکان و بدان است .
    در انتظار فرج باشید و از رحمت خدا نومید مشوید که محبوب ترینِ کارها نزد خداوند ـ عزّوجلّ ـ ، انتظارفرج است، تا وقتی که بنده مؤمن، بر آن مداومت ورزد .
    در پرستش بی دانش، و دانش بی اندیشه و (قرآن) خواندن بی تدبّر، خیری نیست .
    در تجربه ها دانشی تازه است .
    در تنگنا و سختی، دوستیِ درست، آشکارمی شود .
    در حقیقت، کسی تو را دوست دارد که برایت چاپلوسی نکند و کسی تو را می ستاید که [ستایش خود را] به گوش تو نرساند .
    در دانش دروغ پردازان، خیری نیست .
    در دوستِ بخیل، خیری نیست .
    در سختی، دوست آزموده می شود .
    در شرافت دانش همین بـس که کسی هم که آن را نیک نمی داند ادعایش می کند و هرگاه به آن منسوب گردد شادمان می شود .
    در قرآن درمان بزرگترین درد هست : درد کفر و نفاق و گمراهی وسرگشتگی
    در مردمی که نه خود نیک خواه اند و نه نیک خواهان را دوست دارند، خیری نیست .
    دستاورد دانش، بی رغبتی به دنیاست .
    دشمن ترینِ آفریدگان نزد خداوند، غیبت کننده است .
    دشمن ترینِ بندگان نزد خداوند سبحان، کسی است که جز در اندیشه شکم و شرمگاهش نیست .
    دل دفتر اندیشه است .
    دل دفتر دیده است .
    دل سرچشمه حکمت است .
    دل، دفتر اندیشه است .
    دل، سرچشمه حکمت است .
    دل، سرچشمه حکمت و گوش، آبگیر آن است .
    دل، سرچشمه حکمت و گوش، آبگیر آناست .
    دلت را با اندرز زنده ساز
    دلت را با پند زنده کن و با بی رغبتی بمیران و با یقین نیرو بخش و با حکمت روشن ساز .
    دنیا را بران که محبّت دنیا، کور و کر و لال می کند و سرفرازان را خوار .
    دنیا، بر دشمنان یکدیگر تنگ است .
    دورترین آفریدگانِ از خداوند متعال، دولتمندِ بخیل است .
    دوستِ انسان، نشانه عقل اوست .
    دوستِ شریران، همچون مسافر دریاست که اگر از غرق شدن هم ایمن ماند، از ترسْ ایمن نیست .
    دوست، کسی است که از ستم و تجاوزگری باز دارد و بر انجام دادن خوبی و نیکویی یاری کند .
    دوستت، برادر تنی توست، حال آن که هر برادرِ تنی تو، دوستت نیست .
    دوستی ات را اگر جایگاهی [برایش] نیافتی، نثار مکن.
    دوستی ات، [در حدّ] شیدایی و دشمنی ات [مایه] هلاکت نباشد . دوستت را به اندازهْ دوست بدار و دشمنت رابه اندازهْ دشمن بدار .
    دوستی احمق، چونان درخت آتش است که [خودرا می سوزاند و] پاره ای از آن، پاره دیگری را می خورد .
    دوستی احمقان، چون سرابْ ناپدید می شود و چون مِه می پراکَنَد .
    دوستی افسرده دل، کمتر می پاید .
    دوستیِ برادران دنیایی، بر اثر زودْ گسلیِ علل آن، گسسته می شود .
    دوستی پادشاهان و خیانتکاران، کمتر می پاید
    دوستی جاهلان، دگرگون شونده و زودْ گسلنده است .
    دوستی که به یقین او را صالح دانسته ای، مبادا که بدگمانی، [نظر] تو را نسبت به او تباه سازد .
    دوستی، با شخص بی ادب، خالص نمی شود .
    دوستی، میوه فروتنی است .
    دوستی، یکی از دو [نوع] خویشاوندی است[ : خویشاوندی سببی و نَسَبی] .
    دیده دوست از [دیدن] عیب های محبوب، نابیناو گوشش از [شنیدن] زشتیِ نقص هایش ناشنواست .
    ذکر، رهنمود خردها و بیداری جانهاست .
    رأی با تأمل حاصل می شود و رأی خام پشتیبان بدی است .
    راهنمایی کامیاب تر از دانش نیست .
    رهسپار در جستجوی دانش، مانند مجاهد در راه خداست .
    ریاستْ دوستی، از دوستی خدای سبحان باز می دارد .
    ریاست علمی، شریف ترین ریاست است
    ریاست علمی، شریف ترین ریاست است .
    زبانت را به نرم گویی و سلام کردن، عادت بده، تا دوستانت فراوان شوند و دشمنانت اندک گردند .
    زکات دانش بذل آن به مستحقّش و واداشتن نفس در عمل به آن است .
    زکات دانش نشر آن است .
    زنهار که دانشمندان را سبک بشمری چرا که این کار تو را خوار می کند و مایه بدگمانی و وهم و خیال درباره تومی شود .
    زیبایی بردباری، نشانه فراوانی دانش است .
    زیبایی حکمت، رفق و سازگاری نیکوست .
    زیبایی دانشمند در عمل به دانشش است .
    زینت بخش مرد، دانش و بردباری اوست
    زینت بخش مرد، دانش و بردباری اوست .
    زیور حکمت، بی رغبتی به دنیاست .
    زیورهای دنیا، خردهای ناتوان را تباه می سازد
    زیورهای دنیا، خردهای ناتوان را تباه می سازد .
    ساکت باش نه از روی گنگی که سکوت زیور دانشمند و پوشش نادان است .
    ساکت باش نه از روی گنگی که سکوت، زیور دانشمند و پوشش نادان است .
    ساکت می گردد تا سلامت بماند و می پرسد تا بفهمد .
    ساکت می گردد تا سلامت بماند و می پرسد تا بفهمد .
    سپاسگزاری دانشمند بر دانشش، به کار بستن و بذل آن به اهلش است .
    سرزنش بسیار، دل ها را کینه ور می کند و یارانرا می پراکَنَد .
    سزاوارترین کس به دوستی، آن است که با تودشمنی نکند .
    سزاوارترین کس به دوستی، آن است که سودش برای تو و زیانش برای دیگری باشد .
    سه چیز توان فرساست : از دست دادن دوستان، فقر در غربت و ادامه یافتن سختی .
    سه چیز عامل دوستی است : خوش خویی، ملایمت نیکو و فروتنی .
    سه ویژگی در هر که باشد ایمانش به کمال رسد : خرد، بردباری و دانش .
    سه ویژگی در هر که باشد، ایمانش به کمال رسد : خرد، بردباری و دانش .
    سودمندترینِ گنج ها، دوستی دل هاست .
    سوزش درد بردباری را جرعه جرعه درکش که آن اساس حکمت و ثمره دانش است .
    شایسته است که دانش انسان بر گفتارش افزون و خردش بر زبانش چیره باشد .
    شایسته است که دانش مرد بر گفتارش افزون و خردش بر زبانش چیره باشد .
    شتابزدگی را واگذار و در حجّت بیندیش و خود را از پریشان گویی نگاه دار، تا از لغزش ایمن بمانی .
    شتابزدگی را واگذار و در حجّت بیندیش وخود را از پریشان گویی نگاه دار، تا از لغزش ایمن بمانی .
    شخص با انصاف، یاران و دوستان بسیاری دارد .
    شخص راستگو با راستگویی خود، سه چیز را بهدست می آورد : اعتماد، دوستی و شکوه [در دل ها] .
    شخص کریم و بزرگوار، نزد خداوند، خرّم و با پاداش است و نزد مردم، محبوب و باشکوه .
    شریفترین دانش، آن است که در اعضا و جوارح تو پدیدار شود .
    شریفترین شرف، دانش است .
    شکیبایی، برترین خصلت و دانش، برترین زیور و عطاست .
    شما را به دوری از هوس سفارش می کنم که هوس به کوری فرا می خواند و آن گمراهی آخرت و دنیاست
    شناخت خداوند برترین دانش است .
    شناخت خویشتن، از حکمت است .
    شوخی، کینه به بار می آورد .
    شوق، خوی صاحبان یقین است .
    شیفته دانش داناترین مردم است .
    شیفته دانش، داناترین مردم است .
    صبح و شام جامهای حکمت نوشند .
    صله رَحِم، سبب دوستی می شود .
    طولانی ترین سفر، سفر کسی است که در جستجوی برادری صالح است
    عاقل، با همانند خود الفت می گیرد .
    عبرت اندوزی به راه راست می کشاند .
    عزّتی والاتر از دانش نیست .
    عقل دو گونه است : عقل طبیعی و عقل تجربی و هردو سود بخش اند .
    عمل پالایش نیابد، تا آن گاه که دانش درست شود
    عمل کننده به دانش مانند رهرو در راه روشن است .
    غایت خرد، اعتراف به نادانی است .
    غایت دانش، عمل نیکوست
    غایت دانش، عمل نیکوست .
    غریب، کسی است که دوستی ندارد .
    فرشتگان برای جویای دانش آمرزش می طلبند و هرکس در آسمان و زمیناست، برای وی دعا می کند .
    فروتنی زیور دانش است .
    فروتنی، زیور دانش است .
    فریب شیطان زینت می دهد و به طمع می اندازد .
    فضیلتها چهارگونه اند : یکی از آنها حکمت است که قوام آن اندیشه است .
    فضیلتها چهارگونه اند : یکی از آنها حکمت است که قوامش اندیشه است .
    قدرت دانش، زوال ندارد .
    قرآن را فرا گیرید که بهترین سخن است و در آن تفقّه کنید که بهار دلهاست واز روشنی آن شفا بجویید که شفای سینه هاست .
    قصه گوی شبی خوشتر از دانش، نیست .
    کاستی دانش، در دروغ و کاستی جدیت، در بازی است .
    کدورت، سرآغاز جدایی است .
    کژی با دانش راست می شود .
    کژی، با دانش راست می شود .
    کسی جز نابخرد نادان، دانش و دانشوران را سبک نمی شمرد .
    کسی که اندیشه اش را به کار اندازد، به پاسخ خود می رسد .
    کسی که تکبّر می ورزد، چیزی فرا نمی گیرد .
    کسی که حکمتی را نشر داد، با آن یاد می شود
    کسی که حکمتی را نشر داد، با آن یاد می شود .
    کسی کـه خویشتن را نشناسـد، از راه نجات دور افتـد و در گمراهی و نادانی ها درافتد .
    کسی کـه خویشتن را نشناسـد، از راه نجـات دور افتـد و در گمراهی ونادانیها درافتد .
    کسی که دانشی را زنده کرد، نمی میرد .
    گرامی ترین عزّت، دانش است، زیرا با آنشناخت معاد و معاش به دست آید و خوارترین خواری، نادانی
    گشاده رویی، دامِ دوستی است .
    گشاده رویی، عامل دوستی است .
    گفتگو با دانشمندان، مایه بهره مندی ازایشان و به دست آوردن فضیلتهای آنان است .
    گفتن «نمی دانم» نیمی از دانش است .
    گنجی سودمندتر از دانش نیست .
    گنجی سودمندتر از دانش، نیست .
    لازم ترین دانش بر تو آن است که از عمل بدان پرسیده می شوی .
    لازم ترین دانش بر تو آن است که صلاح دینت را به تو نشان دهد و مایه تباهی اش را برایت روشن سازد .
    لغزش دوستت را برای هنگام یورش دشمنت، تحمّل کن .
    مؤمن، بر آن که با او دشمنی می ورزد، ستم نمی کند و در راه آن که دوستش دارد، دست به گناه نمی زند .
    مال خود را در راه حقوق [دوستان] ببخش و ازآن، به دوستت برسان که بخشش به آزاده، سزاوارتر است .
    مایه بیم (از خدا)، دانش است .
    مایه توانگری خردمند، حکمتش و مایه عزّت وی قناعتش باشد .
    مبادا که بدگمانی بر تو چیره شود که [در این صورت] میان تو و هیچ دوستی، رابطه دوستانه ای برجای نمی گذارد .
    مجلس حکمت، نهالستان فضلاست .
    مجلس دانش، باغ بهشت است .
    محبّت دنیا خرد را تباه می کند و دل را از شنیدن حکمت باز می دارد و کیفری دردناک می آورد .
    محبّت دنیا، خرد را تباه می کند و دل را ازشنیدن حکمت باز می دارد و کیفری دردناک می آورد .
    محبوب ترینِ بندگان نزد خداوند، اقتدا کننده به پیامبرش و پی سپارِ راه اوست .
    محبوب ترینِ خلق، راستگوترینشان است .
    محبوب ترینِ کارها نزد خدا بر روی زمین، دعاست .
    محبوب ترینِ مردم نزد تو، باید شخص مهربانِ نیکخواه باشد .
    مصاحبت با شریران، شرّ نصیب [انسان] می کند، همان گونه که باد، بر اثر گذر از جای متعفّن، بد بو می شود .
    ملایم باش ؛ زیرا هرکه ملایم باشد، همواره ازدوستی کسانش برخوردار می شود .
    منفورترین مردم نزد خداوند، فقیر متکبّر وپیر زناکار و دانشمند بد کار است .
    میوه دانش، با کردار نیک چیده می شود نه با گفتار نیک .
    میوه دانش، با کردار نیک چیده می شود نه باگفتار نیک .
    نابخردی و غفلت در دل دانشمند نیست .
    نادان از آنچه همدم حکیم است، می گریزد .
    نادان کوچک است؛ هر چند بزرگسال باشد و دانا بزرگ است؛ هر چند کم سال باشد .
    نرسیدن خیرت [به دوستان] به دوستی [آنان]با دیگران می انجامد .
    نزدیک ترین خویشاوندی ها، دوستی دل هاست .
    نزدیکترین مردم به پیامبران، داناترین آنان است به آنچه آورده اند .
    نسبت دادن گناه [به دوست]، پیک جدایی است .
    نگاهداری دین، ثمره معرفت اساس حکمت است .
    نگاهداری دین، ثمره معرفت و اساس حکمت است .
    نیک بخت نشود آن که برادرانش شوربخت اند .
    هان! بدانید دانشی که در آن اندیشیدن نباشد، خیری ندارد .
    هان! بی گمان ما اهل بیت، درهای حکمت و نورهای در ظلمت و روشنی امّتها هستیم
    هان! خردمند کسی است که با اندیشه ای درست و نگاهی دوراندیش، از آرای گوناگون استقبال کند .
    هان! مبادا کسی که نمی داند، از فرا گرفتن شرم بدارد ؛ چرا که ارزش هرانسان، چیزی است که می داند .
    هر اندازه حکمت قوی گردد، شهوت ضعیف شود .
    هر اندازه دانش انسان افزون گردد، توجّه وی به نفسش بیشتر گردد و در ریاضت و اصلاح آن کوشش بیشتری مبذول کند .
    هر اندازه دانش انسان افزون گردد، توجّه وی نسبت به نفس خود، بیشترگردد و در ریاضت و اصلاح آن، کوشش بیشتری مبذول کند .
    هر چیزی کمیاب گردد عزیزتر می شود، جز دانش که هر چه فراوان گردد گرامی تر شود .
    هر دانشمندی، بیمناک است .
    هر دانشی که خرد تأییدش نکند، مایه گمراهی است .
    هر دوستی ای که جز بر راه خدا استوار باشد، گمراهی است و اعتماد بر آن، محال .
    هر دوستی ای که طمعْ پدیدش آرد، نومیدی ازمیانش می بَرَد .
    هر کس ادعا کند که به انتهای دانش رسیده است، نهایت نادانی خود را آشکار ساخته است .
    هر کس ادعا کند که به انتهای دانش رسیده است، نهایت نادانی خود را آشکارساخته است .
    هر کس برادری خدایی را از دست بدهد، گویی شریف ترینِ اعضای خود را از دست داده است .
    هر کس به دانش خویش عمل کند، به مطلوب و مقصود اخرویش برسد .
    هر کس چهل روز برای خدا اخلاص ورزد، حلال خورد و روزش را روزه بدارد و شبش را به عبادت بایستد، خداوند چشمه های حکمت را از دلش بر زبانش جاریکند .
    هر کس غفلت کرد، نادان ماند .
    هر کس نیکو بپرسد، بداند .
    هر کس نیکو بپرسد، بداند [و] هرکس بداند، نیکو بپرسد .
    هر که به حکمت شناخته شود . چشمها او را به دیده وقار و شکوه بنگرند .
    هر که به حکمت شناخته شود، چشمها او رابه دیده وقار و شکوه بنگرند .
    هر که به مردم خوش گمان گردد، دوستی آنان رابه دست می آورد .
    هر که خردش را در اختیار گرفت، حکیم است .
    هر که خوش رفتاری پیشه کند، دوستانش فراوان شوند .
    هر که خوش نیّت گردد، پاداشش فراوان شود، زندگی اش خوش گردد و دوستی اش [بر دیگران [لازم شود .
    هر که در آنچه فرا می گیرد بسیار بیندیشد، دانش خود را استوار ساخته و آنچه را نفهمیده می فهمد .
    هر که در انتخاب برادران، ارزیابی را مقدّم ندارد، فریب خوردگیْ او را به مصاحبت با بدکاران می کشاند .
    هر که دوستی ندارد، اندوخته ای ندارد .
    هر که نرمخو گردد، دوستی اش [در دل ها [جایگیرمی شود
    هر یک از شما آینه برادرش است . اگر رنجی را در او ببیند، دورش می سازد.
    هرکس بسیار به درس و مباحثه علم بپردازد، آنچه را فرا گرفته از یاد نبرد و آنچه را ندانسته فرا گیرد .
    هرکس بسیار به درس و مباحثه علم بپردازد، آنچه را فرا گرفته از یاد نبرد وآنچه را ندانسته فرا گیرد .
    هرکس به پیشباز آرای گوناگون برود، لغزشگاهها را بشناسد .
    هرکس توبه کرد ره یافت .
    هرکس چیزی از سحر بیاموزد، پایان کارش با پروردگارش است .
    هرکس خود را نشناسد، به غیر خود نادان ترباشد .
    هرکس خود را نشناسد، به غیر خود نادانتر باشد .
    هرکس در آنچه فراگرفته نیک بیندیشد، دانشش را استوار کرده است و آنچه را نفهمیده بفهمد .
    هرکس درس را ادامه ندهد، به فهم نرسد .
    هرکس شیفته دانش گردد، به خویشتن نیکی کرده است .
    هرکس گفتن «نمی دانم» را واگذارد، به هلاکت گاه خود درآید
    هرکه از آزارش ایمن باشی، به برادری با او رغبت کن
    هرکه از سخن چین پیروی کند، دوست را ازدست می دهد .
    هرکه با دانشمندان در آمیزد، بزرگش شمرند و هرکه با فرومایگان درآمیزد، پستش بدارند .
    هرکه با سَبُکْ عقل دوستی کند، سَبُک عقلی خود را آشکار کرده است .
    هرکه بدخو شود، دوست و رفیقش نایاب گردند .
    هرکه بدخو شود، همنشین و رفیقش دشمنش گردند.
    هرکه بر اساس حق رفتار کند، خلق به سوی او روی خواهند آورد .
    هرکه بر برادرانْ بزرگی فروشد، هیچ انسانی با او صمیمی نخواهد شد .
    هرکه بر دوستش خُرده گیری کند [و بخواهد مو را از ماست بکشد]، دوستی اش گسسته می شود .
    هرکه برای کاری با تو دوستی کند، با برآوردنش از تو روی خواهد گرداند .
    هرکه بسیار نیکی کند، برادرانش دوستش خواهندداشت .
    هرکه بی انصافی کند، کسی با او دوست نشود .
    هرکه پس از نیک آزمودن، برادری برگیرد، مصاحبتش می پاید و دوستی اش استوار می گردد .
    هرکه پیش از آن که از او بخواهند ببخشد، بزرگوارو محبوب است .
    هرکه در راه خدا برادری کند، سود برَد و هرکه درراه دنیا برادری کند، بی بهره مانَد .
    هرکه دوستدار دیدار خداوند سبحان شود، دنیا را فراموش می کند .
    هرکه دوستی اش خدایی نباشد، از او بپرهیز، که دوستی اش پلید است و مصاحبت با او شوم .
    هرکه عیب های نهانی را بکاود، خداوند از دوستی دل ها محرومش کند .
    هرکه کاردان باشد، فرمانروایش او را دوست خواهد داشت .
    هرکه نفْس خود را دشمن بدارد، خداوند، دوستش خواهد داشت .
    هرگاه [بذر] دوستی رویید، کمک رساندن به یکدیگر و پشتیبانی از یکدیگر، واجب می گردد .
    هرگاه خداوند، بـنده ای را دوست بدارد، امانتداری را محبوبش می گرداند.
    هرگاه خداوند، بنده ای را دوست بدارد، او را باآرامش و بردباری می آراید .
    هرگاه خداوند، بنده ای را دوست بدارد، او رابا عبرت ها پند می دهد.
    هرگاه خداوند، بنده ای را دوست بدارد، راستیرا به او الهام می کند.
    هرگاه خداوند، بنده ای را دوست بدارد، راهصواب و هدایتش را به او می نماید و به او توفیق فرمانبری ازخود می دهد .
    هرگاه خداوند، بنده ای را دوست بدارد، قلبی سلیم و پاک و خویی استوار، روزی اش می کند .
    هرگاه خداوند، بنده ای را گرامی بدارد، او را به دوستیِ خود مشغول می سازد .
    هرگاه دانش انسان افزون شود، بر ادبش افزوده و بیم وی از پرودگارش، دو چندان شود .
    هرگاه دانش انسان افزون شود، بر ادبش افزوده و بیم وی از پرودگارش، دوچندان شود .
    هرگاه دانشمندی را دیدی، به خدمتش درای .
    هرگاه یکی از شما از چیزی که نمی داند، پرسیده شود، از گفتن «نمی دانم» خجالت نکشد .
    هرگاه یکی از شما از چیزی که نمی داند، پرسیده شود، از گفتن «نمی دانم»خجالت نکشد .
    همچنان که خورشید و شب با یکدیگر جمع نمی شوند، خدا دوستی و دنیا دوستی با یکدیگر جمع نمی شوند .
    همنشینی با حکیمان، زندگی بخش خردها و درمان جانهاست .
    همه آنچه را که می دانی بر زبان میاور که همین در نادانی تو بس باشد .
    همه چیز با انفاق کاستی گیرد، جز دانش .
    همه دانش به کار بستن آن است .
    همواره در پی دانش باشید که طلب آن واجب است . و . . . در سفر، همره و درغربت، همدم است .
    هنگامی که دانشمندی می میرد، چنان شکافی در اسلام پدید می آید که جز جانشینش آن را پر نسازد .
    هنگامی که دانشمندی می میرد، چنان شکافی در اسلام پدید می آید که جزجانشینش آن را پر نسازد .
    هنگامی که نزد دانشمندی می نشینی، برای شنیدن حریصتر از گفتن باش وخوب گوش دادن را مانند خوب گفتن یاد بگیر و سخن کسی را قطع مکن .
    هیچ چیزی مانند عمل، دانش را رشد نمی دهد .
    هیچ حرکتی نیست، مگر آنکه در آن نیازمند شناختی هستی .
    هیچ کینه توزی را دوستی نیست .
    هیچ متکبّری، دوستی ندارد .
    وفاداری، عامل الفت گرفتن [مردم با شخص] است.
    یاد خدا، قوت جان ها و همنشینی با محبوب است .
    یاد خدا، لذّت دوستداران [ خدا ] است .
    یاد، کلید اُنس گرفتن است .
    یاری دهنده ترین چیز بر رشد خرد آموزش است .
    یاری دهنده ترین چیز بر رشد خرد، آموزش است .
    یاور بر [کار] خیر، بهترینِ یاران است .
    آن کس که در برابر حق عرض اندام نماید، آینده‌ای جز نابودی ندارد.
    ) انسانی که به شناخت خویشتن نایل نشده، در پست‌ترین تاریکی نادانی غوطه‌ور است.
    اصل ریشه‌ای که بر تقوا روییده، هلاک نمی‌شود و زراعت قومی که در زمین تقوا کاشته شده باشد، از تشنگی نخواهد خشکید.
    ) ظاهر قرآن زیبا و شگفت‌انگیز است و باطن آن عمیق. شگفتی‌های قرآن فناناپذیر است و معانی بی‌نظیرش را پایانی نیست و تاریکی‌ها بدون استمداد از آن مرتفع نخواهد شد.
    ) آغاز و اساس دین، معرفت خداست و کمالِ معرفتِ او تصدیقش، و غایت تصدیق او توحیدش، و حدّ اعلای توحید او اخلاص به مقام کبریایی‌اش و نهایت اخلاص به او، نفی صفات از ذات اقدسش.
    ) آن کس که خداوند سبحان را توصیف کند، همسان برای ذات بی‌همتایش سازد، و دویی در یگانگی‌اش درآورد و مقام والای احدیّت را تجزیه نماید. پندار تجزیه در وحدتِ ذاتش نشان نادانی است که خدا را قابل اشاره انگارد و با آن اشاره محدودش سازد و چون معدودها، به شمارشش درآورد.
    ) سوگند به خدا! هیچ قومی در خانه‌ی خود مورد حمله و هجوم قرار نگرفت، مگر این‌که ذلیل شد.
    ) کسی که اطاعت نمی‌شود، رأیی ندارد.
    ) از زنان پلید بترسید و از خوبان آنان برحذر باشید. در کارهای نیکو از زنان اطاعت مکنید، تا در کارهای زشت طمعی نورزند.
    ) زهد، کوتاه کردن آرزوست، و شکر هنگام برخورداری از نعمت‌ها، و پرهیزکاریِ شدید در زمان رویارویی با محرّمات.
    تحصیل علم و یقین به برخی از مطالب قرآنی، مطابق پیمانی که از بندگان گرفته شده، لازم است و در برخی دیگر که اسرار و رموز قرآنی محسوب می‌شوند، مردم را به تنگنای لزوم معرفتِ آن‌ها مجبور ننموده است.
    ) سیلِ انبوهِ فضیلت‌های انسانی- الهی، از قلّه‌های روح من به سوی انسان‌ها سرازیر می‌شود.
    ) ارتفاعاتِ سر به ملکوت کشیده‌ی امتیازاتِ من، بلندتر از آن است که پرندگان دورپرواز بتوانند هوای پریدن روی آن ارتفاعات را در سر بپرورانند.
    ) دمساز طبع درشت‌خو، چونان سوار بر شتر چموش است که اگر افسارش را بکشد، بینی‌اش بریده شود و اگر رهایش کند، از اختیارش به‌در می‌رود.
    ) دنیای شما نزد من، از اخلاط دماغ یک بُز ناچیزتر است!
    ) شما ای مردم! به وسیله‌ی ما دودمان محمد (ص) از تاریکی‌های جهل و فساد رها شده، راه هدایت را در پیش گرفتید و گام بر فراز اعتلا نهادید. شب‌های تیره و تار جاهلیّت را به وسیله‌ی تکاپوها و ارشادهای ما پشت سر گذاشتید، تا فروغ بامدادِ اسلام، بر عقول و دل‌های شما درخشیدن گرفت.
    ) ناشنوا باد، گوشی که نصایح رسا و سازنده را درنیابد! کسی که فریاد بلند، گوشش را کوبیده و کَر ساخته، چگونه از صدای ضعیف تأثر خواهد پذیرفت؟
    ) من نگهبانیِ شما را در راه‌های حق که در میان جاده‌های ضلالت کشیده شده، به عهده گرفته‌ام.
    ) اندیشه‌ی کسی که از من تخلّف کند، از دریافت حق و حقیقت به دور افتاد.
    ) ما امروز راه حق و باطل را تفکیک نمودیم و هر کسی راه خود را پی گرفت. کسی که اطمینان به آب دارد، سوز عطش طاقت از دستش برنخواهد گرفت.
    ) ای مردم! امواج توفانی فتنه‌ها را که حیات شما دریانوردان اقیانوس هستی را به تلاطم انداخته است، با کشتی‌های نجات بشکافید و پیش بروید. از راه عداوت و نفرت از یکدیگر برگردید، و طریق مهر و محبت پیش بگیرید.
    ) آن کس به مقصود خویشتن نایل گشت که پر و بالی داشت و به پرواز درآمد، یا فاقد قدرت بود و از هجوم به مخاطرات خودداری کرد و آسوده شد.
    ) من همواره به کمکِ انسان حق‌طلب، اِعراض‌کنندگان از حق را، و با انسانِ حق‌شنو که مطیع وظایف الهی است، گنهکارِ آشوبگر را خواهم کوفت تا آنگاه که واپسین روز حیاتم فرا رسد.
    ) سوگند به خدا! من از آن هنگام که خداوند متعال پیامبرش را به پیشگاه خود خوانده، تا به امروز، همیشه از حقّ قانونی خود رانده شده‌ام و دیگران در قلمرو اختصاصی من به تاختن درآمده‌اند.
    ) گشایش کارهای اجتماع در عدالت است و کسی که عدالت برای او تنگی ایجاد کند، ستم برای او تنگناتر خواهد بود.
    ) آن کس که بهشت و دوزخ را پیش رو دارد، [از بازیچه‌ها و آرزوهای دور و دراز و بی‌تفاوتی‌ها] رویگردان است.
    ) آن مدعی که ادعایش اساسی ندارد، هلاکت در انتظار اوست، و کسی که افترا به واقعیات زند، به استقبال نومیدی و سقوط می‌شتابد.
    ) به شما هشدار می‌دهم: خطاهایی که مردم مرتکب می‌شوند، چونان اسب‌های چموشند که خطاکاران بر آن‌ها سوار گشته، با افسارهایی از دست رفته، در بیراهه‌ها و سنگلاخ‌ها می‌تازند. پایانِ این تاخت و تاز طغیانگرانه، آتش است.
    ) از طرف خداوند متعال، بعد از رسولان آسمانی، کسی جز بشر تبلیغ نمی‌کند.
    ) مال و فرزندان، کِشتگاه دنیاست و عمل صالح، محصولی از کِشتگاه دنیا برای آخرت است.
    ) جهاد [با دشمنان خدا] دری از درهای بهشت است که [خداوند این در را] به روی خواصّ اولیاء خود باز کرده است.
    ) هواخواهانِ باطل از قدیم در اکثریّت‌اند و اگر در اقلّیّت باشد، [نقصی برای حق نیست] با این حال اجرایش امکان‌پذیر و قابل تحقّق است. چه اندک است بازگشتِ آن‌چه که روی گردانده، به گذشته خزیده است.
    ) [مردم بر سه گروه‌اند:] تکاپوگر پویا که نجات پیدا می‌کند و جوینده‌ی کُندرو که برای او امیدی هست، و تقصیرکننده‌ی تبهکار که سقوطش در آتش است. انحراف به راست و چپ (افراط و تفریط) گمراهی، و جاده‌ی اصلی راه وسط است.
    ) از خانه‌هایتان برای تشکیل اجتماعاتِ ویرانگر بیرون نیایید. آشتی و الفت در میان خود به وجود بیاورید، توبه و بازگشت به سوی خدا در دسترس شماست.
    ) اگر شما می‌دیدید آن‌چه را که افراد نوع شما پس از عبور از دالان اسرارآمیز مرگ دیدند، شیون می‌کردید و به اضطراب می‌افتادید و به شنیدن حقایق تن درمی‌دادید و اطاعت از حقایق می‌کردید.
    ) هیچ کسی چون دودمان آدمی پریشانی‌های او را به آسایش مبدّل نمی‌کند. دودمان آدمی مهربان‌ترین مردم در هنگام فرود آمدن حوادثِ سخت و ناگوار است.
    ) زمانی که خداوند برای یک انسان زبان راستین در میان مردم قرار می‌دهد، برای او بهتر از مالی است که دیگران از او ارث خواهند برد.
    ) کسی که دستِ کرامتِ خود را از دودمانش برمی‌دارد، یک دستِ او از آنان برداشته می‌‍‌شود و در مقابل، دست‌های فراوانی از او برداشته خواهد شد. هر که خوی نرم دارد، از محبت همیشگی دودمانش برخوردار خواهد بود.
    ) بار خدایا! من این مردم را دچار ملالت کرده‌ام، آنان نیز مرا گرفتار ملالت نموده‌اند. من اینان را افسرده ساخته‌ام، آنان هم مرا افسرده و ناراحت کرده‌اند. بهتر از آنان را به جای آنان بر من عنایت فرما، و بدتر از من را به جای من نصیب آنان بنما.
    ) شعله‌های جنگ زبانه می‌کشد و روشنایی شعله‌های جنگ سر بر کشیده است. صبر و بردباری برای استقبالِ رویدادهای کارزار را دریابید، زیرا شکیبایی و تحمل، بهترین انگیزه برای پیروزی است.
    ) هشیار باشید! شما در این زندگی، روزگار آرزو را می‌گذرانید که اجل را به دنبال دارد. کسی که در روزگار آرزو و پیش از آن‌که اجلش فرا رسد، عمل نماید، عمل برای او سودمند خواهد بود و مرگی که به سراغش آمده است، ضرری برای او وارد نخواهد ساخت.
    ) ای بندگان خدا، از گناهان مهلک و عیوبی که خدا را به سخط و غضب می‌آورد، بپرهیزید.
    ) مردانِ کارآزموده‌ی اجتماعی و سیاسی با حالات تصنّعی می‌توانند خود را بر فراستِ زمامداران عرضه کنند، و خوش خدمتی خود را به رخ آنان بکشند، در صورتی که پشت این نقاب ساختگی، نه خیرخواهی و خیراندیشی دارند و نه امانت‌داری برای انجام وظایف خود.
    ) تو به بهانه‌ی اشتغال به کارهای بزرگ از ضایع کردن حق کوچک معذور نیستی.
    ) عمل هر روز را در همان روز به جای بیاور، زیرا برای هر روز موقعیت و قانون خاصی حکم‌فرماست.
    ) هر کس “نمی‌دانم” را ترک کند، در هلاکت‌گاه‌ها سقوط می‌کند.
    ) من در شگفتم از کسی که توانایی توبه و استغفار دارد، با این حال مأیوس می‌شود!
    ) کامل‌ترین فقیه کسی است که مردم را از رحمت خداوندی ناامید نسازد و از محبت او مأیوس‌شان ننماید.
    ) هیچ چیزی به انتقام خداوندی نزدیک‌تر و از نظر نتایج وخیم‌تر و برای نابود کردن نعمت خداوندی مؤثرتر و برای منقرض ساختن روزگار دولت، قاطع‌تر از خونریزی به ناحق وجود ندارد.
    ) خداوند سبحان [در روز قیامت] حکم میان بندگان خود را از حکم درباره‌ی خون‌هایی که ریخته‌اند، آغاز خواهد کرد.
    ) بپرهیز از خودپسندی و بالیدن به خود، و از اطمینان به آن‌چه که از نفس خود، تو را به خودپسندی وادار کرده است.
    ) بپرهیز از دوست داشتن مدّاحی و تملّق دیگران، زیرا این صفات پلید از محکم‌ترین فرصت‌ها برای شیطان است که نیکی نیکوکاران را در آن محو می‌سازد.
    ) بپرهیز از شتابزدگی در امور، پیش از رسیدنِ زمانِ آ ن‌ها، و از سستی و درماندگی در موقعیت مقتضی آن امور.
    ) از هیجان و تندی برحذر باش و آن‌ها را مهار کن، تا غضب فرو نشیند و اختیار خود را مالک شوی.
    ) در هر صبح و شام به خدا تقوا بورز و بر نفس خود از فریب دنیا بترس و در هیچ حالی از آن، احساس امن و امان مکن.
    ) اگر نفس خود را از مقداری فراوان از چیزهایی که دوست می‌داری، به خاطر ترس از یک ناگواری، بازنداری، هوی و هوس‌های نفسانی تو را به مقداری فراوان از ضررها می‌کشاند.
    ) دنیا جایگاه عمل در آزمایش‌هاست. کسی که در این دنیا زندگی می‌کند، هرگز ساعتی در فراغت به سر نمی‌برد، جز این‌که همان فراغتش روز قیامت برای او حسرتی خواهد بود.
    ) برترین چیزی که از این دنیا به آن نایل می‌شوی، خاموش کردن باطلی یا زنده کردن حقی باشد.
    ) شادی تو در آن اندوخته‌های نیکو باشد که برای ابدیت از پیش فرستاده‌ای و تاسف و حسرتت درباره‌ی چیزی باشد که پس از خود به جای می‌گذاری و تمامی اهتمام تو درباره‌ی پس از مرگ باشد.
    جز این نیست که مَثَل دنیا مانند ماری است که لمس آن نرم و زهرش کشنده است.
    ) هرگاه دنیادار به خوشی آن اطمینان داشته باشد، دنیا او را به نتایج وحشتناک می‌کشاند، یا اگر در آن به انس گرفتن آرمید، او را به وحشت می‌رساند.
    ) از گذشته‌ی دنیا برای آیندهچی آن عبرت بگیر و تجربه بیندوز، زیرا بعضی از امور دنیا همانند بعضی دیگر است و آخر آن به اول آن ملحق و ضمیمه می‌شود و همه‌ی امور دنیا حجابی بین انسان و هدفِ اعلای او بوده و در آخر کار از او جدا می‌گردد.
    ) بپرهیز از هر عملی که در نهان انجام داده می‌شود، ولی در آشکار مورد شرمندگی می‌باشد.
    ) بپرهیز از هر عملی که اگر درباره‌ی آن سؤال شود، صاحب آن منکر شود یا از آن پوزش بطلبد.
    ) از رفاقت با کسی که رأیش سست و بی‌پایه و عملش زشت است، پرهیز کن، زیرا محاسبه‌ی ارزش هم‌نشین با هم‌نشین صورت می‌گیرد.
    ) بپرهیز از آن‌که مرگ بر سرت تاختن آورد و تو در طلب دنیا از پروردگارت گریخته باشی.
    ) غضب خود را فرو بَر و تحمّل داشته باش و هنگام توانایی، بخشش و چشم‌پوشی کن و هنگام خشم، بردبار باش و هنگام قدرت، عفو و اغماض کن.
    ) بپرهیز از هم‌نشینی مردم فاسق، زیرا همواره شرّ به شرّ ملحق می‌شود.
    ) از غضب بپرهیز، زیرا غضب، لشکری بزرگ از لشکریان شیطان است.
    ) فقر، آدم باهوش را از اقامه‌ی دلیل لال می‌کند.
    ) انسان تنگدست در شهر خویش بیگانه است.
    ) ناتوانی آفتی است و شکیبایی، دلاوری و پارسایی ثروت و پرهیزکاری سپری است و چه هم‌نشین خوبی است رضایت در زندگی.
    ) بهترین و بافضیلت‌ترین مؤمن کسی است که جان و دودمان و مالش را در راه خدا تقدیم بدارد، زیرا هر چیزی که تو از پیش می‌فرستی، ذخیره‌اش برای تو می‌ماند و آن‌چه پشت سر خود می‌اندازی، خیرش برای دیگری است.
    ) روزگار آدمی با دو روز می‌گذرد: یک روز به سود تو و روز دیگر به ضرر توست. و به یقین این دنیا خانه‌‌ای است دگرگون شونده. پس آن‌چه از آنِ توست، سراغ تو خواهد آمد، اگرچه ناتوان باشی، و آن‌چه به ضرر توست، نمی‌توانی آن را از خود دفع کنی، اگرچه قدرتمند باشی.
    ) سینه‌ی انسان عاقل، صندوق راز اوست و گشاده‌رویی طناب محبت و بردباری مخفی‌کننده‌ی عیوب است.
    ) مسالمت و مدارا، نهانگاه عیوب است.
    ) هر کس از خود راضی باشد، ناراضیان وی فراوان خواهند بود.
    ) در آن هنگام که دنیا به کسی روی آورد، نیکویی‌های دیگران را به او عاریت می‌دهد و اگر دنیا از کسی رویگردان شود، نیکویی‌های خود را از او می‌گیرد.
    ) با مردم چنان بیامیزید که اگر در آن حال بمیرید، برای شما بگریند و اگر زنده ماندید، همواره به شما مهر و محبت بورزند.
    ) هنگامی که بر دشمنت پیروز شدی، عفو و بخشش را شُکر غلبه‌ات بر او قرار بده.
    ) ناتوان‌ترین مردم کسی است که از به دست آوردن دوستان عاجز است و ناتوان‌تر از آن، کسی است که دوستی را پیدا کند و او را از دست بدهد.
    ) هنگامی که مقدّمات نعمت‌ها به شما رسید، با کمی ِ سپاسگزاری، دنباله‌ی آن‌ها را از دست مدهید.
    ) هر کس نزدیکانش او را ضایع کنند، دوستی و الفت با دیگران را به دست آورد.
    ) امور چنان تسلیم مقدّرات است که حتی گاهی تدبیر موجب مرگ می‌شود.
    ) ترس و هراس، همراه نومیدی است و شرمندگی با محرومیّت، و فرصت‌ها مانند ابر در گذر است و فرصت‌های خیر را غنیمت بشمارید.
    ) هر کس عقلش او را عقب بیندازد، نژاد و نَسَبش نمی‌تواند او را پیش ببرد.
    ) از کفّاره‌های گناهان بزرگ، رسیدن به فریادِ فریادخواه و برطرف کردنِ اندوهِ آدم غمگین است.
    ) تا زمانی که دردت با تو می‌سازد، تو هم با دردت بساز.
    ) بهترین پارسایی، پنهان داشتن پارسایی است.
    ) ایمان بر چهار پایه مستحکم است: صبر، یقین، عدل و جهاد.
    ) هر کس به بهشت اشتیاق دارد، شهوات را از دل بزداید و هر کس از دوزخ بترسد، از محرّمات اجتناب نماید.
    ) هر کس در دنیا پارسایی پیشه کند، مصیبت‌ها را ناچیز یابد و هر کس در انتظار مرگ باشد، سبقت به خیرات نماید.
    ) هر کس عناد ورزید، راه‌ها برای او سنگلاخ و ناهموار گشت و شئون زندگی‌اش دچار مشکلات و راه رهایی برای او تنگ شد.
    ) آدم نیکوکار بهتر از خودِ کار، و عامل شر از خود شر، بدتر است.
    ) با کرامت باش، نه اسراف‌گر، حسابگر باش، نه ممسک و لئیم.
    ) باارزش‌ترین بی‌نیازی ترک آرزوست.
    ) هر کس آرزو را طولانی کند، به بدکرداری دچار شود.
    ) ارزش هر انسانی، ناشی از آن امتیاز نیکوست که در اوست.
    ) نسبت صبر بر ایمان، مثل نسبت سر است بر بدن و خیری در آن جسد نیست که سر ندارد و همچنین خیری در آن ایمان نیست که از صبر برخوردار نباشد.
    ) بی‌نیازترین بی‌نیازی‌ها عقل است و بزرگ‌ترین نیازمندی حماقت و وحشتناک‌ترین تنهایی خودپسندی است و بهترین و باکرامت‌ترین حیثیت، اخلاق نیکو.
    ) بپرهیز از رفاقت آدم احمق، زیرا او می‌خواهد سودی به تو برساند، [ولی] ضرر وارد می‌سازد.
    ) بپرهیز از شخص بخیل، زیرا او آنچه را که تو به آن از همه چیز محتاج‌تری، از تو دور می‌کند.
    ) بپرهیز از رفاقت با انسان تبهکار، زیرا او تو را به هیچ و پوچ می‌فروشد.
    ) بپرهیز از دروغگو، زیرا او مانند سراب است که دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور می‌نماید.
    ) زبان عاقل در پشتِ قلبِ او و قلب احمق، در پشت زبانش قرار دارد.
    ) قلب احمق در دهان اوست و زبان خردمند در قلب اوست.
    ) زشتی که تو را غمگین کند، بهتر از کاری است که تو را به نخوت کشاند.
    ) حیثیت انسان به اندازه‌ی همّت اوست و صدق و صفای او به اندازه‌ی رادمردی‌اش، و شجاعت او به اندازه‌ی عظمتِ طبعش و پاکدامنی او به اندازه‌ی غیرتش.
    ) پیروزی با حسابگری‌ست و حسابگری با کوشش فکر، و فکر با راز داری.
    عیب تو پوشیده است، تا زمانی که دنیا به تو روی آورد.
    ) شایسته‌ترین مردم به عفو و بخشیدن، تواناترین آنان به کیفر دادن است.
    ) سخاوت آن است که پیش از سؤال و تقاضا انجام بگیرد و اما پس از خواستن، یا از شرم است و یا برای فرار از توبیخ.
    ) هیج بی‌نیازی مانند عقل و خرد نیست و هیچ فقری مانند نادانی و هیچ ارثی مانند فرهنگِ شایسته و هیچ پشتیبانی مانند مشورت نمی‌باشد.
    ) صبر و شکیبایی بر دو قسم است: شکیبایی در برابر آنچه از آن کراهت داری و شکیبایی در برابر آنچه دوست داری.
    ) بی‌نیازی در غربت، وطن است و نیازمندی در وطن، غربت.
    ) قناعت، مالی است فناناپذیر.
    ) مال، اصل و مایه‌ی شهوت‌هاست.
    ) کسی که تو را از یک ناگواری بترساند، مانند کسی است که به تو مژده داده است.
    ) زبان، حیوانی است درّنده که اگر رها شود، می‌گزد.
    ) زن، عقربی است دارای گزیدن شیرین.
    ) شفاعت کننده، بالِ جوینده است.
    ) مردم دنیا مانند کاروانی هستند که آنان را به حرکت درآورده‌اند و می‌رانند، در حالی که آنان در خوابند.
    ) از دست رفتن دوستان، غربت است.
    ) فوت شدن حاجت، بهتر از مطالبه‌ی آن از دستِ شخص ناشایست است.
    ) از عطا کردن اندک شرمگین مباش، زیرا ناامیدی از آن کم‌تر است.
    ) پاکدامنی زینت فقر است و سپاسگزاری زینت توانگری.
    ) هنگامی که عقل کامل شد، سخن کم می‌شود.
    ) هر آن چه قابل شمارش است، پایان می‌پذیرد و هر آن چه مورد انتظار است، فرا می‌رسد.
    ) امور زندگی وقتی به ابهام و اشتباه افتاد، آخر آن‌ها را با ابتدای آن‌ها باید محاسبه نمود.
    ) حکمت، گمشده‌ی مؤمن است.
    ) بگیر حکمت را، اگرچه حامل آن از اهل نفاق باشد.
    ) هنگامی که درودی به تو گفته شد، با درودی بهتر آن را پاداش بده و هنگامی که دستی به تو عطایی کند، تو با بیش از آن عطا، مقابله کن و با این حال برتری از آنِ کسی است که آغاز کرده است.
    ) هر کس خود را بر مردم پیشوا قرار داد، نخست پیش از تعلیم دیگران به تعلیم خویشتن بپردازد و تأدیب خویشتن را پیش از تأدیب زبانش انجام دهد و آن کس که به تعلیم و تربیت خویشتن بپردازد، از معلم و مربّی مردم، به تجلیل و تعظیم شایسته‌تر است.
    ) حکمت را هر جا باشد، بگیر، زیرا حکمت گاهی در سینه‌ی منافق به حرکت درمی‌آید تا از آن بیرون آید و نزد آنان که شایسته‌ی آن هستند، می‌آرامد و در سینه‌ی مؤمن جایگیر می‌شود.
    ) هر کس بین خود و خدا را اصلاح کند، خداوند بین او و مردم را اصلاح نماید و هر کس امر آخرت خود را اصلاح کند، خداوند امر دنیای او را اصلاح نماید و هر کس پند دهنده‌ای از ذات خود برای خویشتن داشته باشد، برای او از طرف خدا نگهبانی به وجود می‌آید.
    ) پایین‌ترین علم همان است که منحصر در زبان است و بالاترین علم آن است که در اعضاء و ارکانِ وجودِ آدمی آشکار می‌شود.
    ) خیر، فراوانی مال و فرزند نیست، بلکه خیر آن است که دانشت فراوان باشد و بردباریَت با عظمت و عبادتی که به پروردگارت می‌کنی، مردم آن را عامل سرافرازی تلقی کنند.
    ) خیری در این دنیا نیست، جز برای دو نفر: شخصی که از گناهانی که مرتکب شده، توبه کند و آن‌ها را جبران نماید و شخصی که برای وصول به خیرات بشتابد.
    ) قطعاً شایسته‌ترین مردم به پیامبران، داناترین آنان به چیزی است که پیامبران آورده‌اند.
    ) خواب رفتن در حالت یقین، بهتر از نماز در حالت شک و تردید است.
    ) راویان علم فراوانند و دقت‌کنندگان و مراعات‌کنندگان آن اندکند.
    ) مردم برای اصلاح دنیای خود، چیزی از امر دین‌شان را رها نمی‌کنند، جز اینکه خداوند برای آنان آنچه را که ضررش بیشتر است، پیش آورد.
    ) بسا عالِمی که جهلش او را کشت و با اینکه علمش با او بود، ولی سودی به حال او نکرد.
    ) جلب محبت، نصفِ خِرد است.
    ) غصّه، نصف پیری است.
    ) به اندازه‌ی مصیبت، صبر نازل می‌شود و هر کس در هنگام مصیبت دست خود را به روی ران‌هایش بزند، ثواب عملش پوچ گردد.
    ) ایمان‌تان را با صدقه نگهدارید و اموال‌تان را با زکات تضمین نمایید و امواج بلا را به وسیله‌ی دعا از خود دور کنید.
    ) هیچ‌کس نمی‌تواند قانون خداوندی را برپای دارد، جز کسی که تصنّع نکند و خود را به مردم خارج از جاده‌ی حق تشبیه نکند و دنبال انگیزه‌ی طمع و تمایلات نرود.
    ) هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست و هیچ تنهایی وحشتناک‌تر از خودپسندی و هیچ تعقّلی مانند تدبیر و هیچ کَرَمی مانند تقوا و هیچ هم‌نشینی مانند اخلاق نیکو نیست.
    ) هرگز به خدا شریک قرار ندهید و سنّت پیامبر اکرم (ص) را ضایع نکنید. این دو ستون را برپا دارید و این دو چراغ را روشن نگاهدارید.
    ) کسی به بهشت داخل نمی‌شود، جز این‌که پیشوایان الهی را بشناسد و آنان نیز او را بشناسند و کسی به دوزخ داخل نشود، جز این‌که آنان را منکر و آنان نیز او را منکر شوند.
    ) کسی که امین نباشد و امانت را برنگرداند، خسارت خواهد دید.
    ) کسی که در راه حق شهید شده است، منزلگه نهایی او بهشت و کسی که در راه باطل کشته شده، سرنوشتش رو به آتش است.
    ) هیچ میراثی مانند فرهنگ سازنده و هیچ عامل حرکتی مانند توفیق و هیچ تجارتی مانند عمل صالح و هیچ سودی مانند پاداش نیکو و هیچ پرهیزکاری مانند توقف در زمان اشتباه وجود ندارد.
    ) هیچ زهد و پرهیزکاری مانند زهد و پرهیزکاری به هنگام قرار گرفتن در مقابل حرام نیست.
    ) هیچ علمی مانند اندیشه، و عبادتی مانند ادای واجبات و هیچ ایمانی مانند شرم و حیا و هیچ شکیبایی و حیثیّتی مانند تواضع و فروتنی و هیچ شرفی مانند علم و هیچ عزتی مانند متانت و بردباری، و هیچ یاری و یاوری محکم‌تر از مشورت نمی‌باشد.
    ) در آن هنگام که صلاح و نیکوکاری بر زمان و مردمش غالب باشد، سپس مردی به مرد دیگر بدگمان شود، با اینکه گناهی مرتکب نشده، در این صورت ظلم کرده است.
    ) مَثَل دنیا، مانند مَثَل ماری است که دارای پوست و گوشتی نرم است، در حالی که زهر کشنده‌ای درون آن است، شخص نادان به آن میل کرده و خردمند عاقل از آن اجتناب نماید.
    ) تفاوت زیادی است بین دو عمل: عملی که لذتش می‌گذرد و نتیجه‌ی زشتش می‌ماند، و عملی که زحمتش می‌رود و پاداش نیکویش می‌ماند.
    غیرتِ زن کفر است و غیرت مرد، ایمان.
    ) بخیل در این دنیا، مانند فقرا زندگی می‌کند و در آخرت، مانند توانگران محاسبه می‌شود.
    ) هر کسی در عمل کوتاهی نماید، به اندوه مبتلا می‌شود. خداوند ارتباط ندارد با کسی که خدا را در مال و جانِ او سهمی نیست.
    ) در اوایل سرما، از خود حفاظت کنید و در آخرش آن را پذیرا باشید، زیرا سرما در بدن‌های مردم همان کار را می‌کند که در درخت‌ها: آغازش می‌سوزاند و آخرش شکوفا می‌سازد.
    ) عظمت خالق در نزد تو، مخلوقات را در چشمت کوچک می‌کند.
    ) دنیا جایگاهی است راستین برای کسی که با واقعیت آن درست رویاروی شد و خانه‌ی عافیت و گوارایی است برای کسی که آن را شناخت (معرفت از آن حاصل نمود). این دنیا خانه‌ی بی‌نیازی‌ست برای کسی که از آن توشه برداشت و جایگاه پندگیری‌ست برای کسی که از آن نصیحت پذیرفت.
    ) دنیا گذرگاه است، نه خانه‌ی پایدار ماندن.
    ) مردم در این دنیا بر دو گروهند: مردی که نفس خود را فروخت و خود را به هلاکت انداخت و کردی که نفس خود را خرید و آن را آزاد کرد.
    ) نماز وسیله‌ی نزدیکی هر انسانِ باتقوا به خداست.
    ) حج، جهاد هر ناتوانی است و برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن روزه می‌باشد و جهادِ زن، شوهرداریِ نیکوست.
    ) روزی را، به وسیله‌ی صدقه برای خود فرود آورید.
    ) هر کس به نتیجه‌گیری و پاداش یقین داشته باشد، برای بخشش دست می‌گشاید.
    ) یاری و کمک خداوندی، به اندازه‌ی نیاز نازل می‌شود.
    ) کمیِ عائله (نان‌خور) یکی از دو توانگری است.
    ) علم حاکم است و مال محکوم.
    ) هلاک شد کسی که ارزش خود را نشناخت.
    ) برای هر انسانی عاقبتی است، یا شیرین و یا تلخ.
    ) هیچ آدم شکیبایی پیروزی را از دست نمی‌دهد، اگرچه زمان به درازا بکشد.
    ) بر شما باد اطاعت کسی که در جهل به او معذور نمی‌باشید.
    ) دوستی حقیقی هنگامی است که دوست برادرِ خود را در سه چیز مراعات کند: در هنگام سختی، در غیابش و در وفاتش.
    ) بسا روزه‌داری که از روزه گرفتنش جز تشنگی و گرسنگی سودی نبرد و بسا قیام کننده در شب که از قیامش جز شب بیداری و مشقت بهره‌ای نبرد. چه خوب است خوابِ هشیاران و افطارشان.
    ) علم بهتر از مال است، [زیرا] علم تو را حفظ کند و تو مال را حراست کنی. مال را خرج کردن رو به تمامی می‌برد و علم با انفاق و تعمیمش افزوده می‌شود. آنچه از مال ساخته است، با رفتن مال از بین می‌رود.
    ) هر کس به کردار قومی خرسند باشد، مانند کسی است که در آن کردار با آنان همراه است و برای هر کس که در یک باطل وارد شده، دو گناه است: گناه عمل به آن باطل و گناه رضایت به آن.
    ) برای شما عوامل و وسایل بینایی آماده شده، اگر ببینید و جاده‌ی هدایت برای شما هموار شده، اگر هدایت شوید و حقایق را به شما شنوانده‌اند، اگر بشنوید.
    ) هر کس نفس خویشتن را در موارد تهمت قرار بدهد، کسی را که به او بدگمان باشد، ملامت نکند.
    ) هر کس خودرأیی را انتخاب کرد، هلاک گشت و هر کس با مردم مشورت کرد، با عقولِ آنان شریک شد.
    ) هر کس راز خود را مخفی داشت، اختیار آن را به دست خود دارد.
    ) فقر و تنگدستی، بزرگ‌ترین مرگ است.
    ) هر کس حق کسی را ادا کند که حق او را ادا نمی‌کند، او را پرستیده است.
    ) هیچ مخلوقی را با معصیتِ خالق نمی‌توان اطاعت کرد.
    ) هیچ مردی به تأخیر در دریافتِ حقّش ملامت نمی‌شود، بلکه از این ملامت می‌شود که آنچه را که حق او نیست، بگیرد.
    ) خودپسندی، مانع افزایش امتیازات است.
    ) برای کسانی که چشمِ بینا دارند، بامداد روشن است.
    ) اجتناب از گناه، آسان‌تر از زحمت جبران و توبه‌ی آن است.
    ) مردم دشمن چیزی هستند که آن را نمی‌دانند.
    ) هر کس سر نیزه را برای خدا (در راه خدا) تیز کند، بر قتل شدیدترین حمایت‌گرانِ باطل پیروز شود.
    ) اگر از چیزی ترسیدی، در همان چیز وارد شو، زیرا شدتِ ناراحتی پرهیز و خویشتن‌داری از آن، بزرگ‌تر از آن است که می‌ترسی.
    ) وسیله‌ی ریاست و سروری، شکیبایی و فراخی سینه است.
    ) با پاداش نیکو دادن به نیکوکار، بدکار را بیازار.
    ) شرّ و بدی را از سینه‌ی دیگران برکن، با درآوردن آن از درون خویشتن.
    ) لجاجت و مقاومتِ بی‌دلیل، تدبیر و اندیشه را از بین می‌برد.
    ) طمع‌کاری، بردگی جاودانی است.
    ) پشیمانی، میوه‌ی تفریط است، و سلامت محصول احتیاط.
    ) هیچ خیری در سکوت از حکمِ به‌جا نیست، چنان که هیچ خیری در سخن بر مبنای نادانی نیست.
    ) هیچ دو دعوایی با یکدیگر مخالف نمی‌شوند، جز اینکه یکی از آن دو گمراهی است.
    ) برای آن ظالم که ابتدا به ظلم کرده، فردا [از پشیمانی] پشتِ دست به دندان گزیدن در پی دارد.
    ) هر کس با حق به ستیزه برخیزد، هلاک شود.
    ) هر کس صبر و بردباری نجاتش ندهد، اضطراب و داد و فریاد او را بکشد.
    ) در این دنیا هیچ بنده‌ای نعمتی را به دست نمی‌آورد، جز اینکه از نعمتی دیگر جدا شود، و به روزی از عمر خود روی نمی‌آورد، جز اینکه با نزدیکی به اجل، روزی دیگر را از دست دهد.
    ) ای فرزند آدم! آنچه را فوق معاش لازم اندوختی، تو در آن خزانه‌دار دیگری هستی.
    برای دل‌های فرزندان آدم، تمایل و روی‌آوردنی است و روی‌گرداندنی. پس دل‌ها را به هنگام تمایل و روی آوردنِ آن‌ها به کار گیرید، زیرا هنگامی که دل به اکراه وادار به کاری شد، نابینا می‌شود.
    ) هر مالی که به تو پندی داده باشد، از دستت نرفته است.
    ) هر ظرفی از محتوایی که در آن قرار داده می‌شود، پر می‌گردد، جز ظرف علم که هرچه محتوا در آن افزوده شود، بر ظرفیتش بیفزاید.
    ) نخستین پاداشی که آدم بردبار از بردباریِ خود می‌برد، این است: مردم یاران او هستند، به ضرر نادان.
    ) اگر آدم بردباری نیستی، خود را به شکیبایی و بردباری وادار کن، زیرا اندک است تعداد مردمی که خود را به قومی تشبیه کنند و از افراد آن قوم نشوند.
    ) هر کس به محاسبه‌ی خویشتن پردازد، سود بَرَد و هر کس از خویشتن غفلت بورزد، زیانکار شود.
    ) هر کس ترسد (احتیاط کند)، در امان باشد و هر کس عبرت بگیرد، بینا گردد و هر شخصی که بینا شود، به مقام فهم رسد و کسی که بفهمد، به علم نایل گردد.
    ) بخشش و احسان، نگهبان حیثیّت است و بردباری دهن‌بندِ احمق، و عفو زکات پیروزی است.
    ) باارزش‌ترین توانگری، ترک آرزوهاست.
    ) دوستی، خویشاوندی اکتسابی است.
    ) خودپسندی آدمی، یکی از حسدکنندگانِ عقل اوست.
    ) آنچه چشمت را بیازارد و نیز درد را، تحمل کن، در غیر این صورت هرگز از حوادث زندگی خرسند نخواهی بود.
    ) کسی که درخت وجودش نرم و باطراوت باشد، شاخه‌هایش زیاد شود.
    ) اختلاف، رأی را ویران می‌کند.
    ) هر کس عطا کند، به موقعیتی بالا می‌رسد.
    ) در دگرگونی حالات است که گوهرهای اصلی مردم شناخته می‌شود.
    ) حسادت رفیق، از بیماریِ دوستی است.
    ) بیش‌تر هلاکت و سقوطِ عقل‌ها زیر برق‌های طمع‌هاست.
    ) از عدالت نیست، حُکم دادن با اطمینان بر مبنای گمان.
    ) دشمنی با بندگان، توشه‌ی بدی است برای معاد.
    ) از باارزش‌ترین اَعمالِ آدم با کرامت، چشم‌پوشی است از آنچه می‌داند.
    ) هر کس حیا به او لباس بپوشاند، مردم عیب او را نبینند.
    ) با کرامت و بخشش است که ارزش‌ها عظمت پیدا می‌کند.
    ) آدم طمع‌کار همواره در گرو ذلّت و پستی است.
    ) ایمان، معرفت قلبی است و اقرار به زبان و عمل به اعضا و جوارح.
    ) هر کس نزدیک توانگر وارد شود و به خاطر توانگریِ او فروتنی کند، دو سوم دین خود را از دست داده است.
    ) قناعت، برای به دست آوردن مُلک کافی است و نیز برای وصول به نعمت‌ها، اخلاق نیکو کفایت می‌کند.
    ) با کسی که روزی به او روی آورده، شرکت (همکاری) کنید، زیرا او شایسته‌تر به توانگری و سزاوارتر به روی آوردن بهره و منفعت است.
    ) هر کس دلش به محبت دنیا شیفته شد، دل او به سه چیز از دنیا می‌چسبد: اندوهی که از او ناپدید نشود و طمعی که رهایش نسازد و آرزویی که به آن نخواهد رسید.
    ) هر کس با دستی کوتاه (ناتوان) عطا کند، با دستی بلند (توانا) به او عطا شود.
    ) هرگز کسی را به مبارزه دعوت نکن و اگر به مبارزه دعوت شدی، بپذیر، زیرا کسی که دعوت به مبارزه کند، ظالم است و ظالم همواره شکست خورده است.
    ) بهترین خصلت‌های زنان، بدترین خصلت‌های مردان است: کبر، ترس و بخل. پس اگر زن متکبّر باشد، در برابر هیچ‌کس جز همسرش سر فرود نیاورد و اگر بخیل باشد، مال خود و مال شوهرش را حفظ می‌کند و اگر ترسو باشد، از هر چیزی که حالت تعرّض به او داشته باشد، وحشت می‌کند.
    ) عاقل کسی است که هر چیز را در محل خود قرار می‌دهد.
    ) زن [با توجه به طبیعت شهوانیش]، شرّ است و بدترین چیزی که در اوست، این است که چاره‌ای از او نیست.
    ) هر کسی سستی را اطاعت کند، حقوق را ضایع سازد و هر کس سخن‌چین را اطاعت نماید، دوست را تباه کند.
    ) سنگِ غضب در بنای خانه، ضامن ویرانی آن است.
    ) روز محاسبه‌ی مظلوم بر ظالم، سخت‌تر است از روز ستم ظالم بر مظلوم.
    ) به خدا تقوا بورز، اگرچه اندک باشد و بین خود و خدا پرده‌ای قرار بده، اگرچه نازک باشد.
    ) برای خدا در هر نعمتی حقّی است. پس هر کس آن حق را ادا کرد، به آن نعمت اضافه شد و اگر در ادای آن حق کوتاهی ورزید، به خطر زوالِ نعمت دچار شد.
    ) کرامتِ نفس؛ مهرانگیزتر از خویشاوندی است.
    ) هر کس درباره‌ی تو گمان خوش داشت، گمان او را تصدیق کن.
    ) برترین اعمال، عملی است که نفس [امّاره‌ات] را با وجود اکراهش به انجام آن وادار کنی.
    ) تلخی دنیا، شیرینی آخرت است و شیرینی دنیا تلخی آخرت.
    ) تندخویی نوعی از جنون است، زیرا شخص تندخو از کار خود پشیمان می‌شود و اگر ندامتی حاصل نکرد، پس جنونِ او مستحکم است.
    ) تندرستی بدن از کمی حسادت است.
    ) هنگامی که فقیر شدید، به وسیله‌ی صدقه، با خدا تجارت کنید.
    ) وفا به مردم غدّار (حیله‌گر و بی‌وفا)، بی‌وفایی و مکرپردازی نزد خداست، و حیله‌گری و بی‌وفایی با مردم غدّار، وفاست در نزد خدا.
    ) خداوند هیچ‌کس را مانند کسی که با امتیازات و خواستنی‌های دنیا اشباع شود (همانند مهلت دادن)، مبتلا (آزمایش) نکرده است.
    ) برای پدیده‌ی خصومت و عداوت، هلاکت‌هاست.
    ) هنگامی که زنان به مرحله‌ی نهایت ادراک رسیدند، خویشاوندان پدری مانند برادران و عموها، به امر زنان شایسته‌تر از مادرند.
    ایمان مانند نقطه‌ای [نورانی، سفیدی] در قلب آشکار می‌شود، سپس هر اندازه ایمان زیادتر شود، بر آن نقطه‌ی نورانی می‌افزاید.
    ) هم‌نشین سلطان، مانند سواره‌ی شیر است [که] موقعیت او مورد رشک و غبطه است، ولی خودِ او موقعیتِ خود را بهتر می‌شناسد.
    ) به اولاد دیگران نیکویی کنید تا احترام شما در فرزندان‌تان محفوظ بماند.
    ) ای مردم! جز این نیست که دنیا گذرگاهی است ناپایدار، و آخرت اقامت‌گاهی است برقرار. از گذرگاه خود بگیرید، برای اقامت‌گاه پایدار.
    ) خدا رحمت کند مردی را که حقی را ببیند و به آن کمک نماید، یا ستمی را ببیند و آن را منتفی بسازد و یاور حق باشد تا آن را به صاحبش برساند.
    ) در هنگام خوشی و رغبت، چنان عمل کنید که در زمان ترس و وحشت عمل می‌کنید. هشیار باشید! من ندیده‌ام مانند کسی را که جویای بهشت باشد و بخوابد و گریزان از آتش باشد و در خواب فرو رود.
    ) هشیار باشید! کسی را که حق سودش نبخشد، باطل ضررش خواهد زد و کسی را که هدایت راستش نسازد، گمراهی به هلاکتش خواهد کشید.
    ) وحشتناک‌ترین هراسی که درباره‌ی شما دارم، دو چیز است: پیروی از هوا و درازای آرزو.
    ) انسان ذلیل و خوار، از ورود ستم بر خود جلوگیری نمی‌کند. حقّ بدون جدّیت قابل وصول نیست.
    ) چه سوداگری بدی است که دنیا را قیمت خود بینی و آن را عوض آن‌چه نزد خدا برای تو آماده است، تلقی کنی!
    ) کسانی که به پستی و خواری تن دادند، مغلوب شدند.
    ) سوگند به خدا! با قدرتی که به وسیله‌ی شمشیر بر پراندن تارک دشمن و قطع بازوها و پاهای او دارم، سلطه را به دست دشمن نخواهم داد.
    ) نافرمانی و سرپیچی از نصیحتِ ناصح مهربان و عالِم تجربه‌دیده، موجب حسرت می‌شود و پشیمانی به دنبال می‌آورد.
    ) وجود حاکم و زمامدار برای مردم ضروری است، چه حاکم نیکوکار چه بدکار؛ که اگر زمامدار بدکار و منحرف باشد، شخص با ایمان در زمامداریِ او عملِ صالح خود را انجام می‌دهد.
    ) در زمامداری شخص صالح، انسانِ باتقوا به اعمالِ صالحه‌ی خود مشغول می‌شود و از زمامداریِ انسانِ منحرف، شخص شقی بهره‌مند می‌گردد، تا مدت زمامداریش به سر آید و مرگش فرا رسد.
    ) ای مردم! وفا همراه صدق است و من سپری نگهدارنده‌تر از وفا (صدق) نمی‌بینم و کسی که بداند سرنوشت نهایی حیاتِ او چیست، مکر نمی‌کند.
    ) ما در زمانی به سر می‌بریم که بیش‌تر مردمش مکر را هشیاری تلقی کرده‌اند و نادانان این مکرپردازی را به مهارت در چاره‌جویی نسبت می‌دهند.
    ) برای هر یک از دنیا و آخرت، فرزندانی (علاقه‌مندانی) است. شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا مباشید، زیرا هر فرزندی در روز قیامت به پدرش ملحق خواهد شد.
    ) حقیقت این است که امروز دوران عمل است و حسابی در کار نیست (حساب محسوسی دیده نمی‌شود) و فردا زمان حساب است و عملی در کار نیست.
    ) دنیا جایگاهی است که فنا بر آن مقدّر و خروج از آن به اهلش اجباری شده است. این دنیا بر مذاق فرزندانش شیرین و بر خیره‌شوندگانش سبز و با طراوت است. این دنیا برای جوینده‌اش شتابان است، و بر دلِ نظاره‌کننده‌اش مخلوط کننده و فریبا.
    ) از این دنیا بهترین زاد و توشه که اندوخته‌اید، کوچ کنید، و بیش از حدّ کافی از این دنیا مخواهید، و بیش از آن‌چه برای معاش زندگی لازم است، مجویید.
    ) خداوند باعظمت‌تر است از تخیّلات پوچ و بی‌اساسِ تشبیه‌کنندگانش و والاتر است از اوهام باطل منکرانش، عظمتی بس والا.
    ) مرگ و نابودی شما در آن زندگی است که از دشمن شکست بخورید و ذلیل شوید. زندگی فناپذیرِ شما، در آن مرگی است که با پیروزی بر دشمن از این جهان رخت بربندید.
    ) مردم در این دنیا با فتنه‌ها آزمایش می‌شوند.
    ) آن بنده‌ای که تقوا به پروردگارش ورزید، از اندرز به خود بهره‌مند و خیرخواه خویشتن شد و توبه و بازگشت به سوی خدایش را پیش انداخت و به شهوتش پیروز گشت.
    ) فرار از جهاد، ننگ برای نسل‌های آینده‌ی شما و آتشی است در روز حساب. به رها کردن روح از کالبدتان رضایت دهید و دل‌خوش باشید و سبک‌بال به سوی مرگ حرکت نمایید.
    ) از این دنیا چیزی نمانده، جز ته‌مانده‌ی آبی در ظرف دستشویی، یا چیزی جز جرعه‌ی آبی اندک که اگر تشنه‌ای آن را بمکد، سیراب نشود. ای بندگان خدا! به کوچ از این دنیا تصمیم بگیرید که فنا سرنوشت همه‌ی مردم آن است.
    ) از جمله تمامیّت شرایط قربانی، بلندی و استقامت گوش آن و سالم بودن چشم آن است. پس اگر گوش و چشم قربانی سالم باشد، قربانی سالم و کامل است و اگر شاخ قربانی شکسته باشد و پای خود را به قربانگاه بکشد، کفایت می‌کند.
    ) آگاه باشید! دنیا جایگاهی است که نمی‌توان از عذاب و مجازات گناهان و فتنه‌ها و شرارت‌ها و شرورش سالم و در امان بود، جز در همین دنیا و از هیچ رویدادی که در طبیعتِ دنیاست، نمی‌توان نجات پیدا کرد.
    ) این دنیا در نظر کسانی که دارای خِرد هستند، مانند سایه‌ی در حال برگشت است؛ در همان زمان که آن را در حال گسترش می‌بینی، رو به جمع شدن و زوال است و در همان هنگام که آن را رو به افزایش می‌بینی، رو به نقص و کاهش است.
    ) اجل آدمی از او پوشیده و آ رزویش فریبنده و شیطان آماده‌ی اغوای اوست، که معصیت را برای او می‌آراید تا مرتکبش گردد، و توبه را به حالت آرزو در درونش درمی‌آورد تا آ ن را به تاخیر بیندازد.
    ) پروردگارا! بر من ببخشا آن‌چه را که درباره‌ی من از من داناتری. اگر بار دیگر به خطایی که کرده بودم، برگردم، بار دیگر با بخشش خود بر من عنایت بفرما. خداوندا! بر من ببخشا آن‌چه را که از نفْس خود وعده کردم و تو درباره‌ی آن وعده از من وفا ندیدی.
    ) ایمان زنان ناقص است، برخورداری زنان از سهم‌الارث ناقص و عقول آنان ناقص است. دلیل نقصان ایمانِ زنان، بازنشستِ آنان در روزهای قاعدگی از نماز و روزه است. دلیل نقصانِ عقولِ آنان، تساوی شهادتِ دو زن با یک مرد است. دلیلِ نقصانِ برخورداریِ آنان از سهم‌الارث این است که نصفِ سهم‌الارثِ مردان است.
    ) سپاسگزاری‌تان را در هنگام برخورداری از نعمت‌ها فراموش نکنید. خداوند با حجت‌های آشکار و روشن و کتاب‌های آسمانیِ واضح که موارد عذر را بیان نموده، جای پوزشی برای شما نگذاشته است.
    ) چه توصیفی کنم درباره‌ی دنیایی که آغازش مشقّت است و پایانش فنا؟ در حلالش حساب است، و در حرامش عِقاب. هر کس در این دنیا احساس بی‌نیازی کند، گمراه و مفتون گردد و اگر مبتلا به فقر شود، اندوهگین گردد.
    ) کسی که برای این دنیا به تلاش بیفتد، او را ترک گوید و کسی که درباره‌ی دنیا بی‌اعتنایی کند، دنیا به سراغ او آید و مطیعش شود. کسی که از این دنیا وسیله‌ی بینایی جوید، او را بینا سازد و کسی که در او بنگرد و خیره شود، نابینایش نماید.
    ) آبشخور این دنیا تیره، و چشمه‌سارش گل‌آلود و دارای منظری فریباست، و بی‌اعتنایی به آزمایش‌هایش مهلک. فریبنده‌ای است در حال دگرگونی‌ها ( مانع از دریافت حقیقت) و روشنایی است در معرض زوال سریع، و سایه‌ای است در حال برچیده شدن، و تکیه‌گاهی است مایل به سقوط.
    ) به خدا تقوا بورزید، تقوای کسی که شنید و خشوع کرد، گناه اندوخت و اعتراف کرد، ترسید و عمل نمود، حذر کرد و به انجام اعمالِ نیکو مبادرت ورزید. به مقام یقین رسید و به نیکوکاری پرداخت، وسیله‌ی عبرت بر او عرضه شد، عبرت گرفت. برحذر داشته شد، حذر نمود.
    ) من برای تبلیغ رسالت‌های خداوندی و اتمام وعده‌ها و کلمات تعلیم شده‌ام. و نزد ما اهل بیت است، ابواب حکمت و روشنایی همه‌ی امور.
    ) هزار ضربه‌ی شمشیر برای من آسان‌تر است از آن مرگ در رختخواب که در اطاعت خداوندی نباشم.
    ) به کدامین مسیر منحرف می‌شوید و به کدامین سوی برمی‌گردید؟ یا به کدامین پشتیبان مغرور می‌شوید؟ جز این نیست که نصیب هر یک از شما از زمین، خوابگاهی به طول و عرض قامتِ شماست که گونه بر خاکش خواهید نهاد؟
    ) گویی (چنان زندگی نمایید که احساس کنید) چنگال‌های مرگ در زندگی شما فرو رفته و علایق امیدها و آرزوها از شما بریده شده است.
    ) ای مردم! خدا را خدا را در نظر بگیرید (بترسید از خدا) درباره‌ی آن‌چه از شما در حفظ و عمل به قرآن خواسته و در مراعات عمل به حقوقی که نزد شما به ودیعت نهاده است، زیرا خداوند سبحان شما را بیهوده نیافریده و به حال خودتان وانگذاشته و شما را در جهل و کوری رها ننموده است.
    ) خداوند عزیز، همه‌ی آثار اعمالِ شما را [از خیر و شر] معیّن فرموده و همه‌ی اعمال شما را دانسته، و اجل‌های شما را ثبت نموده است.
    ) تملّق و چرب‌زبانی نکنید که شما را به ارتکاب معصیت می‌کشاند.
    ) خیرخواه‌ترین مردم درباره‌ی خویشتن، مطیع‌ترین مردم با پروردگارش، و خائن‌ترین مردم درباره‌ی خویشتن، معصیت‌کارترین آنان به خدایش می‌باشد.
    ) شایسته‌ی غبطه و سودبرنده کسی است که دین او برای او سالم باشد.
    ) سعادت از آنِ کسی است که از دیگران برای خود وعظ و عبرت بگیرد.
    ) شقی آن کسی است که از هوا و غرور خود فریب خورد.
    ) بدانید که اندک ریا، شرک است و هم‌نشینی با هواپرستان، جایگاهِ فراموشی ایمان و حضور شیطان است.
    از دروغ اجتناب کنید، زیرا دروغ، بیگانه و دور از ایمان است. انسان راستگو بر کناره‌ی نجات و کرامت قرار گرفته، و دروغگو در پرتگاهی از سقوط و پستی است.
    ) هرگز حسادت نورزید، زیرا «حسد ایمان را می‌خورَد، چنان که آتش هیزم را.»
    ) «با یکدیگر عداوت نورزید، زیرا عداوت تراشنده [و محو کننده‌ی] ایمان است.»
    ) بدانید آرزو عقل را پوشانده و ذکر حداوندی را به فراموشی می‌سپارد. آرزو را تکذیب کنید، زیرا آرزو فریبنده و صاحبش فریب خورده است.
    ) ای بندگان خدا! از محبوب‌ترین بندگان خدا در پیشگاه ربوبی، بنده‌ای است که خداوند [سبحان] او را در شناختِ نفْس خود و ساختن آن یاری فرماید. [این انسانِ مورد عنایتِ خداوندی]، لباسی از اندوه بر تن نمود و پوشاکی ار بیم بر خود پوشید.
    ) خداوند سبحان هرگز جبّاران دورانی را شکست نداده، مگر پس از مهلت و آسایشی که در آن غوطه‌ور بوده‌اند و استخوانِ شکسته‌ی هیج یک از امّت‌ها را جبران نفرموده است، مگر پس از قرار دادن آنان در تنگنای زندگی و آزمایش.
    ) در مشقّت و سختی‌هایی که رو به سوی آن‌ها می‌روید و در آن حوادث بزرگی که پشت سر گذاشته‌اید، عواملی برای تجربه و عبرت وجود دارد.
    ) هر صاحب قلبی از خِرَد برخوردار نیست، [چنان که] هر دارنده‌ی گوشی شنوا نبوده و هر ناظری بینا نیست.
    ) هر کسی که به خود اهمیتی ندهد (به خود یاری نکند) که از نفْس خود واعظ و مانعی [از آلودگی‌ها] داشته باشد، برای او غیر از نفْسش، نه مانعی خواهد بود و نه پند دهنده‌ای.
    ) نه دهر و زمان بر خدا جریان داشته است که آن جریان حالات مختلفی برای او ایجاد کند و نه در مکانی جایگزین بود که انتقال برای او امکان‌پذیر باشد.
    ) آگاه باشید! مَثَل اهل بیت محمد (ص) مَثَل ستارگان است. هر گاه ستاره‌ای از آنان غروب کند، ستاره‌ای دیگر طلوع نماید.
    ) به همان حدّ و اندازه‌ای که خداوند تحصیل علمِ آن را برای تو تجویز فرموده، کفایت بوَرز و عظمت خداوند سبحان را با موازین عقلیِ خود اندازه‌گیری مکن، که این خطا تو را از گروه‌ِ هلاک‌شدگان می‌نماید.
    ) اوست آن خداوند توانا، هنگامی که اوهام بشری قصد پیشرفت به سوی درک و شناختِ نهایتِ قدرتِ او نمایند و اندیشه‌ی مبرّا از خطرهای وسوسه‌ها را که بخواهد در اعماق غیوبِ ملکوتِ الهی با آن به ذات اقدس ارتباط پیدا کند، مردود می‌نماید.
    ) اگر هم خداوند به ستمکار مهلت بدهد، گرفتن و کیفر خداوندی از او فوت نمی‌شود و خداوند در گذرگاه ستمکار در کمین و در موضع ماده‌ای گلوگیر در مسیر فرو بردن آب دهان است.
    ) همه‌ی اقوام و اُمَم از ظلم امرای خود می‌ترسند و من از ظلم رعیّتِ خود بیمناکم! شما را به جهاد بسیج کردم، به راه نیفتادید و سخنان [سازنده] به گوش‌تان خواندم، نشنیدید و شما را نهانی و آشکار دعوت کردم، پاسخ مثبت ندادید و شما را نصیحت نمودم، نپذیرفتید.
    ) ای اهل کوفه! من از شما به سه خصلت و دو خصلت مبتلا شده‌ام: ناشنوایی گوش‌دار! لال‌هایی سخنگو! نابینایانی چشمدار! [دو خصلتِ نکوهیده‌ی دیگر که در شماست و مرا با آن دو مبتلا کرده‌اید:] نه آزادمردانِ راستین هستید در هنگام رویارویی با دشمنان و نه برادران قابل اطمینان در زمان آزمایش.
    ) برای به دست آوردن عزت و فخر دنیا به رقابت ناشایست نپردازید و به زینت و نعمت‌های دنیا دل خوش نکنید، و از دشواری‌ها و سختی‌هایش شیون به راه نیندازید، زیرا عزّت و فخر دنیا رو به انقطاع و زینت و نعمت‌هایش رو به زوال، و دشواری‌ها و سختی‌های آن رو به فنا و نابودی است.
    ) شادی دنیا با اندوه آمیخته و قدرت مردان در آن، رو به ناتوانی و سستی است. پس فراوانی آن‌چه در این دنیا برای شما خوشایند است، فریب‌تان ندهد، زیرا آن‌چه که از آن‌ها همراه شما خواهد بود، اندک است.
    ) خدا رحمت کند مردی را که اندیشید و عبرت اندوخت، و از عبرتِ اندوخته، بینایی یافت.
    ) آن‌چه از دنیا وجود دارد، پس از اندک زمانی، گویی وجود نداشته است و آن‌چه از آخرت وجود دارد، پس از اندک زمانی (پس از مرگ)، گویی ابدی است. هر قابل شمارشی، پایان‌پذیر و هر چه مورد انتظار است، آینده و هر آینده‌ای، نزدیک و در حال رسیدن است.
    ) عالِم کسی است که اندازه و ارزش خود را بشناسد. برای نادانی مرد همین کافی است که ارزش خود را تشخیص ندهد.
    ) قطعاً از مبغوض‌ترین مردان نزد خدا، آن بنده‌ای است که خدا او را به خودِ او واگذاشته است. این بنده (رها شده به حال خود) از راه حق متجاوز، و بدون رهبری که دلیل راه است، در حرکت است.
    ) ای مردم! خداوند شما را برکنار فرموده از آن‌که به شما ظلم کند، ولی شما را از آن‌که مبتلا و آزمایش کند، دور نساخته است.
    ) سوگند به خدا! من از جمله‌ی رانندگان (طرد کنندگان) جاهلیت از جامعه بوده‌ام، تا آن‌گاه که لشکر جاهلیت همگی پشت گرداندند، و زیر ذلت سلطه مجتمع شدند. من اکنون ناتوان نشده‌ام و نمی‌ترسم و خیانتی نکرده‌ام و سست نشده‌ام. و سوگند به خدا! قطعاً باطل را می‌شکافم، تا حق را از پهلوی آن درآورم.
    ) این دنیا خانه‌ی فنا و زحمت است و جایگاه دگرگونی‌ها و عبرت‌گیری‌ها.
    ) به درستی که چیزی بدتر از شرّ نیست، جز کیفر آن و چیزی بهتر از خیر نیست، جز پاداش آن.
    ) امید به چیزی شایسته است که می‌آید و یأس از چیزی درست است که گذشته است.
    ) آگاه باشید که برای هر خونی، خونخواهی و برای هر حقّی، طلب کننده‌ای است. خونخواهِ خون‌های ما، مانند حکم کننده درباره‌ی خویشتن است و آن خونخواه، خداوندی است که هیچ مطلوبی او را ناتوان نسازد و هیچ فرار کننده‌ای نمی‌تواند از او فوت شود.
    ) ای مردم! از شعله‌ی چراغ واعظی که خود وعظش را پذیرفته، فروغ بگیرید و از آبِ زلالِ چشمه‌ای بکشید که از تیرگی تصفیه شده باشد.
    ) ای بندگان خدا! به جهالت خویشتن تکیه ننمایید، و مطیع هواهای خود نباشید، زیرا کسی که به چنین موقعیتی سقوط کند، به لبه‌ی رودخانه‌ای افتاده که سیل آن را برده است.
    ) خدا را، خدا را در نظر بگیرید از این‌که شکایت پیش کسی ببرید که نتواند اندوه را از شما زایل کند و نتواند با رأی خود چیزی را بشکند که برای شما محکم شده است.
    ) پیشدستی کنید برای علم، پیش از آن‌که روییدنی آن بخشکد و پیش از آن‌که از استفاده‌ی علمی از دارندگان علم منصرف و به غوطه خوردن در حوادث و فتنه‌ها مشغول شوید.
    ) مردم را از کار زشت نهی کنید و خود نیز از آن دور شوید، زیرا جز این نیست که شما مأمور شده‌اید به نهی کردن مردم، پس از آن‌که خود از ارتکابِ امور زشت اجتناب کنید.
    ) رازهای مخفی برای بینایان آشکار و جادّه‌ی حقّ برای کسی که از آن جادّه منحرف شده است واضح، و قیامت پرده از روی خود برداشته و علامت آن روز بزرگ برای کسی که دارای فراستِ نافذ باشد، ظاهر گشته است.
    ) برای هر مدّتی (در هر حادثه و نوع زندگی) کتابی است، و برای هر غیابی، بازگشتی. بشنوید حکمت را از شخصیّت ربّانی که در میان شماست و دل‌هایتان را برای پذیرش از او حاضر کنید.
    ) ماییم درختِ [پُر بار] نبوّت و محل فرود رسالت و جایگاه تردّد فرشتگان و معادن علم و منابع جوشانِ حُکم، یار و دوستدار ما، در انتظار رحمتِ خداست، و دشمن ما و کسی که با ما کینه‌توزی دارد، در انتظار غضب الهی است.
    ) بهترین وسیله‌ای که توسّل‌کنندگان به خداوند- سبحانه و تعالی- انتخاب نموده‌اند، ایمان به او، و به فرستاده‌ی او، و جهاد در راه اوست. زیرا جهاد در راه خدا، مقام اعلای اسلام است، و کلمه‌ی اخلاص، مبنای فطرت اصلی انسان بر آن است.
    ) برپا داشتن نماز است که اصل دین است و پرداخت زکات که همانا فریضه‌ای واجب است. و روزه‌ی ماه رمضان که سپری است از عذاب و حجّ بیت‌اللّه و عمره که همانا آن دو در آن‌که فقری را منتفی نموده و گناه را می‌شویند.
    ) وصله‌ی رحم که بر مال می‌افزاید، و اجل را به تأخیر می‌اندازد؛ و صدقه‌ی پنهانی که کفّاره‌ی گناه است؛ و صدقه‌ی آشکار که مرگ زشت و سخت را دفع می‌نماید؛ و انجام کارهای نیکو که از سقوط‌‌‌های پست جلوگیری می‌کند.
    ) قرآن را بیاموزید، زیرا آن بهترین گفتار است. در آن قرآن تدبّر و تفقّه نمایید، زیرا بهار دل‌هاست و از نور قرآن شفا بطلبید که قرآن شفای سینه‌هاست، و آن را نیکو تلاوت کنید، زیرا سودبخش‌ترین سرگذشت‌هاست.
    ) من شما را از دنیا برحذر می‌دارم، زیرا این دنیا شیرین و سبز و خرّم و با شهوات پیچیده است.
    ) این دنیا سرای ابدی است برای کسی که آن را متّهم نسازد و برحذر از آن نباشد.
    ) شما را از دنیا برحذر می‌دارم، زیرا این دنیا شایسته‌ی استقرار برای سکوت نیست و خانه‌ای نیست که بتوان امیدِ عاملِ حیاتِ [همیشگی] به آن بست.
    ) ای مردم! هر کس راه روشن را پیش گیرد، به آب برسد و هر کس راهی مخالفِ راهِ راست درنوردد، در بیابان بی‌سر و ته گمراه شود.
    ) قطعی است عالِمی که به غیر علمش عمل می‌کند، مانند جاهل متحیّری است که از جهلش رها نشده و بیدار نمی‌شود. حجّت بر علیه او، از حجّت بر علیه جاهل بزرگ‌تر است، و حسرت و تأسف از او، جدایی‌ناپذیرتر و نزد خدا برای ملامت، شایسته‌تر.
    ) هیچ انسانی از این دنیا شادمان نشد، جر این‌که اشکی به دنبالش فرا رسید. به احدی با سود و خیرات و شادی‌های خود روی نشان نداد، جز این‌که با ضررهایی که به او وارد کرد، به او پشت گرداند (و راه خود را پیش می‌گیرد). بارانی اندک از رفاه بر کسی نبارید، جز این‌که رگباری از ابر بلا و ناگواری‌ها بر او فرو ریخت.
    ) دنیایی بسیار فریبنده: هرچه در آن است، فریب و هرچه بر روی آن است، رو به فنا. در هیچ یک از زاد و توشه‌ی این دنیا خیری نیست، جز تقوا.
    ) خیر این دنیا ناچیز است، و شرّ آن همیشه حاضر. جمع شده‌اش رو به فناست و مُلکش ربوده شدنی، و آبادش رو به ویرانی. پس چیست نفع آن خانه‌ای که از بنیادش شکسته می‌شود، و چه منفعتی است در عمری که در این دنیا مانند فنای زاد و توشه‌اش رو به زوال است.
    ) ای مردم! آن‌چه را که خداوند بر شما مقرر فرموده، مطلب و مطلوب خود تلقی نکنید، و از ادای حقّ خداوندی، آن‌چه را که از شما خواسته، مسئلت نمایید. و دعوت مرگ را پیش از آن‌که شما را [برای عبور از پل زندگی] بخوانند، به گوش‌های خود بشنوانید.
    ) دل‌های پارسایان در این دنیا می‌گرید، اگرچه بخندند، و اندوه‌شان سخت می‌شود، اگرچه شادمان باشند. خصومت آنان با نفس‌های امّاره‌شان فراوان است، هر چند به آن‌چه به آنان روزی شده باشد، مورد غبطه باشند.
    جز این نیست که شما بر مبنای دین خداوندی، برادران یکدیگرید. میان شما جدایی نینداخته، جز پلیدیِ درون‌ها و بدی نیّت‌هایتان. به این خاطر است که به کمک هم نمی‌شتابید و خیرخواه یکدیگر نیستید و به همدیگر نمی‌بخشید و مهر نمی‌ورزید.
    ) ای بندگان خدا! شما را به تقوای الهی توصیه می‌کنم که تنها توشه‌ی معاد است و تنها وسیله‌ی پناهندگی به خدا. توشه‌ای است رساننده به مقصد و پناهی است واصل کننده به هدفِ مطلوب.
    ) ای بندگان خدا! به درستی که تقوای الهی، اولیاء خدا را از ارتکاب محرّماتش بازداشت، و خوف الهی را به دل‌های آنان ملازم نمود تا آنان را به بیداری در شب و به تشنگی در روزهای گرم وادار کرد.
    ) از جریان (نشانه) دنیا در مسیر فنا شدن این‌که: تیر در کمان کرده است و تیرهایش به خطا نمی‌رود و جراحت‌هایش مرهم نمی‌پذیرد. زنده را با تیر مرگ می‌زند و تندرست را با بیماری و نجات یافته [از سختی را] با هلاکت و مشقت شَدید.
    ) از موارد عبرت‌گیری از این دنیا، این‌که: آدمی نزدیکِ وصل به آرزویش می‌شود، در آن حال، حضور مرگش آرزو را از او قطع می‌کند. پس نه آرزویی یافت می‌شود و نه آن‌چه رها شده، او را رها می‌سازد.
    ) هر چیزی از دنیا، شنیدنش باعظمت‌تر از دیدن آن است و هر چیزی از آخرت، دیدنش باعظمت‌تر از شنیدن آن است. پس کفایت کند شما را از دیدن امور دنیوی شنیدنش، و از غیب، خبری که از آن داده می‌شود.
    ) آن کس که از جهاد بگریزد، بر طول عمر خود نمی‌افزاید، و بین او و روزی که مرگش فرا خواهد رسید، ممنوعیّتی ایجاد نخواهد شد.
    ) هر کس مردم را به شعار خوارج دعوت کند، او را بکشید، اگرچه زیر این عمامه‌ی من باشد.
    ) آگاه باشید! نیست میان حق و باطل، جز چهار انگشت.
    ) خداوند سبحان توبه را به سببِ فراوانی روزی و رحمت بر مخلوقاتِ خود قرار داده است.
    ) آن‌چه که برایتان حلال شده، بیش‌تر از آن است که برای شما حرام گشته است. پس رها کنید اندک را برای وصول به بسیار و ترک کنید آن‌چه را که ننگ است برای به دست آوردن آن‌چه وسیع است.
    ) خداوند متعال روزی‌تان را تعهّد نموده و شما به عمل کردن مأمورید. پس نباشد طلب کردنِ چیزی که برای شما تضمین شده، شایسته‌تر از [کوشش] درباره‌ی عملی که برای شما مقرّر گشته است.
    ) در صف‌‌آرایی و حمله بر دشمن، زره‌پوش را بر بی‌زره مقدّم بدارید، و دندان‌ها را بر هم بفشارید، زیرا در زمانِ وارد کردن نیزه‌ها بر بدن دشمن، این حالت بهتر می‌تواند شمشیرها را از فرق سر برگرداند و بپیچد، زیرا این حرکت و پیچیدن، زخم را کاری‌تر، و شکاف را عمیق‌تر می‌سازد، و پلک‌ها را روی هم گذارید و چشم را نیم‌بسته نگهدارید. زیرا این حالت، دل را محکم‌تر و آرام‌تر می‌سازد.
    ) سوگند به خدا! اگر شما از شمشیر این دنیا فرار کنید، توانایی سالم ماندن از شمشیر آخرت را ندارید، و شما سروران عرب و بزرگ‌ترین برجستگان هستید. قطعی است که غضب خداوندی و ذلّت و پستی پایدار و ننگ و عار جاودان، در فرار از دشمن است.
    ) قرآن [که به صورت کتاب مدوّن پیش روی ماست]، خطّی است نوشته شده که از دو طرف در میان دو جلد قرار گرفته است. این خطوطِ نوشته شده زبانی ندارد که سخن بگوید، تا چاره‌ای جز این نیست که باید مفسّر و ترجمانی باشد که قرآن را تسیر کند و توضیح بدهد. همانا این مردم‌اند که به عنوان درکِ مقاصدِ قرآن، سخن می‌گویند.
    ) بافضیلت‌ترین مردم نزد خداوند کسی است که برای او عمل به حق- اگرچه موجب کاهش [ظاهری] و سختی باشد- محبوب‌تر از باطل بوده، هرچند آن باطل برای او فایده را جلب کند و موجب افزایش وی شود.
    ) عطای مال در غیر موردش، افراط در خرج و اسراف است و این افراط‌ گری و اسراف، صاحبش را در دنیا بالا می‌برد و در آخرت ساقطش می‌کند، و در میان مردم عزیز می‌دارد و نزد خدا، پست و خوارش می‌سازد.
    ) درباره‌ی من دو گروه از مردم به هلاکت می‌افتند: دوست افراط گر که محبت او را به سوی غیر حق (باطل) می‌کشاند، و دشمن تفریط گر که عداوت با من، او را هم به سوی غیر حق (باطل) می‌کشاند.
    ) به درستی، کسی که از مردم کناره گرفت و تنها شد، او از آنِ شیطان خواهد بود، چنان که گوسفندی که از گلّه کناره گرفت، نصیب گرگ می‌شود.
    ) نباید یک انسان بخیل بر نوامیس و نفوس و اموال و احکام و زمامداری مسلمین ولایت داشته باشد که حریص به اموال آنان باشد و نباید شئونِ حیاتی مسلمانان به ولایتِ جاهل واگذار شود، که آنان را با نادانی خود گمراه سازد. و نیز نباید والی مسلمانان جفاکار باشد که آنان را از روی جفا از حقوق خویش محروم کند.
    ) کتاب خداوندی اینک در میان شماست. گوینده‌ای است که زبانش عاجز نمی‌شود و خانه‌ای است که ارکانش ویران نمی‌گردد و عزّتی است که یارانش شکست نمی‌خورند.
    ) جز این نیست که دنیا، دیدگاه نهایی انسانِ نابیناست: او بعد از این دنیا و بالاتر از آن را نمی‌بیند. ولی شخص بینا کسی است که نگاهش از این دنیا به اعماق آن نفوذ می‌کند و بعد از آن و بالاتر از آن را می‌بیند، و می‌داند قرارگاه ابدی در ورای آن است.
    ) پیش از حرکت در راه، از همراه و پیش از قرار گرفتن در خانه درباره‌ی همسایه تحقیق نما.
    ) ایمان هیچ بنده‌ای مطابق واقع نمی‌شود، جز اینکه به آنچه در اختیار خداست، مطمئن‌تر از آن باشد که در اختیار خودِ اوست.
    ) پس هر کسی که خدا به او مالی داد، به نزدیکان خود بپردازد و مهمان‌نوازی کند و اسیر را آزاد کند و زجر دیده را با آن مال نوازش دهد و از آن مال به مستمند بدهد و وامِ وام‌داران را بپردازد.
    ) خداوند سبحان بندگان خود را در هنگام ارتکاب اعمال زشت مبتلا می‌سازد به کاهش میوه‌ها، و حبس برکات، و بستن در خزانه‌های خیرات، تا کسی که بخواهد، به طرف خدا برگردد و گنهکار دل از گناه برکَنَد. و کسی که می‌خواهد به یاد خدا بیفتد، و کسی که می‌خواهد، به خاطر نهی از لغزش‌ها، از آن‌ها امتناع بورزد.
    ) نباید ولایت مسلمین به کسی سپرده شود که بعضی را بر بعضی دیگر ترجیح بدهد و نباید زمامداری مسلمین را در اختیار کسی گذاشت که در حُکم رشوه بگیرد و حقوق مردم را ضایع کند و آن را چنان که باید، ادا نکند (از اجرای احکام خداوندی خودداری کند). هم‌چنین، والی مسلمین، نباید سنّت را متوقف کند و امت اسلامی را از این راه به هلاکت بیندازد.
    ) جز این نیست که شما در این دنیا هدفِ تیرهای مرگ قرار گرفته‌اید. با هر جرعه‌ای که از این دنیا می‌نوشید، اندوهی است گلوگیر، و در هر لقمه‌ای که از آن می‌خورید، ناگواری‌هایی است شدید. به هیچ نعمتی از این دنیا دست نمی‌یابید، جز با از دست دادن نعمتی دیگر، و هیچ کسی از شما روزی عمر نمی‌کند، جز این‌که یک روز از مدتِ عمر او از بین می‌رود.
    ) هر انسانی از شما به مقدار توانایی‌اش تکلیف شده و باید برای ادای آن بکوشد. و به مردم نادان تخفیف داده شده است (خداوند متعال در مراعات قدرت برای تکلیف، بندگان خود را مورد ترحّم قرار داده است.)
    ) انسان عاقل با چشم دل، غایت و هدفِ نهایی خود را می‌بیند، و فراز و نشیب و پایین و بالای زندگی خود را می‌شناسد. دعوت کننده [در عرصه‌ی هستی] دعوت به سوی حق نموده، و مسئول تزکیه‌‌ی نفوس انسان‌ها، کار خود را انجام داد. پس اجابت کنید دعوت کننده را و از پیشوایان پیروی کنید.
    ) کسی که با بینایی دلش می‌نگرد و با بصیرت عمل می‌کند، آغاز کارش این است که باید بداند آیا عمل او به ضرر اوست، یا به نفع او. اگر به سود اوست، حرکت خود را ادامه بدهد و اگر به زیان اوست، از حرکت در مسیری که به زیان او می‌انجامد، بازایستد.
    ) کسی که بدون علم حرکت می‌کند، مانند کسی است که بیراهه می‌رود. چنین شخصی هر اندازه که از راه واضح دور شود، از هدفی که به آن نیازمند است، دورتر می‌شود. و آن کس که به علم عمل کند، مانند کسی است که در راهِ آشکار و روشن حرکت می‌نماید.
    ) برای هر ظاهری، باطنی است بر مثال خود. آن‌چه که ظاهرش پاک است، باطنش نیز پاک می‌باشد و آن‌چه که ظاهرش پلید است، باطنش نیز پلید است.
    ) برای هر عملی گیاهی است، و هیچ گیاهی از آب بی‌نیاز نیست. و آب‌ها مختلف‌اند. آن آب که سیراب کردنش پاک باشد، کِشتش پاک و میوه‌ی آن شیرین خواهد بود و آن‌چه سیراب شدنِ آن پلید باشد، کِشتش پلید و میوه‌اش تلخ خواهد بود.
    ) با ایمان است که می‌توان دلیل برای اعمال صالح ارائه داد. و با اعمال صالح است که به ایمان می‌توان دلیل آورد. و با ایمان است که علم آباد می‌شود. و با علم است که بیم از مرگ به وجود می‌آید. و با مرگ، دنیا به پایان می‌رسد. و با دنیاست که آخرت احراز می‌شود.
    ) خدا را در نظر بگیرید، بندگان خدا، خدا را، زیرا دنیا شما را از راهی می‌گذراند و شما و قیامت به یک ریسمان بسته‌اید.
    ) نماز، گناهان را از گردن گنهکاران، مانند برگ از درختان می‌ریزد و گناهان را از گردن‌ها باز می‌کند، همان‌گونه که مهارها از گردن حیوانات باز می‌شود.
    ) قطعی است که امر به معروف و نهی از منکر، دو خُلق از اخلاق خداوندی است. و این دو صفت و فعالیت، نه مرگی را نزدیک می‌کنند و نه از روزی کسی می‌کاهند.
    ) تمسّک کنید به کتاب خداوندی، زیرا «این کتاب طنابی محکم، و نوری است آشکار» و شفایی است سودمند.
    ) «فراوانی ورود قرآن به گوش، آن را کهنه نمی‌کند.» هر کس به این کتاب الهی قائل شد، «راست گفت و راست گردید و هر کس به آن عمل کرد، بر دیگران سبقت جُست.»
    ) روزگار بر آیندگان چنان می‌گذرد که بر گذشتگان. آن‌چه از زمان پشت گرداند، برنمی‌گردد و آن‌چه در جویبار زمان است، ابدی و سرمدی نخواهد ماند.
    ) محبوب‌ترین بندگان نزد خدا کسی است که از پیامبرش تبعیت کند و دنبال کار او را بگیرد.
    ) ای بندگان خدا! شما را به تقوای خداوندی و اطاعت او توصیه می‌کنم، زیرا تنها تقواست که نجات دهنده در فردا (قیامت) و رهایی‌بخش در ابدیّت است.
    ) این دنیا، نزدیک‌ترین خانه به غضب خداوندی و دورترین خانه از رضای پروردگاری است.
    ) برترین بندگان خدا نزد خداوند سبحان، امامی است عادل که هدایت شده و مردم به وسیله‌ی او هدایت شوند. سنّت معلوم را برپا بدارد و بدعت مجهول را بمیراند.
    ) باید خردسال‌تان از بزرگسال‌تان پیروی کند و بزرگسال‌تان به خردسال‌تان محبت بورزد.
    ) واجبات را مراعات کنید، واجبات را. آن‌ها را برای خدا ادا کنید، تا شما را رهسپار بهشت نماید.
    ) مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دستش سالم باشند، جز در مسیر حق. و اذیت و آزار مسلم صحیح نیست، جز برای وجوب.
    ) پیشدستی کنید برای آمادگی به استقبال امری که فراگیر همه و در بر گیرنده‌ی هر یک از شما با کیفیت مخصوص به شماست؛ این امر همان مرگ است.
    تا آن‌جا که بتوانم، از شعله‌ور ساختن آتش جنگ خودداری خواهم کرد. و آن‌گاه که چاره‌ای ندیدم، دوای آخرین، داغ کردن است.
    ) خداوندا! اگر ما را بر دشمنان پیروز ساختی، ما را از ظلم و تعدّی بر کنار فرما و برای پیروی از حقّ موفّق فرما. و اگر آنان را بر ما غالب فرمودی، شهادت را نصیب ما فرما و از فتنه و آشوب ما را محفوظ بدار.
    ) خاصیت حق این است که می‌توانی آن را بگیری و می‌توانی آن را رها کنی.
    ) من با دو نفر جنگ خواهم کرد: مردی که چیزی را ادعا کند که شایسته‌ی آن نیست و مردی که از ادای حقّی (امانتی) که به عهده دارد، امتناع بورزد.
    ) وصیّت به تقوا بهترین وصیّتی است که مردم درباره‌ی یکدیگر انجام می‌دهند.
    ) این را بدانید که این قرآن، آن نصیحت دهنده‌ی خیرخواه است که فریب نمی‌دهد و آن راهنماست که گمراه نمی‌کند و آن گوینده‌ی حدیث است که دروغ نمی‌گوید.
    ) برای دردهای خود از قرآن شفا بطلبید و در مشقت‌ها از آن یاری بخواهید، زیرا درمان بزرگ‌ترین دردها (کفر و نفاق و انحراف و گمراهی)، در آن است.
    ) ظلمی که رهایی ندارد، ظلمی است که بندگان خدا به یکدیگر روا می‌دارند.
    ) تقوا بورزید برای خدا که در دیدگاه او هستید و پیشانی‌های شما به دست اوست و همه‌ی دگرگونی‌ها و تحرّکات شما در قبضه‌ی قدرتِ اوست.
    ) هر کس برای خدا تقوا بورزد، خداوند برای او راه نجات از فتنه‌ها و نوری رها سازنده از تاریکی‌ها را قرار می‌دهد.
    ) به تقوای الهی چنگ بزنید، زیرا برای تقوا طنابی است که دستگیره‌ی آن محکم و پناهگاهی که بلندی آن، بالاتر از دسترس است.
    ) قرآن است شفاعت کننده‌ی پذیرفته شده و گوینده‌ی تصدیق شده. و هر کس که روز قیامت قرآن شفاعت او را کند، شفاعت قرآن برای او پذیرفته شود. و کسی که در روز رستاخیز، قرآن بدی او را گوید، گواهی قرآن بر علیه او مورد تصدیق قرار گیرد.
    ) اهتمام بورزید به کار، برخیزید برای کار، سپس کار را ناتمام نگذارید و به پایان برسانید. و در تصمیمی که گرفتید، استقامت بورزید، استقامت. شکیبا باشید، شکیبا. پرهیزکاری پیشه کنید، پرهیزکاری.
    ) سوگند به خدا! من بنده‌ای را نمی‌بینم که تقوا ورزیدن سودی به حال او داشته باشد، جز این‌که زیان خود را حفظ کند. قطعاً زبان شخص باایمان در پشت قلب او و قلب منافق پشت زبان اوست.
    ) وقتی مؤمن بخواهد سخنی بگوید، نخست درباره‌ی آن در نفس [و شخصیت] خود می‌اندیشد؛ اگر خیر و صلاح باشد، آن را آشکار می‌کند و اگر شرّ و فسادی در آن باشد، آن سخن را می‌پوشاند.
    ) کسی که خداوند به وسیله‌ی آزمایش و تجارب، نفعی به او نرساند، از هیچ اندرزی سود نمی‌برد و نتیجه‌ی تقصیر او از پیش رویش برآید، تا بشناسد آن‌چه را انکار کرده بود و انکار کند آن‌چه را که شناخته بود.
    ) جز این نیست که مردم بر دو صفتند: پیرو قانون شرع، یا بدعت‌گزار و پیرو بدعت که با او هیچ برهان قانونی و روشنایی دلیل از خداوند وجود ندارد.
    ) آگاه باشید! ظلم بر سه قسم است: ظلمی که بخشوده نشود، و ظلمی که رها نگردد، و ظلمی که قابل بخشش باشد و مورد تعقیب قرار نگیرد. اما ظلمی که بخشوده نشود، شرک ورزیدن به خداست.
    ) اگر انسان‌ها در عظمت خداوند و بزرگی نعمتِ او می‌اندیشیدند، قطعاً به راه راست – [که از آن منحرف شده‌اند] – برمی‌گشتند. ولی دل‌ها بیمار است و دیده‌ها مختل.
    ) ای مردم! شما را توصیه می‌کنم به تقوای الهی و کثرتِ ستایش خداوند برای عطایایی که به شما نازل نموده و نعمت‌هایی که بر شما عنایت فرموده و آزمایشی که نزد شماست.
    ) به یاد مرگ باشید و غفلت از آن را کم کنید. شما چگونه غفلت می‌ورزید از چیزی که هرگز از شما غافل نیست و به کسی (ملک‌الموت) طمع بسته‌اید که مهلتی به شما نخواهد داد؟
    ) سبقت بجویید، ای مردم- خدا شما را رحمت کناد- به آن جایگاه‌های خود که به آباد کردن آن‌ها مامور شده و ترغیب به ورود و به سوی آن‌ها دعوت شده‌اید.
    ) قطعی است که امر ما (اهل بیت) سخت است و بس دشوار. آن را تحمل نمی‌کند، جز مؤمنی که خداوند قلب او را برای ایمان آزمایش نموده است و حدیث ما را جز دل‌های امین و عقول و خِردهای متین نگاه نمی‌دارد.
    ) برای خداوند سبحان و متعال، هیچ چیزی از آن‌چه که بندگان در شب و روزهای‌شان در آن اختلاف دارند، پنهان نیست.
    ) اعضای شما شهود خداوندی هستند و اندام‌هایتان لشکریانش و وجدان‌هایتان چشمانش و خلوت‌های شما برای او آشکار است.
    ) برای هر پیمان‌شکنی، فجور (گناهی) است و هر گناهی، موجب تیرگی قلب می‌گردد. «و برای هر عهدشکنی در روز قیامت پرچمی است که با آن شناخته می‌شود.»
    ) کسانی که تقوا ورزیدند، گروه گروه رهسپار بهشت شدند در امنیت از عذاب و انقطاع از ملامت. آنان از آتش برکنار شدند و در جایگاه امن و آرامش قرار یافتند و به آن منزلگه ابدی و قرارگاه جاودانی خشنود گشتند.
    ) ای بندگان خدا! مراعات کنید آن‌چه را که با رعایت آن به سعادت نایل خواهید شد و با ضایع کردن آن، تبهکارانِ شما در خسارت خواهند افتاد.
    ) تقوا حقّ خداوندی بر ذمّه‌ی شماست و بیان کننده‌ی حقّ شما بر خدا. برای توفیق یافتن به تقوا، از خدا یاری بجویید و برای ارتباط عبودیّت با خدا، از تقوا استمداد کنید، زیرا تقوا امروز نگه‌دارنده و سپری است در برابر آلودگی‌ها و فردا راهی است به سوی بهشت.
    ) مسیر تقوا روشن است و رونده‌ی آن راه، بَرنده‌ی سود و امانتدار آن، حافظ آن از نابودی است.
    ) به ابر برق‌زننده‌ی دنیا ننگرید و در انتظار آن نباشید که برای شما بارانی ببارد، و گوش به کسی که برای دنیا سخن می‌گوید، فرا ندهید و کسی را که برای دنیاگرایی فریاد می‌زند، اجابت نکنید.
    ) آگاه باشید! این دنیا مانند زنی است نابکار که خود را بر مردان عرضه کند [و سپس امتناع کند] و چارپایی است سرکش و ستیزه‌گر و دروغ‌گویی است خیانت پیشه. همواره در حال انکار و کفرورزی و معاندی است متمرّد، دارای تمایل زیاد و اضطرار و دگرگونی فراوان.
    ) تواضع و فروتنی را بر سر نهید و تکبر و نخوت را زیر پا محو و نابود بسازید و خودپرستی و خودستایی را از گردن‌هایتان درآورید.
    ) اگر ناچار از تعصّب هستید، عصبیّت خود را برای اخلاق نیکو و کردارهای پسندیده و امور زیبا قرار بدهید.
    ) تعصّب بورزید به خصلت‌ها و عادات پسندیده، مانند حمایت و حفظِ حقوق همسایگی و وفا به پیمان و اطاعت نیکوکار و مخالفت با خودخواهی و فراگرفتن فضل و فضیلت و بزرگ شمردن معصیتِ قتل نفس، و انصاف به خلق و فرو بردن غضب و پرهیز از فساد در روی زمین.
    ) مردم باتقوا در میان آن مردم اهل فضیلت‌ها هستند: منطق آنان درست و صحیح، پوشاک‌شان بر مبنای میانه‌روی، حرکت‌شان بر اساس فروتنی است. چشمان خود را از آن‌چه که به آنان تحریم فرموده، پوشیدند و گوش‌های خود را به آن علمی که برای آنان سودمند است، فرا دادند.
    ) نفوس انسان‌های متّقی هنگام بلا، همان گونه است که در حالات آسایش.
    ) روشنایی چشم انسانِ باتقوا در حقیقتی است که زوال و فنا راهی به آن ندارد و پارسایی و امتناعش درباره‌ی چیزی است که زوال و نابودی بر سرش تاختن خواهد آورد. بردباری را با علم، و قول را با عمل درمی‌آمیزد.
    ) هیچ حجابی شما را از خدا نبریده و هیچ دری برای ورود به پیشگاه‌اش برای شما بسته نشده است و قطعاً او در هر مکان و در هر زمان و وقتی موجود است.
    ) ای بندگان خدا! شما را به تقوای الهی توصیه می‌کنم. زیرا تقواست که مهار حقیقی از آلودگی‌ها و انحرافات است و استحکام‌بخش [حیات معقولِ] انسان‌ها.
    ) در جهاد با دشمن‌تان صدق نیّت داشته باشید.
    ) اطاعت خداوندی نگهدارنده است از مهلکه‌های محیط بر شما و از موقعیت‌هایی که در انتظار است و از گرمی آتش‌های شعله‌ور.
    ) نفس خود را برای عبادت خداوندی رام و مطیع بسازید و حرکت کنید به سوی خداوندی با اطاعتی که شایسته‌ی اوست.
    ) قرآن معدن ایمان است و متن آن، و سرچشمه‌های علم است و دریاهای آن، و باغ‌های دادگری است و غدیرهای (گودی‌های آب) آن.
    ) تقوا شما را به زندگی با رفاه و آسایش برمی‌گرداند که [امروز] برای شما ناپدید می‌نماید و شما را به وطن‌های وسیع – که فراتر از مادّه و مادّیات است و جایگاه‌های امن و مقامات عزّت – رهنمون می‌شود، در روزی که چشم‌ها باز و خیره می‌ماند.
    ) هر کس تقوا را پیشه ساخت، سختی‌ها از وی دور و ناپدید شد پس از آن‌که نزدیک بود، و امور برای او شیرین شد پس از تلخی‌هایش. امواج از وی باز شد پس از حمله‌ی انبوهش، و دشواری‌ها برای او آسان گشت پس از مشقت‌هایی که در آن بود.
    ) قرآن عزّت و شرفی است برای کسی که آن را [برای حیات معقول خود] یاور اتخاذ کرده و امان است برای کسی که وارد آن شود و هدایتی است برای شخصی که از آن پیروی نماید و عذر است برای آن انسان که خود را به آن نسبت بدهد و دلیلی است روشن برای کسی که در سخن گفتن به آن استناد کند و شاهدی است [راستین] برای انسانی که به وسیله‌ی آن احتجاج کند.
    ) به امر نماز ملتزم شوید و در حفظ آن بکوشید و این [فریضه‌ی بااهمیت] را فراوان به جای بیاورید و با این عبادت بزرگ به خدا نزدیک شوید، زیرا نماز برای مردمِ باایمان، واجبِ متعیّن است.
    مردانی از مؤمنان، حقّ نماز را شناختند که نه زر و زیور مالِ دنیا آنان را به خود مشغول می‌دارد و نه آن‌چه که از مال و فرزند باعث چشم‌روشنی می‌شود.
    ) هر کس زکات را بدون خشنودی نفْس ادا کند و امید به آن داشته باشد که به عوضی بهتر از آن برسد، چنین شخصی به سنت اسلام نادان است و پاداش حقیقی را از دست داده، دارای عملی گمراه است و پشیمانی دراز.
    ) دل‌های خود را از دنیا بیرون کنید، پیش از آن‌که بدن‌هایتان از دنیا خارج شود. شما در این دنیا در عرصه‌ی آزمایش قرار گرفته‌اید و برای غیر این دنیا آفریده شده‌اید.
    ) مرگ در رابطه با شما چنان است که گویی چنگال‌های خود را در شما فرو برده و حوادث شدید و دشواری‌های ترسناک، شما را احاطه کرده است. پس علایق خود را از دنیا قطع و بر توشه‌ی تقوا تکیه کنید.
    ) در یاری خداوند برای کسی که از او بی‌نیازی بخواهد، کفایتی است، و برای کسی که شفا می‌جوید، شفایی است.
    ) هر انسانی باید کرامت و خیر را با پذیرش آن استقبال کند و از هر حادثه‌ی کوبنده، پیش از آن‌که وارد شود، برحذر باشد. و هر کسی باید بنگرد در کوتاهی روزها و اقامت اندک در منزلگاهی که [با سرعت] آن را به منزلگاه دیگر تبدیل خواهد کرد.
    ) حق، گسترده‌ترین اشیاء است در توصیف، و محدودترین و تنگ‌ترین اشیاء است به هنگام اجرای منصفانه.
    ) حق، چیزی است که به نفع کسی به جریان نمی‌افتد، جز این‌که روزی دیگر به ضرر او سراغش را خواهد گرفت [و برعکس]، و به ضرر کسی جاری نمی‌شود، جز این‌که روزی دیگر به سود او به جریان می‌افتد.
    ) خداوند سبحان برای بندگان خود چنین مقرر فرموده که او را اطاعت کنند و پاداش آنان را از روی احسان، افزایش ثواب قرار داده و گسترش پاداش به آنان به خاطر آن است که خداوند شایسته‌ی افزودن و گستردنِ آن است.
    ) هر حقی در مقابل حقی است، که هر حقی تکلیفی را ایجاب می‌کند و هر تکلیفی، حقی را، و هیچ یک از این امور بدون دیگری تحقق پیدا نمی‌کند.
    ) باعظمت‌ترین حقوق الهی، حق حاکم بر مردم و حق مردم بر حاکم است.
    ) هرگز امور مردم جامعه بدون صلاحیّت حُکّام، اصلاح نشود و امور والیان جامعه بدون نظام صحیح بر مردم اصلاح نگردد.
    ) در آن هنگام که مردم جامعه حق حاکم را به حاکم ادا کردند و زمامدار نیز حق مردم را به آنان ادا کرد، حق در میان آنان عزیز شود و مسیرهای روشن دین هموار، و نشانه‌های عدالت معتدل و برپا، و سنّت‌ها در مجرای خود به جریان می‌افتند.
    ) ای مردم! بر شما باد خیراندیشی و خیرخواهی در اجرای حقوق درباره‌ی یکدیگر و کمک و یاوری بر ادای آن‌ها.
    ) هیچ‌کس نمی‌تواند به حقیقتِ آن اطاعتی نایل شود که شایسته‌ی خداوند سبحان است، هرچند اشتیاق او برای تحصیل خشنودیِ خداوندی شدید و تلاش و کوشش او در عمل طولانی باشد.
    ) آن‌چه که از حقوق خداوندی بر بندگانش واجب است، خیراندیشی و خیرخواهی به اندازه‌ی طاقت و همیاری برای برپا داشتن حق در میان‌شان می‌باشد.
    ) قطعی است، برای کسی که جلالِ خداوند سبحان در جان او و موقعیت آن مقام ربوبی در دلش بزرگ باشد، سزاوار است که هرچه جز خداوند بزرگ است، نزد وی در مقابل عظمتِ ربوبی کوچک باشد و سزاوارترین مردم برای چنین موضعی- به طور حتم- کسی است که نعمت خداوندی برای او بزرگ و احسان او برای آن کس لطیف است.
    ) از زشت‌ترین حالات زمامداران نزد مردمان صالح، این است که مردم درباره‌ی آنان گمان فخرفروشی و غرور ورزی داشته باشند و وضع شخصیتی آنان بر کبر مبتنی شود.
    ) آن کس که وقتی حق به او گفته شود، یا عدالت به او عرضه شود، از شنیدن و پذیرفتن آن‌ها سنگینی احساس کند، عمل به آن دو برای او سنگین‌تر خواهد بود.
    ) سعادتمندان سرای آخرت، با دعا به بارگاه خداوند، عطر جان‌فزای بخشش خداوندی را استشمام کرده و در گرو احتیاج به لطف و احسان خداوندی، اسیران خضوع به عظمتِ ربّانی‌اند.
    ) نفْست را برای خودت مورد محاسبه قرار بده، زیرا برای نفوس دیگر حسابگری است جز تو.
    ) بسا خیرخواهی که درباره‌ی تو و برای تو خیراندیشی و خیرخواهی می‌کند، ولی نزد تو متهم است. و بسا راستگویی که خیر دنیا را به تو راست می‌گوید، ولی از طرف تو تکذیب شده است.
    ) چه خانه‌ی خوبی است این دنیا برای کسی که به خانه (حقیقی) بودنِ آن خسنود نباشد و چه محل خوبی است برای کسی که آن را برای خود محل وطن اتخاذ نکرده است. یقینی است که سعادتمندان دنیا در ابدیت کسانی هستند که امروز از آن گریزانند.
    ) در آن هنگام که زمین، لرزه‌ی بزرگ را بگیرد و قیامت با حوادث بزرگش محقق گردد و هرکس به عملی که کرده، ملحق شود و به هر معبودی آن‌که عبادتش نموده، برسد و اهل هر طاعتی به مطاع خود نایل آید، در آن روز، در سنجش عدالت و قسط خداوندی یک نگاه در هوا و صدای آرام حرکتِ قدم در زمین به نتیجه و جزای خود نرسد، جز بر مبنای حق خود.
    ) این دنیا خانه‌ای است پیچیده در بلا و معروف به فریبکاری؛ حالات متنوّع آن دوامی ندارد و ساکنانش از حوادث آن سالم نباشند.
    ) تقوای الهی کلید رستگاری است، و ذخیره برای قیامت، و آزادی از هر عادتِ ثابت، و نجات از هرگونه هلاکت.
    ) به وسیله‌ی تقواست که هر جوینده به مقصود خود رسد و هر گریزان نجات پیدا کند و با این صفتِ شریف است که برای هر آرمان، توفیق وصول حاصل آید.
    ) راویان علم فراوانند و رعایت کنندگانش اندک.
    ) کسی که از جهاد کراهت دارد، نبودنش بهتر از حضورش در معرکه است و نشستن‌اش بی‌نیاز کننده‌تر از حرکت و برخاستن اوست.
    ) سکوت و آرامش بهترین مانع شکست و اضطراب است.
    ) به درستی که مرگ، ویران کننده‌ی لذت‌های شماست و تیره‌ کننده‌ی شهوات و دور کننده‌ی مقاصد شما. دیدار کننده‌ای است ناخوشایند. متّصلی است به انسان که مغلوب نمی‌شود و کشنده‌ای (کینه‌ورزی) است که نتوان جستجویش کرد.
    ) برحذر باشید از دنیا، زیرا این دنیا به شدّت مکرپرداز و مغرور کننده و فریباست. روزی دهنده است و روزی ممتنع (چیزی می‌دهد و از چیزی دیگر جلوگیری می‌کند)، می‌پوشاند و می‌کَنَد. آسایشش دوامی ندارد و مشقتش پایان نپذیرد و بلایش متوقف نشود.
    ) آگاه باشید! زبان، پاره‌ای از انسان است. هنگامی که زبان امتناع کند (بند آید)، از سخن گفتن ناتوان شود و زمانی که زبان به فعالیت بیفتد، سخن گفتن به آن مهلت ندهد. و قطعی است ماییم فرمانروایان کلام که ریشه‌ها و رگ‌های آن در ما روییده و شاخه‌هایش بر ما خمیده است.
    ) آن که خوش منظر است، عقلش ناقص می‌باشد و کسی که کشیده قامت است، کوتاه همّت است. کسی که دارای عمل پاکیزه است، چهره‌ای زشت دارد و آن که قامتی کوتاه دارد، زیرک و هشیار است. انسانی که طبیعتش احسان‌گر است، تصنّع کردنش ناخوشایند است و کسی که قلبش سرگشته است، تعقّلش آشفته می‌باشد و آدم خوش‌زبان، دارای دلی آهنین است.
    ) آن کس را که به تو معصیت کند، به وسیله‌ی آن کسی که تو را اطاعت کند، بکوب، و با کسی که از تو پیروی کند و در انقیاد تو باشد، از کسی که از فرمان تو سرپیچی کند، بی‌نیاز باش.
    ) جز این نیست که انسان به آن‌چه در زندگی اندوخته، مستحق پاداش یا عقاب می‌شود و به وصول آن‌چه پیش انداخته، گام برمی‌دارد.
    ) اندوهگین باش به آن‌چه از آخرتت از دست داده‌ای و به خاطر آن‌چه از دنیا به دست آوردی، شادی فراوان نداشته باش و به خاطر آن‌چه از دنیا از دست داده‌ای، غصه مخور و ناله مکن و همه‌ی اهتمام خود را به پس از مرگ منحصر کن.
    ) هیچ چیزی را به خدا شریک قرار ندهید و سنّت محمد (ص) را تباه نسازید. این دو ستونِ محکم دین (توحید و محافظت بر سنت پیامبر) را برپا دارید و این دو چراغ را روشن نگه دارید، تا در نتیجه توبیخ از شما دور باشد.
    ) هر کس پنهان و آشکارش و کردار و گفتارش، مخالف یکدیگر نباشد، قطعاً امانتِ انسان بودن را ادا کرده و در عبادت اخلاص ورزیده است.
    ) حقوق مردم مستحق را ادا کن و اگر ادا نکنی، قطعاً روز قیامت از کسانی خواهی بود که بیش از همه دشمن دارند.
    ) بدا به حال کسی که فقرا و بینوایان و دریوزه‌کنان و رانده‌شوندگان از جامعه و وامداران و در راه‌ماندگان، دشمن او نزد خدا باشند.
    ) کسی که امانت را ناچیز شمارد و به آن خیانت کند و نفس و دین خود را از خیانت پاک نگرداند، قطعاً ذلّت و رسوایی را در دنیا به خود وارد ساخته و او در آخرت ذلیل‌تر و رسواتر خواهد بود.
    ) به یقین، خیانت بر امت، بزرگ‌ترین خیانت است و فریبکاری‌ِ پیشوایان، زشت‌‌ترین فریبکاری‌هاست.
    ) از مشورت با زنان بپرهیز، زیرا رأی و نظر آنان سست و تصمیم‌شان بی‌اساس است.
    ) هیچ‌کس به خیر نمی‌رسد، جز کسی که عمل به خیر می‌کند و به هیچ‌کس پاداش شرّ داده نمی‌شود، جز به مرتکب شرّ.
    ) در هنگام برخورداری از نعمت‌ها خودکامه مباش و در هنگام سختی‌ها، از سستی و احساس شکست پرهیز کن.
    ) این دنیا در برابر چشمم پست‌تر و موهون‌تر از دانه‌ی تلخ ناچیزی است که به کار دبّاغی برآید.
    ) ای بندگان خدا! از مرگ و نزدیکی آن برحذر باشید و توشه‌ی آن را مهیا سازید، زیرا مرگ حقیقتی با عظمت و حادثه‌ای بزرگ با خود خواهد آورد: یا خیر [و سعادتی] که هرگز شرّی پس از آن وجود نخواهد داشت و یا شرّ [و شقاوتی] که هرگز خیری پس از آن نخواهد بود.
    ) برای اطاعت، نشانه‌های روشنی است و راه‌هایی واضح و جاده‌ی هموار و غایتی مورد جستجو. هشیاران به آن وارد می‌شوند و کودن‌های نگون‌بخت با آن مخالفت می‌نمایند.
    خویشتن‌داری در زمانِ حیرتِ گمراهی، بهتر از سوار شدن بر مَرکبِ حوادثِ هولناک است.
    ) بهترین سخن آن است که سودی بدهد. علمی که خیری در آن نیست، سودی ندارد و از علمی که شایسته‌ی تعلّم نیست، نفعی نتوان بُرد.
    ) قلبِ انسانِ جوان، مانند زمین خالی از کشت است که هرچه در آن پاشیده یا کاشته شود، آن را می‌پذیرد.
    ) مَثَل کسی که فریب این دنیا را بخورد، مانند قومی است که در جایگاهی دارای وسایل رفاه و آسایش زندگی می‌کردند، سپس مجبور شدند به جایگاهی بی‌خیر و فاقد رفاه و آسایش کوچ کنند. قطعی است برای چنین مردمی، چیزی ناگوارتر و مصیبت‌بارتر از جدایی از آن منزلِ پر آسایش و حرکت به سوی جایگاهِ فاقدِ رفاه و آسایش نمی‌باشد.
    ) دوست بدار بر دیگری آن‌چه را که برای خود دوست داری و آن‌چه برای تو ناملایم و ناگوار است، بر دیگران نیز کراهت‌بار تلقی کن.
    ) آن‌چه را نمی‌دانی، مگو، اگرچه آن‌چه که می‌دانی، اندک باشد. و درباره‌ی کسی دیگر مگو آن‌چه را که نمی‌خواهی درباره‌ی تو گفته شود.
    ) خودپسندی، ضد درستی و آفتِ عقل‌هاست.
    ) گاهی اجابت دعا برای بزرگ‌تر نمودنِ پاداش دعا کننده و فراوان بودن عطای آرزو کننده به تاخیر می‌افتد.
    ) بسا، باشد که چیزی را از خدا مسئلت نمایی، ولی آن خواسته به تو داده نمی‌شود، ولی در مقابل، بهتر از آن خواسته، یا در این دنیا و یا در آخرت نصیبت می‌شود. یا آن خواسته به خاطر آن‌چه برای تو بهتر است، از تو برمی‌گردد.
    ) هرگز بنده‌ی دیگری مباش، در حالی که خدا تو را آزاد آفریده است.
    ) نگهداری آن‌چه در دست داری، بهتر از طلب کردن چیزی است که در دست دیگری می‌باشد.
    ) کسی که فراوان سخن بگوید، به سرسام‌گویی افتد و کسی که بیندیشد، بینا شود.
    ) بپرهیز از تکیه کردن به آرزوها، زیرا آرزو متاع و کالای مردم احمق است.
    ) عقل، حفظِ تجربه‌هاست و بهترین تجربه‌ها چیزی است که پندی به تو دهد.
    ) بر فرصت‌ها پیشدستی کن، پیش از آن‌که فوتِ آن موجب اندوه شود.
    ) هرگز دشمن دوستت را برای خودت دوست اتخاذ مکن که به خصومت با دوستت منجر شود.
    ) همواره غضب را به تدریج بیاشام، زیرا من جرعه‌ای که شیرین عاقبت‌تر و دارای پایانی لذیذتر از آن ندیده‌ام.
    ) دوست واقعی کسی است که هویّتِ دوستی را در نهان حفظ کند.
    ) هر کس از حق تجاوز کرد، راه برای او تنگ می‌شود و هر کس به اندازه‌ی خود کفایت کند، برایش پایدارتر است.
    ) چه بسا آدمِ بینا در تشخیص مقصد به خطا رود و انسان نابینا به رشد و مقصد کمالِ خود نایل آید.
    ) هر کس به زمانه اطمینان کند، زمانه به او خیانت ورزد و هر کس آن را تعظیم کند، پست و خوارش نماید.
    ) هر کس نسبت به تو خوش‌گمان باشد، گمانش را تصدیق کن و هرگز حق برادرت را به خاطر دوستی‌ای که بین تو و اوست، تباه مساز، زیرا برادر تو نیست کسی که حق او را ضایع کنی.
    ) ظلم هر کسی که به تو ستمی بورزد، در نظرت بزرگ جلوه نکند، زیرا چنین شخصی در ضرر بر خویشتن و سود رساندن به تو خواهد کوشید و پاداش کسی که تو را شاد کند، این نیست که با او زشتی نمایی.
    ) زنان را در حجاب نگهدار تا از نگریستن به مردان بازمانند، زیرا سخت گرفتن حجاب برای بقای عفّت آنان بهتر است و بیرون رفتن‌شان از خانه، بدتر نیست از این‌که بیگانه‌ای را که به او اطمینان نداری، نزد آنان به خانه آوری. و اگر بتوانی کاری کنی که هیچ کس جز تو را نشناسد، آن کار را انجام بده.
    ) خداست بهترین داور میان بندگانش.
    ) ظلم و ارتکابِ خلافِ واقع، انسان را در دنیا و آخرتش هلاک می‌کند و نقص و اختلالِ وجودیِ او را نزد عیب‌جوی او پدیدار می‌نماید.
    ) دنیا آدمی را از همه چیز منصرف نموده، به خود مشغول می‌دارد و انسان‌ِ دنیادار چیزی از آن را به دست نمی‌آورد، جز این‌که طمع و اشتیاق به آن را برای خود (دنیا) بگشاید.
    ) دنیادار با آن‌چه از دنیا به دست آورده، از آن‌چه که به آن نرسیده است، بی‌نیاز نمی‌شود و پس از آن، نوبتِ از دست دادن آن چیزهایی که انباشته و شکستن آن‌چه محکم کرده است، می‌رسد.
    ) لازم است بر حاکم که اگر به امتیازی نایل شد و یا نعمتی به او اختصاص یافت، آن امتیاز یا نعمت موجب دگرگونی او درباره‌ی رعیّتش نشود و آن نعمت‌هایی که خداوند متعال قسمت او کرده، وسیله‌ی نزدیکی بیش‌تر به بندگانش و مهربانی به برادرانش شود.
    ) نفْست را از اقدام به آن‌چه برای تو حلال نیست، به شدّت بازدار، زیرا انصاف و عدالت درباره‌ی نفس، جلوگیری جدی از اقدام نفس است در هر چه که بخواهد یا نخواهد.
    ) هیچ چیزی بیش از حرکت بر مبنای ظلم موجبِ دگرگونی نعمت خداوندی و سرعتِ انتقام او نیست، زیرا خداوند شنونده‌ی دعای ستمدیدگان و در کمین ستمکاران است.
    ) هیچ انگیزه‌ای برای خوش‌گمانی زمامدار درباره‌ی رعیّتش شدیدتر از احسان وی به رعیّت، و سبک کردن مشقت‌ها از دوش آنان، و تحمیل نکردن تکلیفی که متوجه آنان نیست، نمی‌باشد.
    ) لشکریان با اذن خداوندی نگهبانان رعیّت، و موجب افتخار و زینت زمامداران و عزت دین و طرق ایجاد امنیت در جامعه می‌باشند، و برای رعیّت، استقرار و اسقامتی نیست، جز با لشکریان.
    ) هرگز حیثت و موقعیت چشمگیر یک انسان باعث نشود تو کوشش و تکاپوی اندکِ او را بزرگ بشماری [و برعکس] موقعیتِ حقیر یک انسان موجب نشود کوشش و تکاپوی بزرگِ او را کوچک به حساب بیاوری.
    ) ویرانی زمین ناشی از فلاکت مردم آن است. و سببِ فلاکتِ مردم، روی آوردن کارگزاران به مال‌اندوزی، و بدگمانی (ناامیدی) از دوام حکومت‌شان، و عبرت نگرفتن از حوادث روزگار و جریانات اجتماعی و سیاسی اقوام و ملل گذشته است.
    ) کسی که به ارزش خویشتن نادان باشد، به ارزش دیگران نادان‌تر خواهد بود.
    ) هر کس بردباری کند، در زندگی خود تفریط نکند و در میان مردم، پسندیده زندگی کند.
    ) هر کس نزاع و تخاصمش بر مبنای نادانی باشد، کوریِ او درباره‌ی حق فراوان خواهد بود.
    ) هر کس از جاده‌ی حقیقت بلغزد، نیکی نزد او بد، و بد نزد او نیکی تلقی می‌شود و به مستی گمراهی مبتلا گردد.
    ) هنگامی که سخن حکما صحیح باشد، دوای دردِ جهل می‌شود و اگر خطا باشد، دردی بر دردها می‌افزاید.
    ) سخن مانند شکار در حال فرار است، یکی آن را می‌زند و دیگری در زدنِ آن خطا می‌کند.
    ) ای فرزند آدم! غصّه‌ی روزی را که نیامده، بر غصّه‌ی روزی که آمده است، اضافه مکن، زیرا اگر از عمرت چیزی باقی مانده باشد، خداوند روزیِ تو را در همان روز عطا خواهد فرمود.
    ) مواظب باش دوستی تو درباره‌ی دوستت حدّی (اندازه) داشته باشد، زیرا باشد که روزی با تو خصومت بورزد. هم‌چنین، توجه کن دشمنی تو درباره‌ی دشمنت اندازه‌ای داشته باشد، زیرا ممکن است روزی فرا رسد که دوستت شود.
    ) علم خود را به جهل و یقین‌تان را به شکّ مبدل مسازید. هنگامی که دانستید، عمل کنید و زمانی که یقین کردید، به عمل اقدام نمایید.
    ) طمع، وارد کننده است [به حوادث مبهم] و صادر کننده نیست (روشن‌کننده‌ی تکلیف و پایان کار نیست) و ضمانت‌کننده‌ای است که وفا نمی‌کند و بسا نوشنده‌ی آب، پیش از آنکه سیراب شود، گلویش می‌گیرد و هر اندازه ارزش چیزی که مورد رقابت است، بیش‌تر باشد، مصیبتِ گم شدنِ آن نیز بزرگ‌تر می‌شود.
    ) آن اندکی که دوام خواهد داشت، بیش‌تر مورد امید است از آن فراوانی که تنگدلی می‌آورد.
    ) در آن هنگام که مستحبّات به واجبات ضرر وارد کند، آن مستحبّات را رها کنید.
    ) میان شما و نصیحت، پرده‌ای از غرور است.
    ) علم، راه پوزش را بر کسانی که می‌خواهند بر جهل خود اصرار بورزند و علت برای آن می‌آورند، بسته است.
    هر گاه خداوند بنده‌ای را پست و ذلیل گرداند، علم را برای او ممنوع سازد.
    ) اگر خداوند در مقابل معصیت کردنش تهدید نمی‌فرمود، باز واجب بود به خاطر شکر نعمت‌هایش معصیت نشود.
    ) با نابخرد (احمق) هم‌صحبت مباش، زیرا او می‌خواهد کار خود را برای تو بیاراید و دوست دارد تو هم مثل او باشی.
    ) دوستان تو بر سه نوعند و دشمنان تو نیز بر سه نوع هستند: پس دوستان تو عبارتند از: دوستِ تو، دوستِ دوستِ تو، دشمن دشمن تو، و دشمنان تو عبارتند از: دشمن تو، دشمن دوستِ تو و دوستِ دشمن تو.
    ) چه فراوان است وسایل عبرت گرفتن و چه اندک است بهره‌برداری از این وسایل برای عبرت‌گیری.
    ) هر کس در دشمنی شدت به خرج دهد، مرتکب گناه شده و کسی که کوتاهی کند، ستم ورزیده است و هر کس در خصومت مبالغه کند، نمی‌تواند برای خدا تقوا داشته باشد.
    ) هیچ گناهی [قابل برگشت] برای من اهمیتی ندارد، اگر مهلتی پس از ارتکاب آن داشته باشم که دو رکعت نماز بخوانم و عافیت را از او مسئلت بدارم.
    ) آن کس که به شدیدترین بلا مبتلاست، نیازش به دعا، بیش از آن بی‌بلایی نیست که از بلا در امان نیست.
    ) مردم فرزندان دنیا هستند و مرد به محبت مادرش توبیخ نمی‌شود.
    ) محدودیت مدتِ زندگی، برای نگهبانی انسان از انحراف کافی است.
    ) محبت پدران موجب خویشاوندی میان فرزندان است، و خویشاوندی به محبت بیش‌تر نیازمند است تا محبت به خویشاوندی.
    ) از حدس و گمان‌های مردمانِ با ایمان بترسید، زیرا خداوند متعال حق را در زبان آنان قرار داده است.
    ) مسکین و بینوا، فرستاده‌ی خداست. پس هر کس او را محروم برگرداند، در حقیقت خدا را ممنوع نموده و هر کس به آن بینوا عطا کند، پس به خدا عطا کرده است.
    ) برای دل‌ها اقبالی (روی‌آوردنی) است و ادباری (روی‌گرداندنی). پس هنگامی که روی آورد، مستحبات را [هم] بر او عرضه کنید و اگر روی گرداند، تنها به واجبات قناعت کنید.
    ) سنگ را به همان‌جا که از آن آمده، برگردانید، زیرا شرّ را چیزی جز شرّ دفع نمی‌کند.
    ) من سَرور و پیشتاز مؤمنانم، و مال، پیشوا و سَرور تبهکاران است.
    ) فقر عامل کاهش دین است و عقل را به دهشت می‌اندازد و برای عداوت انگیزه می‌شود.
    ) جاهلی که یادگیرنده است، مانند عالِم است و عالِمی که که در علم کجروی می‌کند، شبیه به جاهلی است موذی و لجوج.
    ) از معصیت ورزیدن به خدا در خلوت‌ها تقوا بورزید و اجتناب کنید، زیرا شاهد، خودِ حاکم است.
    ) پیروز نشد هر کس که گناه بر او پیروز شد و آن کس که شرّ بر او غلبه کند، مغلوب است.
    ) خداوند سبحان در اموالِ توانگران، معاش فقرا را قرار داده است. در نتیجه، هیچ فقیری گرسنه نماند، جز اینکه توانگری به همان اندازه از مالِ فقیر بهره‌مند شد و خداوند متعال آنان را در مورد این ظلم بازخواست خواهد کرد.
    ) بی‌نیازی از عذر خواستن، بهتر از عذرخواهی راستین است.
    ) کم‌ترین حقی که خداوند بر گردن شما دارد، این است که از نعمت او برای گناهان کمک نگیرید.
    ) خداوند سبحان اطاعت را غنیمتِ هشیارانِ خردمند قرار داده، در آن هنگام که مردم ناتوان قصور نمایند.
    ) حکومت و قدرتِ سلطان، نگهبان خداست در روی زمین.
    ) سُرور و شادمانی مؤمن در چهره‌ی اوست و اندوهش در قلبش.
    ) اگر بنده‌ی خدا اجل و سرنوشتِ نهایی‌اش را ببیند، آرزو و فریبندگی‌ آن را دشمن می‌دارد.
    ) هر کسی دو شریک در مال دارد: وارث و حوادث.
    ) کسی که چیزی از وی خواسته شده، تا وقتی وعده نداده، آزاد است.
    ) کسی که دیگران را به کاری خواند که خود به آن عمل نکند، مانند تیراندازی است که می‌خواهد از کمانِ بی‌زه، تیر بیندازد.
    ) علم بر دو نوع است: یک نوع از آن دو، طبیعی [و استعدادی] است، نوع دوم اکتسابی است و نوع اکتسابی بدون طبیعی نفعی ندارد.
    ) درستی آن رأی که با دولت پیش آید، با رفتن آن می‌رود.
    ) پاکدامنی، زینت فقر است و شُکر زینتِ توانگری.
    ) روز عدالت بر ظالم، سخت‌تر است از روز ظلم بر مظلوم.
    ) بزرگ‌ترین توانگری، ناامیدی است از آنچه در دست مردم است.
    ) سپاسگزاری بیش از شایستگی، چاپلوسی است و کوتاهی ورزیدن از اندازه‌ی شایستگی، یا از ناتوانی است یا از حسادت.
    ) بدترین گناهان، گناهی است که مرتکب شونده‌ی آن، کوچکش بشمارد.
    ) آگاه باشید! احتیاج و بینوایی بلاست و شدیدتر از بینوایی، بیماری بدن است.
    ) هر کس عملش او را به عقب بیندازد، نَسَب (نژادش) او را جلو نیندازد.
    ) هر کس شرافت و حیثیتِ نفس خویشتن را از دست داده باشد، شرافت پدرانش سودی به حال او ندارد.
    ) کسی که در عیب خود بنگرد، از عیب جویی دیگران رویگردان می‌شود و هر کس به روزیِ خداوندی خشنود شود، از آنچه که از او فوت شده، اندوهگین نمی‌گردد.
    ) هر کس شمشیر ظلم بکشد، با همان شمشیر کشته می‌شود.
    ) قناعت، مالی است فناناپذیر.
    ) هر کس بداند سخنش از گروه اعمالش است، سخن را جز در آنچه برای او اهمیت دارد، کم کند.
    ) ظالم سه علامت دارد: به کسی که بالاتر از اوست، با نافرمانی او ظلم می‌کند و به آن که پایین‌تر از اوست، با غلبه و زورگویی؛ و ستمکاران را یاری کند.
    ) بزرگ‌ترین عیب آن است که آنچه را در خود توست، در دیگران عیب محسوب کنی.
    ) هر کس در تنگنای زندگی قرار بگیرد و آن را آزمایش نداند، پاداشی را که امیدِ آن می‌رفت، ضایع نموده است.
    ) کسی که به دنیا تکیه کند، او را نترساند، جز مشاهده‌ی به هم ساییده شدنِ دندان‌های مصیبت‌ها.
    ) ای مردم! تأدیب و تربیتِ نفوس خویش را خود به عهده بگیرید و نفس‌های خود را از عاداتِ پلید منصرف کنید.
    ) از حماقت و خشونت است شتاب کردن پیش از امکان یک چیز و صبر و تحمّل بعد از فرصت.
    فکر، یک آیینه‌ی صاف است.
    ) تجربه و عبرت گیری، تبلیغ کننده‌ای است خیرخواه.
    ) برای ادب کردنِ شایسته‌ی نفس خویشتن کافی است که پرهیز نمایی از ارتکاب آنچه که برای دیگری کراهت داری.
    ) علم به عمل دعوت می‌کند. اگر عمل آن را اجابت کرد، با آن خواهد بود، وگرنه کوچ می‌کند و از صحنه‌ی وجود آدمی خارج می‌شود.
    ) ای مردم! کالای دنیا خس و خاشاکی است وبا آلود، پس از چراگاه آن اجتناب کنید. عدم آرامش در این دنیا سعادت آمیزتر از اطمینان و سکونت در آن است و رمقی از معاش، پاکیزه‌تر از ثروت آن است.
    ) انسان با ایمان به این دنیا به چشم عبرت و تجربه می‌نگرد و از توشه به اندازه‌ی سیر شدن شکم یک مضطرّ بهره‌مند می‌شود.
    ) خداوند سبحان پاداش را در مقابل عبادت و عذاب را در مقابل معصیت قرار داده است برای جلوگیری از عذاب بندگانش و تحریک آنان به بهشتش.
    ) شرفی بالاتر از اسلام وجود ندارد و نه عزّتی بالاتر از تقوا، و نه تعقلی بهتر از پرهیزکاری.
    ) هیچ یار و یاوری موفق‌تر از توبه وجود ندارد و هیچ گنجی بی‌نیاز کننده‌تر از قناعت، و هیچ مالی بالاتر از خشنودی، از بین برنده‌ی فقر نیست.
    ) هر کس کفایت ورزید به حدّ کفایت از معیشت، به آسودگی دست یافت و در گشایش راحتی مستقر شد.
    ) تمایلات، کلیدِ مشقت‌هاست و مَرکبِ زحمت و آزار، طمع و کبر و حسد انگیزه‌هایی برای تجاوز به سوی گناهان و شرّ در بر گیرنده‌ی همه‌ی بدی‌های عیوب است.
    ) از مردم با ایمان کسی است که عمل زشت را با دست و قلبش منکر می‌شود و ناپسند می‌شمارد، این است تکمیل کننده‌ی خصلت‌های خیر.
    ) بخل، همه‌ی عیوب را در بر دارد. این صفتِ خبیث، افساری است که آدمی به وسیله‌ی آن به هر بدی کشیده می‌شود.
    ) هر کس چیزی را طلب کند، یا آن را و یا [حداقل] اندازه‌ای از آن را پیدا می‌کند.
    ) هیچ خیری که پشتش آتش است، خیر نیست و هیچ شرّی شر نیست که پشتش بهشت است و هر نعمتی جز بهشت، محقّر است و هر بلایی جز آتش، عافیت است.
    ) هر کس نعمت‌های خداوندی به او فراوان باشد، احتیاجات مردم هم به او بسیار باشد و هر کس در آن نعمت‌ها- در آنچه که خداوند واجب فرموده- قیام کند، آن نعمت‌‌ها را در معرض دوام و بقا قرار داده و هر کس در آن نعمت‌ها به ادای حقوق لازم در آن‌ها قیام نکند، آن نعمت‌ها را در معرض زوال و فنا قرار داده است.
    ) هر کس ببیند در جامعه ستمی صورت می‌گیرد و به عمل زشتی خوانده می‌شود، و او با قلبش آن را انکار کند، پس دینش سالم و خودش از گناه برکنار است.
    ) سخن در گرو (در بند) توست، تا زمانی که آن را نگفته باشی. وقتی آن سخن را ابراز کردی، تو در گرو آن خواهی بود. پس زبانت را محفوظ دار، همان گونه که طلا و نقره‌ات را، زیرا چه بسا سخنی که نعمتی را سلب نموده و نقمتی را جلب کند.
    ) بترس از این که خدا تو را در ارتکاب معصیتش ببیند و در اطاعتش نیابد که در نتیجه از زیانکاران باشی. پس وقتی نیرومند شدی، بر اطاعت خداوندی قوی باش و اگر ناتوان گشتی، از معصیت خداوندی ناتوان باش.
    ) تکیه بر دنیا- با آنچه از این دنیا می‌بینی- نادانی است و تقصیر در عمل نیکو با اطمینان به پاداش آن، زیانکاری است و اطمینان به هر کسی پیش از آزمایش او، ناتوانی است.
    ) سخن بگویید تا شناخته شوید، زیرا مرد زیر زبان خود مخفی است.
    ) آنچه از دنیا به سوی تو آید، آن را بگیر و از آنچه از تو رویگردان شود، چشم بپوش. پس اگر نتوانستی، در طلب دنیا، از نیکی و شایستگی تجاوز مکن.
    ) بسا سخنی که نافذتر و تیزتر از حمله است.
    ) هر آنچه بتوان به آن قناعت کرد، برای زندگی کافی است.
    ) روزگار تو ای آدمی! بر دو نوع است: روزی به نفع تو و روزی به ضرر توست. در آن دوران که روزگار به سود تو می‌گردد، به خودکامگی مپرداز و در آن دوران که به ضرر توست، صبر و شکیبایی پیشه کن!
    ) افتخار و به خود بالیدن را کنار بگذار و کبر و خودپسندی‌ات را ساقط کن و به یاد قبرت باش.
    ) برای فرزند بر پدر حقی است و برای پدر بر فرزند، حقی. حق پدر بر فرزند این است که: او را در همه چیز اطاعت کند، جز در معصیتِ خداوند سبحان. و حق فرزند بر پدر آن است که: نام زیبا بر او بگذارد و فرهنگِ سازنده‌ی او را نیکو کند و قرآن را به او تعلیم دهد.
    ) چشم زدن واقعیت دارد و افسونگری و جادوگری راست است و فالِ نیک زدن صحیح است و فال بد زدن درست نیست.
    ) نزدیکی و ارتباط با اخلاق مردم، موجب اطمینان از گزند آنان می‌باشد.
    ) هر کس بر اشیاءِ دور از هم و متضاد اشاره کند و آنها را اراده نماید، چاره‌جویی‌ها او را تنها گذارد و رسوا کند.
    ) چه نیکوست فروتنی توانگران به فقرا برای طلب پاداش الهی! و نیکوتر از آن، متانت و بی‌اعتنایی فقرا بر توانگران است به خاطر تکیه بر خدا.
    ) خداوند عقل و خرد را نزد کسی به ودیعت ننهاد، جز اینکه با همان حقیقتِ شریف، روزی او را نجات داد.
    ) هر کس با حق گلاویز شود، حق او را می‌افکند.
    ) تقوا، فرمانروای اخلاق است.
    تندی و تیزیِ زبانت را برای کسی که تو را تعلیم سخن داده، قرار مده و بلاغت و زیبایی کلامت را به رُخ کسی که گفتار تو را بر مبنای قاعده و زیبایی راه انداخته است، مکش.
    ) در تأدبّ نفست این بس که از آنچه از دیگری نمی‌خواهی، خود نیز اجتناب کنی.
    ) هر کس صبر کرد، مانند صبر آزادمردان، [اوست که از اخلاق عالی برخوردار شده] و اگر نتوانست صبر کند، باید مانند جهّال فراموش کند.
    ) مردم دنیا مانند کاروانیانی هستند که از همان هنگام فرود در این دنیا، راننده‌ی آنان بر آنان فریاد می‌زند: کوچ کنید.
    ) از عقلی که داری، همین تو را بس که راه‌های گمراهی را از رستگاری‌ات روشن بسازد.
    ) کار خیر را انجام بدهید و چیزی را کوچک مشمارید، زیرا کار نیکو کوچکش بزرگ است و اندکش فراوان، و هیچ کس از شما نگوید: کسی [دیگر] برای انجام کار نیکو از من شایسته‌تر است.
    ) برای هر یک از خیر و شرّ، اهلی است؛ اگر شما یکی از آنها را رها کردید، کسانی هستند که جای شما را بگیرند.
    ) هر کس دورن خود را اصلاح کند، خداوند هم آشکار او را اصلاح فرماید و هر کس برای دین خود عمل کند، خداوند برای امر دنیای او کفایت کند و هر کس رابطه‌ی بین خود و خدا را نیکو نماید، خداوند رابطه‌ی بین او و مردم را نیکو فرماید.
    ) بردباری، پرده‌ای پوشاننده است و عقل شمشیری است برّان؛ پس عیوبِ اخلاقی خود را با بردباریت بپوشان و هوایت را با عقلت بکُش.
    ) هر کس احتیاجی را به مؤمن عرضه کند، مانند این است که آن را به خدا عرضه کرده و هر کس آن را با کافری مطرح کند، گویی از خدا شکایت کرده است.
    ) بزرگ‌ترین حسرت‌ها در روز قیامت، حسرت مردی است که مالی را از راهی خلافِ اطاعتِ خداوندی بیندوزد؛ پس از وی مردی آن مال را از او ارث ببرد که آن را در اطاعت خداوند سبحان مصرف کند و از همین راه داخل بهشت شود و آن شخص اول را که مال اندوخته بود، به خاطر همان مال داخل آتش شود.
    ) زیان‌کارترین مردم از حیث کالا و محروم‌ترین آنان از نظر تلاش، مردی است که بدن خود را در طلب مال ناتوان ساخت و فرسود، ولی مقدّرات، اراده‌ی او را یاری نکرد؛ پس با حسرت همان مال از دنیا خارج شد و با نتیجه‌ی فاسدِ آن، وارد آخرت شد.
    ) رزق (روزی) بر دو نوع است: روزی‌ای که تو را می‌جوید و روزی‌ای که تو آن را می‌جویی. پس هر کس دنیا را بجوید، مرگ او را طلب کند تا این که او را از دنیا بیرونش کند و کسی که آخرت را طلب کند، دنیا او را می‌جوید تا روزیِ او را کاملا~به او برساند.
    ) همواره پایان یافتن لذایذ و دوام و بقای نتایج سوء آنها را به یاد داشته باشید.
    [هنگامی که ظاهر یک شخص تو را به شگفتی وادارد]، تجربه کن، [باشد] که او را دشمن خواهی داشت.
    ) خداوند هرگز درِ شکرگزاری را بر بنده‌ای باز نمی‌کند که درِ افزایش را به روی او ببندد.
    ) شایسته‌ترین مردم به کرامت، کسی است که مردمانِ با کرامت به وسیله‌ی او شناخته می‌شوند.
    ) مردم، دشمن آن چیزی هستند که آن را نمی‌دانند.
    ) چه بسا تصمیم‌های روزانه که خواب آنها را شکست.
    ) بهترین شهر یا کشور برای تو، جایی است که زندگی تو را تنظیم و آماده کند.
    ) اندکی که دوام داشته باشد، بهتر است از بسیاری که مایه‌ی ملالت و تنگدلی باشد.
    ) اگر در مردی یک خصلت زیبا و با عظمت دیدید، نظایر آن خصلت را در او انتظار داشته باشید.
    ) خداوند درِ دعا را بر بنده‌ای باز نمی‌کند که درِ پذیرش دعا را به روی او ببندد و چنان است که درِ توبه را برای بنده‌ای باز کند و درِ بخشایش را بر او ببندد.
    ) هر کس بدون آشنایی با فقه به تجارت پرداخت، خود را در معرض ربا قرار داد.
    ) هر کس مصیبت‌های کوچک را بزرگ شمرد، شهوات و تمایلات برای او پست می‌شود.
    ) هیچ مردی شوخی نکرد، جز این که چیزی از عقلش را بیرون انداخت.
    ) اعراض کردنِ تو از آنچه رغبتی به تو دارد، کاهشی در نصیبِ توست و رغبت و میل تو درباره‌ی کسی که از تو رویگردان است، ذلّت و پستی نفس است.
    ) دو گرسنه (جوینده‌ی حریص) هرگز سیر نمی‌شوند: جوینده‌ی علم و جوینده‌ی دنیا.
    ) از مختصّات ایمان است که صدق (راستی) را بر کذب مقدّم بداری، آنجا که صدق ضرری به تو برساند و دروغ به نفع تو باشد و در گفتارت برتری از عمل تو دیده نشود و هنگامی که درباره‌ی دیگری سخن می‌گویی، از خدا بترسی.
    ) بردباری و آرامش دو همتایند که بزرگی همّت، آن دو را به وجود می‌آورد.
    ) غیبت کردن، کوشش ناتوان است.
    ) دنیا برای حقیقتی دیگر آفریده شده است، نه برای خویشتن.
    ) چشم چون سربند است برای نشستگاه و وقتی خواب در چشم آید، بندِ بسته باز شود.
    ) توحید آن است که خدا را در توهّم نیاوری و عدالت آن است که او را متهم نسازی.
    ) خیری در سکوت از حُکم نیست، چنان که خیری در سخن گفتن از روی نادانی وجود ندارد.
    ) پاداش مجاهدی که در راه خدا شهید شده، با عظمت‌تر از کسی نیست که قدرت پیدا کند و عفو نماید؛ نزدیک است که عفیف (پاکدامن)، فرشته‌ای از فرشتگان خداوندی باشد.
    ) قناعت، مالی است تمام نشدنی.
    ) بدترین گناهان، آن گناه است که مرتکب شونده‌اش، آن را سبک شمارد.
    ) خداوند، مردم نادان را برای تعلّم مسئول قرار نداد، جز این که نخست اهل علم را برای تعلیم آنان قرار داد.
    ) بدترین برادران، کسی است که برادران به خاطر او دچار تکلّف شوند.
    ) هنگامی که مؤمن، برادرش را به غضب آورد، در حقیقت از او مفازقت کرده است.
    مردی که کارهای او را زنی تدبیر کند، ملعون است.
    ) کسی که از روی تقیه قسم بخورد برای آنکه دفع ضرری از خود بکند برای او گناه و کفاره نیست.
    ) چون با برادران مؤمن ملاقات نمایید با ایشان مصافحه کنید و پنداشت و خوشحالی نزد ایشان ظاهر کنید تا آنکه چون جدا شوید هیچ گناه بر شما نمانده باشد و با دشمن خود نیز مصافحه کنید هر چند او نخواهد که خدا چنین امر فرموده است و باعث دفع دشمنی او می‌شود.
    ) صالحان را برای صلاح ایشان دوست دار و مدارا کن به ظاهر با فاسقان و در دل دشمن ایشان باش.
    ) هر که نزد توانگری برود و به نزد او شکستگی کند برای توانگری دو ثلث دینش می‌رود.
    ) هر که والی مردم را ممنوع سازد از آنکه کارهای خود را به او عرض کنند حق تعالی در قیامت حاجت او را برنیاورد و اگر چیزی به رسم هدیه بگیرد چنان است که از غنیمت دزدی کرده است که بدترین دزدی‌هاست و اگر رشوه بگیرد چنان است که به خدا شرک آورده باشد.
    ) ظلم کننده و یاری کننده‌ی او بر ظلم و کسی که راضی به آن ظلم باشد هر سه در گناه شریکند.
    ) زینهار که اجتناب کن از جاهایی که محل تهمت‌اند و از مجلسی که گمان بد به او ببرند که همنشین بد مصاحب خود را فریب می‌دهد.
    ) هر که خود را در محل تهمت درآورد ملامت نکند کسی را که گمان بد به او می‌برد.
    ) بدترین مصاحبان تو کسی است که معصیت خدا را در نظر تو زینت می‌دهد.
    ) بر تو باد به حاضر شدن در مجالسی که در آنجا یاد خدا کنند.
    ) زینهار مزاح مکنید که کینه‌ها به هم می‌رسد و دشنام کوچک است.
    ) در همه جا خدا را یاد کنید که او با شماست.
    ) هلاک نمی‌شود کسی که مشورت کند.
    ) خانه‌ای که در آن قرآن خوانده می‌شود و یاد خدا در آن خانه کرده می‌شود برکت آن خانه بسیار می‌شود و ملائکه حاضر می‌باشند و شیاطین دور می‌شوند و اهل آسمان را روشنی می‌دهد چنان که ستاره‌ها اهل زمین را روشنی می‌دهند.
    ) خانه‌ای که در آن قرآن خوانده نشود و یاد خدا در آن نکنند برکت آن خانه کم می‌باشد و ملائکه دوری می‌کنند و شیاطین در آن خانه حاضر می‌باشند.
    ) فریاد کردن خروس نماز است و بال زدنش رکوع و سجود است.
    ) خیری نیست در سگ‌ها مگر سگ شکاری یا سگ گله.
    ) کراهت دارد که آدمی در خانه شب به روز آورد که دری و پرده‌ای نداشته باشد.
    ) راه رفتن پیاده با سواره باعث غرور و فساد سواره و موجب مذلّت و خواری پیاده است.
    ) هر که با نادانی تجارت کند در ربا خوردن فرو می‌رود.
    ) در بازار یاد خدا بسیار بکنید در وقتی که مردم مشغول دنیا باشند که کفاره‌ی گناهان شما باشد و باعث زیادتی حسنات شما شود و شما را از غافلان ننویسند.
    ) زینهار که قسم مخورید که اگر چه متاع را روا می‌کنید اما برکتش را می‌برد.
    ) مصاحبت مکن در سفر با کسی که فضیلت تو را بر خود نداند آن قدر که تو از فضیلت او بر خود می‌دانی.
    ) مروّت و مردی در حضر خواندن قرآن است و همنشینی با علما کردن و تفکر در فقه و علوم کردن و محافظت بر نمازهای جماعت کردن.
    ) مروّت سفر، توشه‌ی خود را صرف کردن و مخالفت رفیقان نکردن و خدا را در هر بلندی و پستی و فرود آمدن و ایستادن و نشستن بسیار یاد کردن است.
    ) طلب روزی نیکو نکرده است کسی که از برای تجارت به دریا سوار شود.
    ) به درستی که جهاد کردن برای خدا دری است از درهای بهشت که حق تعالی برای مخصوصان دوستانش گشوده است و نعمتی است که برای ایشان ذخیره گردانیده است.
    ) کسی را که فرمان نبرند چه رأی به کار برد.
    ) والله که دین و دنیا به اصلاح نمی‌آید مگر به جهاد.
    ) سه چیز است که حافظه را زیاد می‌کند: مسواک کردن، و روزه داشتن، و قرآن خواندن.
    ) هر که جهاد را با قدرت بر آن ترک کند حق تعالی بر او جامه‌ی مذلّت و خواری بپوشاند و بلا او را فرو گیرد و خشنودی از او دوری کند و در دیده‌ها حقیر و بی‌مقدار شود و راه اندیشه بر دلش بسته شود و مغلوب حق گردد و با او با انصاف و عدالت سلوک نکنند.
    ) بدا به حال شما و اندوه مهیا از برای شما که نشانه‌ی تیر دشمنان گردیده‌اید. بر شما غارت می‌آورند و شما بر ایشان غارت نمی‌برید و به جنگ شما می‌آیند و شما به جنگ ایشان نمی‌روید.
    ) چون با کسی برادری کنی آنچه از او بینی بر محمل نیک حمل کن تا آنکه به حدّی برسد که دیگر محمل نیک نیابی.
    ) مشورت با جماعتی بکن که از خدا ترسند.
    ) برادران مؤمن را به قدر پرهیزکاری ایشان دوست بدار.
    ) از زنان بد بپرهیز و از نیکان ایشان در حذر باش.
    ) جامه‌های نفیس بپوش و زینت کن که خدا نیکوست و نیکو را دوست دارد، اما باید که از حلال باشد.
    ) شستن جامه اندوه و غم را برطرف می‌کند و موجب قبولی نماز می‌گردد.
    ) آن قدر پینه بر جامه‌ی خود زدم که شرم کردم از آن کس که بر آن پینه می‌زد.
    ) نماز کسی که انگشتر عقیق در دست داشته باشد بر نماز جماعتی که غیر عقیق در دست داشته باشند به چهل درجه زیادتی دارد.
    ) هر که کاسه‌ طعام را بلیسد ملائکه بر او صلوات فرستند و دعا کنند و به فراخی روزی و حسنات مضاعف برای او بنویسند.
    ) کسی که خواهد طعام او را ضرر نرساند، تا گرسنه نشود و معده پاک نشود چیزی نخورد.
    ) هر که خواهد خیر خانه‌اش بسیار شود دست را پیش از طعام خوردن بشوید.
    ) دست شستن پیش از طعام و بعد از طعام فقر را زایل می‌کند و روزی را زیاد می‌کند و چرک را از جامه دور می‌کند و چشم را جلا می‌دهد و دردها را از بدن دور می‌کند.
    ) نافع و مبارک‌ترین شیرها برای فرزند شیر مادر است.
    ) خواب کردن پیش از نماز طلوع آفتاب و پیش از نماز خفتن پریشانی و فقر می‌آورد.
    ) هر که از شبیخون عذاب خدا ترسد باید که کم خواب بکند.
    ) مسلمان تا بیماری او بر صحتش غالب نشود باید دوا نکنند.
    ) هرگاه خویشان با یکدیگر بدی کنند مال‌شان به دست بدکاران می‌افتد.
    ) باید که یاری کردن شما به یکدیگر در طاعت خدا باشد به درستی که اگر یاری یکدیگر بکنید همیشه با رفاهیّت و نعمت خواهید بود در طاعت خدا و باز ایستید از معصیت خدا.
    ) هر مرد مؤمن و زن مؤمنه که دست بر سر یتیم بکشد از روی ترحّم، حق تعالی برای او به عدد هر مویی که دستش بر آن می‌گردد حسنه‌ای برای او بنویسد.
    ) دوستی با دوستان خود هموار مکن و خود را پُر مده به ایشان بلکه روزی دشمن تو شوند و دشمنی را با دشمنان خود هموار بکن شاید که روزی دوست تو شوند.
    ) هر که خود را در محل تهمت درآورد کسی را که گمان بد به او می‌برد ملامت نکند و هر که راز خود را پنهان دارد اختیار با خودش است و هر سخنی که از دو کس گذشت فاش می‌شود.
    ) هر که نام خدا بر اول طعام ببرد و حمد خدا را در آخر بکند هرگز از آن طعام از او سؤال نکنند.
    ) خدا را یاد کنید در هنگام طعام خوردن و حرف بسیار مگویید که آن طعام نعمت و روزی خداست، بر شما واجب است که در وقت صرف کردن آن شکر خدا و یاد او و حمد او بکنید.
    ) هرگز از امتلای طعام آزار نکشیدم زیرا هیچ لقمه‌ای را به نزدیک دهان نبرده‌ام مگر آنکه نام خدا بر آن گفته‌ام.
    ) بخورید آنچه از خوان بر زمین افتد که خوردن آن شفای هر دردی است به امر الهی برای کسی که به آن طلب شفا نماید.
    ) هر مؤمنی که صدای مهمانی را بشنود و به آن شاد شود گناهش آمرزیده شود.
    ) با زنان مشورت مکن، رأی ایشان ضعیف و عزم ایشان سست است.
    ) هر که مؤمنی را حقیر شمارد خدا او را به آن مؤمن در بهشت جمع نکند مگر آنکه توبه کند.
    ) از عیادت کنندگان کسی ثوابش بیشتر است که زودتر برخیزد مگر آنکه بیمار نشستن او را خواهد و از او سؤال کند که بنشیند.
    ) حلال نیست مسلمان را که مسلمانی را بترساند.

نظر شما

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلدهای علامت گذاری شده *

*

طراحی سایت و سئو