خانه » سبک زندگی » سخنان بزرگان » سخنان جبران خلیل جبران
دوره DBA مدیریت اجرایی کلاس زبان مشهد آزمون وکالت آزمون سردفتری

سخنان جبران خلیل جبران

jibran-khalil-jibran

  • هرگز در پاسخ عاجزانه ای در نمانده ام، مگر در برابر کسی که از من پرسید: تو کیستی؟
  • لذت ترساندن، ژرف و پایدار است. به همین دلیل، مترسک از ایستادن در دشت خلوت هیچ گاه خسته نمی شود.
  • خوشبختی یعنی هر روز مژده ی خوبی شنیدن.
  • به یکدیگر مهر بورزید، اما از مهر، بند نسازید.
  • اندرز من به زوجهای جوان این است که به هنگام شادی، همگام با یکدیگر نغمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید، اما امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها؛ چون تارهای عود که تنهایند هر کدام، اما به کار یک ترانه ی واحد در ارتعاش.
  • شما چون فصلهای سال هستید، زیرا در زمستان خود بهار را انکار می کنید، در حالی که بهار سرسبز هرگز شما را انکار نمی کند، بلکه در سنگین ترین خواب بی خبری به روی شما لبخند می زند، بی آنکه خشمگین شود و یا با شما ستیز کند و صفا و یکرنگی را نادیده بگیرد.
  • اندیشه ام در من، عشق به آرامش و خواهش وابسته نبودن را جای می دهد.
  • هرگاه توانستیم به همان راحتی که می خندیم از صمیم دل بگرییم، انسانی میانه رو شده ایم. گریه بارانی است که از طوفان درون برمی خیزد یا شبنمی است که نمایانگر لطافت روح است.
  • به هنگام باز ایستادن تنفس، نفس از تکرار پی در پی آزاد می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد تا بی پرده به وصال برسد.
  • برادرم تو را دوست دارم، هر که می خواهی باش؛ خواه در کلیسایت نیایش کنی، خواه در معبد و یا در مسجد. من و تو فرزندان یک آیین هستیم، زیرا راههای گوناگون دین، انگشتان دست دوست داشتنی “یگانه ی برتر” هستند؛ همان دستی که سوی همگان دراز شده و همه ی آرزومندان دست یافتن به همه چیز را رسایی و بالندگی جان می بخشد.
  • چون [ =اگر ] بخشنده ای به فرد نیازمند بخشش و کرم کرد، در دل احساس شادی و سرور کند و ببالد. اما نیکی کردن به کسی که نیاز ندارد روا نیست، چه او هرگز ارزش نیکی را نمی شناسد و همچنان که از خار خشک گل نمی روید، ارج نهادن به نیکی را نمی داند… .
  • به پزشک خود ایمان داشته باشید و به گفته هایش، که جز دارویی شفا بخش نیست، اعتماد کنید و جرعه ی تلخ او را با خاطری آسوده سرکشید.
  • گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آن را در پیاله ی کوچک کلام نمی کنند؛ به گرمای مهربان سینه ی آنان باشد که جان به سکوتی موزون آرام گیرد.
  • شکنجه ها عشق به شما روا می دارد تا به رازی که در دلهایتان نهفته است پی برید و بدین وسیله جزیی از حیات باشید.
  • چون بمیرم بگویید، غریبی مشتاق به سوی وطن خویش هجرت کرد؛ در دنیا اسیر مراد خود بود و اکنون در آسمانها رهاست.
  • عبادت، گستردن جان است بر کرانه هستی و آمیزش انسان است با اکسیر حیات.
  • از خیالتان خلوتگاهی در بیابان بسازید، پیش از آنکه خانه ای در میان دیوارهای شهر بنا کند.
  • تعلبم و تربیت، دانه ای در درون شما نمی کارد، اما دانه های شما را می رویاند.
  • تعلیم و تربیت، دانه را آبیاری می کند، اما از پیش خود دانه ای به شما نمی دهد.
  • بیچاره ترین آدمها کسی است که رویاهای خویش را در پیکر زر و سیم تعبیر می کند.
  • دوستی با آدم نادان به اندازه بحث کردن با آدم مست، احمقانه است.
  • در تعلیم و تربیت، ذهن به تدریج از تجربه های علمی به نظریه های عقلانی، تجربه معنوی و سپس به سوی خدا رهسپار می شود.
  • من سکوت را از آدم پر حرف آموختم، بردباری را از نابردبار و مهربانی را از نامهربان. اما شگفت آور است که قدرشناس این آموزگاران نیستم.
  • اگر دانشت چیزی درباره ارزش اشیا و امور به تو نمی آموزد و تو را از اسارت ماده رهایی نمی بخشد، پس هرگز به عرش حقیقت نزدیک نمی شوی.
  • دوستی مسئولیتی شیرین است، نه یک فرصت.
  • اگر دوستت را در تمامی شرایط درک نکنی، او را هرگز درک نخواهی کرد.
  • عشق برای همیشه از زیبایی می هراسد، با وجود این، زیبایی برای همیشه با عشق دنبال خواهد شد.
  • از یک خود کامه، یک بدکار، یک گستاخ و یا کسی که سرفرازی درونی اش را رها کرده، چشم نیک اندیش نداشته باش.
  • چه حقیر و کوچک است، زندگی آن که دستانش را میان دیده و دنیا قرار داده و هیچ نمی بیند، جز خطوط باریک دستانش. در خانه نادانی، آینه ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند.
  • کاملترین پاداش برای انسان، بخششی است که بتواند امیال هستی اش را تغییر دهد و خواستهای دو لب خشکیده از عطش او را دگرگون سازد و تمام زندگی اش را به چشمه های همیشه جوشان و ابدی تبدیل کند.
  • چه ناچیز است زندگی کسی که با دستهایش چهره خود را از جهان جدا ساخته و چیزی نمی بیند جز خطوط باریک انگشتانش را.
  • دوستی همواره یک مسئولیت شیرین است، نه یک فرصت.
  • شما دل به یار خود بسپارید، اما نه برای نگهداری آن؛ زیرا تنها گرمی زندگی است که می تواند دلها را حفظ کند.
  • چه بسیارند گلهایی که از زمان زاده شدن، بویی برنیاورده اند! و چه بسیارند ابرهای سترونی که در آسمان گرد هم آمده، اما هیچ دُری نمی افشانند.
  • کنار یکدیگر بایستید، اما نه چندان نزدیک؛ چنان که ستون های معبد از هم جدا می ایستند و درختان سرو و بلوط در سایه یکدیگر نمی بالند.
  • بخشش زودگذر توانگران بر تهیدستان تلخ است و همدردی نیرومندان با ناتوانان، بی ارزش؛ چرا که یادآور برتری آنان است.
  • بسیاری از دین ها به شیشه پنجره می مانند؛ راستی را از پس آنها می بینیم، اما ما را از راستی جدا می کنند.
  • زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دین شماست. آنگاه که به درون آن پای می نهید، همه هستی خویش را همراه داشته باشید.
  • مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز سرشت بزرگ آنها که به سوی آسمان سیر می کند، شکاری ندارد.
  • هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد، جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن بیخبر بوده اید.
  • زمانی مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور.
  • شاید بتوانید دست و پای مرا به غل و زنجیر بکشید و یا مرا به زندانی تاریک بیافکنید، اما افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آورید.
  • عشق زمانی که شما را می پرورد، شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند.
  • طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم از ما استقبال کرده و می خواهد که از زیبایی اش لذت ببریم. چرا انسان باید آنچه را که در طبیعت ساخته شده است، از بین ببرد؟
  • به فرزند عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز، که وی را افکاری دیگر به سر است؛ تفکراتی از آن خویشتن.
  • رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد.
  • با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنید که چشمهایشان، چهره سالها را دیده و گوشهایشان، نوای زندگی را شنیده است.
  • رنجدیده! اگر بکوشی تا چیزی از مال خود را به مردم ببخشی، بی تردید رستگار هستی.
  • تاسف، ابر سیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد، در حالی که تاثیر جرایم را از بین نمی برد.
  • هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی، خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس ویژه ای نیایش می کنند.
  • چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه، راه دریا را در پیش خواهد گرفت.
  • حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر.
  • پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از دل آن بیرون کشد، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت؟!
  • انسان خردمند با مشعـل دانش و حکمت، پیش رفته و راه بشریت را روشن می سازد.
  • چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی، دست به دعا برداری.
  • به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند.
  • هر ضعیف و ناچیزی که در میان شما عذاب دیده و نابود گشته است، نیرومندترین و ایستاده ترین چیزی است که در هستی شماست.
  • آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به تاراج ببرند.
  • حیات درختان در بخشش میوه است. آنها می بخشند تا زنده بمانند، زیرا اگر باری ندهند، خود را به تباهی و نابودی کشانده اند.
  • اگر بکوشی و در پی نصیبی حتی برای خود باشی، بدان که صالحی.
  • دوست بدارید، اما عشق را به زنجیر بدل نکنید.
  • وقتی از دارایی خود چیزی می بخشی چندان بخشش نکرده ای، بخشش حقیقی آن است که وجود خود را به دیگری بخشی.
  • گمان نبرید که زمان عشق در دست شماست، بلکه این عشق است که هر زمان شما را شایسته بداند، هدایت می کند.
  • بهترین مردم کسانی هستند که اگر از آنها تعریف کنید، خجل شوند و چون بد گفتید، سکوت کنند.
  • شیمیدانی که از قلب خود، عناصر شفقت، احترام، آرزو، توجه، تأسف، شگفتی و بخشایش را گرفته و آنها را با هم ترکیب می کند، اتمی را می سازد که عشق نام دارد.
  • شاهین، لانه‌ی خود را با خود نمی‌برد، بلکه تنها پرواز می‌کند و در آسمان، اوج می‌گیرد.
  • هرگاه عشق به سوی شما اشاره کند، از او پیروی کنید، هر چند که را‌ههایش دشوار و پرنشیب باشد.
  • اگر عشق با شما سخن گوید، او را باور کنید، هر چند پژواک‌اش، رویاهایتان را آشفته سازد.
  • عشق، چیزی جز خودش را نمی‌دهد و چیزی جز از خود نمی‌ستاند.
  • به یکدیگر عشق بورزید، ولی عشق را به بند نکشید.
  • هر یک از شما دل خود را به همسرش دهد، ولی مبادا چنین بخششی برای در بند کردن باشد.
  • فرزندانتان، فرزندان شما نیستند. آنها فرزندان زندگی‌اند که آرزومند خویشتن خویش‌اند.
  • می‌توانید بکوشید تا مانند آنها [ (فرزندانتان) ] شوید، ولی بیهوده است که بکوشید آنها را مانند خود کنید. زیرا زندگی به گذشته باز نمی‌گردد و در خانه‌ی دیروز به سر نمی‌برد.
  • تا هنگامی که پاره‌ای از وجود خویش را نبخشید، بخشش‌تان بی‌ارزش و بی‌مقدار خواهد بود.
  • برخی از مردم بسیار دارند، ولی اندک می‌بخشند و می‌بخشند برای آنکه نام آور شوند.
  • برخی اندک دارند، ولی همه را می‌بخشند، آنها به زندگی و به گشاده‌دستی زندگانی باور دارند. گنجینه‌هایشان هرگز تهی نمی‌شود و تا ابد لبریز است.
  • برخی از مردم با شادی می‌بخشند و شادی برای آنها پاداش همان بخشش است.
  • به نیازمندان بخشیدن چه زیبا است؛ و زیباتر از آن، به کسی بخشیدن است که از ما نمی‌خواهد، ولی نیاز او را می‌دانیم.
  • آن کس که دست و دل خود را برای بخشش بگشاید و در پی نیازمندان باشد، شادیِ بالاتر و لذت‌آورتر از بخشش به دست می‌آورد.
  • بی‌شک، روزی خواهد رسید که دارایی‌تان را از دست می‌دهید! اکنون بخشش کنید تا بخشش، فصلی از فصلهای زندگی‌تان باشد و نه از آنِ بازماندگان شما.
  • کار کنید تا خود را با زمین و روح آن هماهنگ و همساز نمایید. زیرا تنبل و بیکار با فصلهای زمین بیگانه است.
  • به راستی که زندگی سیاه است، اگر جنبشی در آن نباشد. حرکتِ بی‌شناخت، کور است و برکتی ندارد. شناخت بی عمل نیز نازا و بیمار است. کردار بی‌عشق، بیهوده و بی‌ثمر است.
  • اگر با عشق کار کنید، خود را با دیگران پیوند می‌زنید و چنین پیوندی سبب پیوندتان با پروردگار خواهد شد.
  • آسایش‌خواهی، خواهش‌های جان را در دل قربانی می‌کند و می‌کُشد، آنگاه با شدت می‌گرید و در پی جنازه‌اش می‌رود.
  • شرم، سپری محکم در برابر نگا‌ههای ناپاکان است.
  • بهتر است که داد و ستد را با مهر و داد انجام دهید تا به آزمندی و گرسنگی نینجامد.
  • اگر یکی از شما بخواهد با نام دادگری بر درخت بدی تیشه زند، در آغاز باید نگاهی به ریشه‌ی آن بیندازد.
  • اگر نتوانید با عشق کار کنید و رنجیده و افسرده باشید، بهتر است کارتان را رها کنید و بر پلکان پرستشگاه بنشینید و از آنهایی که با آرامش و شادی کار می‌کنند، گدایی کنید.
  • اگر نان بپزید، ولی لذتی نیابید، به راستی، نان تلخی پخته‌اید که تنها نیمی از گرسنگی انسان را فرو می‌نشاند.
  • آن که در شما نامحدود است و در بند نیست، در آسمان خانه دارد؛ خانه‌ای که درش از بامداد و پنجره‌هایش از سکون و آواز شب است.
  • درباره‌ی آن که جانی بکُشد، درحالی که مردم جان او را هزار باز کشته‌اند، چه مجازاتی خواهید نوشت؟
  • چگونه می‌توانید آنان که عذاب وجدان‌شان بیش از گناهان‌شان است را مجازات کنید؟
  • شمایی که با باد سفر می‌کنید! کدامین بادنما می‌تواند شما را رهنمون سازد؟ کدامین قانون بشری می‌تواند برایتان سودمند باشد؟ درحالی که بندهای زندانتان را نشکسته‌اید؟
  • نمی‌توانید آزاده باشید، مگر آنکه برای به دست آوردن آزادی بکوشید.
  • چگونه ستمگر می‌تواند بر آزادمردان حُکم براند، مگر آنکه ستم، بنیان آزادی و ننگ، پایه‌ی بزرگی‌شان باشد؟
  • اگر بخواهید ترسی را از خویش برانید، بدانید که جایگاه ترس در دلتان ریشه دارد و نه در کسانی که از آنها می‌ترسید.
  • خرد و عشق، سکان و بادبان روح اند و در دریای جهان در حال تکاپو هستند.
  • از شما می‌خواهم خرد و عشق را گرامی بدارید، زیرا میان دو میهمان نباید فرق بگذارید و اگر از یکی بیش از دیگری مهمان نوازی کنید، دوستی و باور، هر دو را از دست می‌دهید.
  • دلهایتان اسرار روزها و شبها را در سکون و آرامش می‌شناسند.
  • دوری کنید از اینکه گنج درون را با ترازو بسنجید و هرگز ژرفای آگاهی‌تان را با اندازه‌هایی محدود یا ریسمانی آویزان نسنجید! زیرا “خویشتن”، دریایی بی‌وزن و اندازه است.
  • آموزگاری که در سایه‌ی پرستشگاه راه می‌رود و پیروانش او را در بر گرفته‌اند، چیزی از دانش خود نمی‌دهد، بلکه باور و مهربانی و عشق خود را می‌بخشد.
  • ستاره‌شناس می‌تواند چیزی از دانستنی‌هایش درباره‌ی نظم آسمانی بگوید، ولی نمی‌تواند آگاهی‌اش را به شما دهد.
  • موسیقی‌دان می‌تواند زیباترین سروده‌ها و نغمه‌های جهان را برایتان بنوازد، ولی نمی‌تواند گوشی [به شما] ببخشد تا بتوانید با آن بشنوید.
  • کوه در نزد کوهنورد، بزرگتر و بهتر آشکار می‌شود تا اینکه آن را از دشتی دور ببیند.
  • اگر از دوست جدا شدید، اندوهگین نباشید، زیرا عشق شما نسبت به او بیش از خود او است.
  • مبادا از روی دلسوزی، در برابر آنان که می‌لنگند بلنگید!
  • ای کاش آهوان می‌توانستند شتاب و چابکی را به لاک‌پشت‌های کُندرو بیاموزند!
  • آن که نیک است از برهنگان نمی‌پرسد: “جامه‌هایتان کجاست؟” و نه از غریبه‌ها: “خانه‌هایتان کجاست؟”
  • اگر برای دیگران وارد پرستشگاه شوید، دعاهایتان برآورده نخواهد شد.
  • من نمی‌توانم چگونه نیایش کردن با الفاظ را به شما بیاموزم. زیرا خداوند به اینگونه نیایش‌ها گوش فرا نمی‌دهد، مگر آنکه با دهان و زبان شما سخن بگوید.
  • حقیقت پشیمانی، ابری تیره است که بر اندیشه سایه می‌افکند.
  • سرود آزادی از میان میله‌های زندان بیرون نمی‌آید.
  • جغدی که چشمان خود را تنها در تاریکی می‌گشاید، در روز نابیناست.
  • شما نمی‌توانید آواز بخوانید، مگر آنکه از رود سکوت بنوشید و نیز نمی‌توانید به قله برسید، مگر آنکه از کوه بالا روید.
  • روح غمگین، در تنهایی آرام می‌گیرد و از انسانها می‌هراسد؛ چون آهویی زخمی که گله را به جا نهاده و به زندگی غار رو می‌آورد تا بهبود یافته یا بمیرد.
  • روح من! زندگی چونان گذشتن از شب است، هر چند تندتر روی، زودتر به سپیده‌دم می‌رسی.
  • هدف روح در دل نهفته است و از نماهای بیرونی نمی‌توان درباره‌اش داوری کرد.
  • روح باید چون گُل از خاک، نازکی و بوی خوش برگیرد، از زندگی فرزانگی یابد و با پیروزی بر دنیا، از بند آن برهد.
  • تبه کار را برای آن دوست دارم که بدی‍هایش از روح پست و فرومایه‌ی او سرچشمه نگرفته، بلکه از ناتوانی روح و ناامیدی اوست.
  • هیچ چیز را زشت مخوان! مگر هراس روح را در برابر یادبودهای گذشته‌اش.
  • مرگ در زیر شاخه‌های فروشکننده از طوفان، خوشتر از جان دادن بر بازوان پیری است.
  • شگفتا که از مرگ می‌هراسیم، ولی آرزوی خفتن و رویاهای زیبا را داریم.
  • سخت است زندگی، برای کسی که آرزوی مرگ دارد، ولی بهر دلبندانش می‌زید.
  • هنر، زمانی شکوفا می‌شود که بینش نهانی هنرمند و روشنی طبیعت در یافتن شکل‌های تازه با هم سازگار باشند.
  • هر زیبایی و شکوه در این دنیا، تنها با اندیشه یا عاطفه ی درون یک انسان پدید می اید. هر آنچه امروز می بینیم و نسلهای گذشته آن را ساخته اند، پیش از پدید آمدن، یک اندیشه در ذهن مردی یا یک انگیزه در قلب زنی بوده است.
  • هنگامی که به بالای کوه رسیدید، تازه آغاز بالا رفتن است.
  • ما دو چیز را می‌توانیم برای فرزندانمان به ارث بگذاریم: نخست، ریشه‌هایی که آنها را بر زمین پابرجا نگه دارد و دوم، بال‌هایی که آنها را در آسمان به پرواز دربیاورد.
  • برای پی بردن به قلب و ذهن کسی، به آرزوهای آینده‌ی او بنگرید، نه به دستاوردهای گذشته‌اش.
  • همه آنچه در خلقت است، در درون شماست و هر آنچه درون شماست، در خلقت است.
  • آرامش گهواره ای است بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک.
  • شادمانی، اسطوره ای است که در جستجویش هستیم.
  • گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است، در لحظه ای که خود نمی دانید، کشف خواهد شد.
  • انسانها بر دو گونه اند: یکی، او که در تاریکی بیدار است و دیگری، او که در روشنایی خواب است.
  • عشق به زندگی از راه کار، به معنای دوستی و یکدلی با درونی‌ترین راز زندگی‌ست.
  • تا هنگامی که کاری با شور و اشتیاق درنیامیزد، پوچ و میان‌تهی خواهد بود.
  • زندگی روزمره شما پرستشگاه و نیز دیانت شماست.
  • قلب شما در سکوت و آرامش به اسرار روزها و شبها شناخت می یابد، اما گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر قلبهایتان فرود می آید، بشنوند.
  • جهت الهی شما دریایی پهناور و بی ساحل است. ذات الهی شما از ازل پاکیزه بوده و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند.
  • اگر از دوست خود جدا شدی، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی؛ زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد.
  • به روزگار شیرین رفاقت سفره خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید. به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل، سپیده می دمد و جان تازه می شود.
  • ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار.
  • کار، تجسم عشق است.
  • اگر در مورد شما بد گفتند سکوت کنید.
  • دهش (بخشش)، آنگاه که از ثروت است و از مکنت، هر چه بسیار، باز اندک باشد، که واقعیت بخشش، ایثار از خویشتن است.
  • سزاوار است دوستی را بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد.
  • گروهی از مردم اندکی از ثروت کلان خویش را می بخشند و آرزویی جز شهرت ندارند. این خودخواهی و این شهرت پرستی که به طور ناخودآگاه گرفتارش هستند بخشش آنها را تباه می سازد.
  • اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را نشان دهی، برای همیشه برتری کسی را نسبت به کس دیگر نخواهی یافت. برای تو کافی است گام در معبدی نهی، بی آنکه کسی تو را ببیند.
  • آن چه امروز از آنِ شما است، یک روز به دیگری سپرده می شود.
  • دین تحقق پندار است و پهنه پندار.
  • ای که در رنج و عذابی! تو آنگاه رستگار می شوی که با ذات و هویت خویش یکی گردی.
  • هشدار! تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید، هرگز هیچ نیابید.
  • چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است، شایسته تر آنکه گفته آید : من در قلب خداوندم.
  • شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های گیتار را باز کنید، اما کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟
  • اگر به دیدار روح مرگ مشتاقید، هم به جسم زندگی روی نمایید و دروازه های دل بدو برگشایید که زندگانی و مرگ یگانه اند؛ همچنان که رودخانه و دریا.
  • کسی که بخشش می کند، زمانی به نشاط حقیقی دست می یابد که پس از جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که عطای وی را بپذیرد. تلاش برای یافتن چنین شخصی، لذت بخش تر از ایثار است.
  • درختان، شعرهایی هستند که زمین بر آسمان می نویسد و ما آنها را بریده و از آنها کاغذ می سازیم تا نادانی و تهی مغزی خویش را در آنها به نگارش درآوریم.
  • اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر می کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد. شما پیوسته چون ترازویی بی تکلیف در میانه ی اندوه و نشاط هستید.
  • در پهنه پندار و ربودگی خیال، فراتر از پیروزیهای خود و فروتر از شکستهای خود نروید.
  • سخاوت، بخشیدن بیشتر از توان است و غرور، ستاندن کمتر از نیاز.
  • ارزش انسان به داشته هایش نیست، به چیزی است که آرزوی به دست آوردنش را دارد.
  • ما همگی رزم آوران پیکار زندگی هستیم، اما برخی پیشرویم و برخی دنباله رو.
  • توان زندگی به چگونگی نگرش ما به زندگی وابسته است.
  • اگر زیبایی را آواز سر دهی، حتی در تنهایی بیابان، گوش شنوا خواهی یافت.
  • خطاست اگر بیندیشیم که عشق، نتیجه ی همنشینی درازمدت و با هم بودنی مجدانه است. عشق، ثمره ی خویشاوندی دو روح آشناست و اگر این خویشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد، در طول سالیان هم تحقق نخواهد یافت.
  • فضایی بین پندار و عمل وجود دارد که با پشتکار پیموده می شود.
  • اگر سزاوار است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعتها و یا قلمرو مشخصی؟
  • هیچ رابطه ی انسانی، وجود دیگری را به تملک خود در نمی آورد. در دوستی یا عشق، هر دو نفر در کنار هم دستهای خود را برای یافتن چیزی که یک دست به تنهایی قادر به یافتن آن نیست دراز می کنند.
  • زناشویی برای هیچ کس هیچ حقی جز آنکه به دیگری می دهد پدید نمی آورد. زناشویی برای هر کس همان قدر آزادی می آورد که آن کس به دیگری می دهد.
  • در میان مردمان فهمیده، استوارترین اساس زناشویی، دوستی و رفاقت است؛ اشتراک در علایق یکدیگر و توانایی در به سامان رساندن باورها و درک اندیشه ها و رویاهای یکدیگر به گونه ای مشترک.
  • چه تفاوتی دارد که در شهر بزرگی زندگی کنی یا در شهری کوچک؛ زندگی راستین در درون ماست.
  • قلبت را دنبال کن…قلب تو برای هر کار بزرگی راهنمای درستی است. تقدیر هر کاری که انجام می دهی با آن عنصر قدسی که درون هر یک از ماست تعیین می شود.
  • به من می گویند اگر خودت را بشناسی همه ی انسانها را شناخته ای.
  • جامهای یکدیگر را پر کنید، اما از جام واحد ننوشید.
  • گرگها شبانگاه به گوسفندان حمله می کنند، اما آثار خون گوسفندان تا دمیدن نور آفتاب همچنان بر روی زمین باقی خواهد ماند.
  • در رنجی که ما می بریم، درد نه تنها در زخمهایمان، که در اعماق قلب طبیعت نیز حضور دارد. در تغییر هر فصل، کوهها، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می یابند؛ همان گونه که انسان در گذر عمر با تجربه ها و احساساتش دگرگون می شود. در دل هر زمستان، تپشی از بهار و در پوشش سیاه شب، لبخندی از روشنایی نمایان است.
  • آن که گرفتار رنج و عذاب شده، اما با ذات و هویتش همنوایی دارد، همانند کشتی است که سکانش درهم شکسته و در گوشه و کنار جزایر و دریاها سرگردان است و از هر سو در بر گرفته شده با خطرها؛ ای بسا که غرق نشود و به ته دریا فرو نرود.
  • مردم! هشدار! که زیبایی، زندگانی است، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید؛ اما زندگی، شمایید و حجاب خود، شمایید. زیبایی، قامت بلند ابدیت است، نگران منتهای خویش در زلال آینه؛ اما روشنی آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید.
  • خداوندا، نمی توانیم از تو چیزی بخواهیم، که تو نیازهای ما را می دانی، پیش از اینکه در ما پدیدار شود.
  • سکوت، دردناک است؛ اما در سکوت است که همه چیز شکل می گیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد. درون هر چیز در اعمال هستی، نیرویی هست که چیزی را می بیند و می شنود که هنوز قادر به درکش نیستیم، هر آنچه امروز هستیم، از سکوت دیروز زاده شده است.
  • و کدامین ثروت است که نگاه دارید تا ابد؟ آنچه امروز شما راست، یک روز به دیگری سپرده شود. پس امروز به دست خویش بخشش کنید، باشد که شهد گوارای سخاوت، نصیب شما گردد، نه مرده ریگی وارثانتان.
  • این کودکان فرزندان شما نی اند، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او. از شما گذر کرده و به دنیا سفر کنند، اما از شما نیایند. همراهی تان کنند، اما از شما نباشند.
  • نفرت به همان اندازه ی دوست داشتن، خوب است. یک دشمن می تواند به خوبی یک دوست باشد. برای خود زندگی کن، زندگیت را بزیی، سپس به راستی دوست انسان خواهی شد.
  • درون من جایی است که تنها در آن زندگی می کنم.
  • حسود بر من حسد می ورزد، بی آنکه خود بداند.
  • دوست برای آن است که نیازت را برآورد، نه اینکه تهی بودنت را پر کند.
  • ای شکست من، جسارت جاویدان من! من و تو به طوفان می خندیم.
  • نفرین بر او که با بدکاری که به اندرز خواهی آمده همدستی کند. زیرا هم رأیی با بدکار مایه ی رسوایی و گوش دادن به دروغ، خیانت است.
  • برادرم تو را دوست دارم، هر که می خواهی باش، خواه در کلیسایت نیایش کن، خواه در معبد و یا در مسجد. من و تو فرزندان یک آیین هستیم، زیرا آیین های گوناگون، انگشتان دست دوست داشتنی “یگانه ی برتر ” هستند… .
  • هیچ کس نمی تواند چیزی را بر شما آشکار سازد، مگر آنچه که از پیش در طلیعه ی ناخودآگاه معرفت تان قرار داشته است.
  • اندیشه ها جایگاهی والاتر از دنیای ظاهری دارند. چه حقیر است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را میان دیده و دنیا قرار داده و هیچ نمی بیند جز خطوط باریک دستانش؛ در خانه ی نادانی، آینه ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند.
  • براستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟ خداوند، درهای فراوانی ساخته که به حقیقت گشوده می شوند و آنها را برای تمام کسانی که با دست ایمان به آن می کوبند، باز می کند. نیکی در انسان باید آزادانه جریان و تسرِی یابد.
  • همه آنچه در خلقت است، در درون شماست و هر آنچه درون شماست، در خلقت است. طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم از ما استقبال کرده و می خواهد که از زیبایی اش لذت بریم. چرا انسان باید آنچه را در طبیعت ساخته شده از بین ببرد.
  • دوستی با کار، عشق به زندگی است.
  • زندگی بدون عشق مثل درختی بدون شکوفه و بدون برگ و بار است.
  • آن هنگام که روحم عاشق جسمم شد و جفت گیری این دو سر گرفت من بار دیگر متولد شدم.
  • آرزوهایت را در آسمان بجوی، محبوبت را به تو خواهد داد.
  • دیروز، فرمانبردار سلطان ها بودیم و سر برآستان ِ امپراطوران داشتیم؛ امروز، حقیقت را می ستاییم و راه عشق می پوییم.
  • فرزندانتان از آنِ شما نیستند! آنها پسران و دخترانی هستند که از خودشیفتگی زندگی، جان گرفته اند. آنها به وسیله ی شما و نه از شما شکل می گیرند، گرچه در کنار شما آسوده اند اما در تملک شما نیستند. شما مجازید که عشق خود را به ایشان هدیه کنید، نه افکارتان را، که آنها خود متفکرند.

نظر شما

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلدهای علامت گذاری شده *

*

طراحی سایت و سئو