خانه » سبک زندگی » سخنان بزرگان » سخنان لئوبوسکالیا
دوره DBA مدیریت اجرایی کلاس زبان مشهد آزمون وکالت آزمون سردفتری

سخنان لئوبوسکالیا

لئوبوسکالیا

  • با پول می توان جسم و حتی کمی از احترام دیگران را خرید، ولی عشق را نمی توان.
  • شادمانی و عشق، راههایی ارادی‌اند و بس.
  • این حقیقت که می توانم دانه ای بکارم و آن دانه تبدیل به گل شود، دانش خود را با دیگری بخش بخش کنم و آن دانش همان شخص شود، یا به کسی لبخند بزنم و بجای آن، لبخندی دریافت کنم، تمرینات معنوی است.
  • عشق همیشگی است، این ما هستیم که ناپایداریم. عشق متعهد است و مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است، اما مردم نیستند.
  • نادانی و بی‌تدبیری، در بیشتر زمان‌ها، تهدیدآمیزتر از کار نادرستی‌ست که مرتکب می‌شویم.
  • عشق، مانند هر چیز زنده و پویا، برای رستگاری، نیاز به تلاش دارد.
  • آنجا که عشق در کار است، شکستی نیست.
  • به نظر می‌رسد که ما از شکست‌هایمان زودتر پند می‌گیریم تا از کامیابی‌هایمان.
  • کامیابی، بیشتر، با شکست همسایه است.
  • اگر به جست‌و‌جوی سرچشمه‌ی شکست‌هایمان برآییم، بر خودمان افزوده خواهد شد.
  • شیوه‌ی رشد و آگاهی‌‌ست، شیوه‌ی عشق.
  • دانش، همیشه از پی نادانی می‌آید.
  • آنها که گمان می‌کنند همه چیز را می‌دانند، برای پی بردن به نادرستی کار خود، راهی ندارند.
  • در بیشتر زمان‌ها، اگر ذره‌ای خواهان بخشیدن باشیم، بیش از آنکه به رویا دیده‌ایم، به دست خواهیم آورد.
  • عشق، سن و سال نمی‌شناسد.
  • عشق، تا زمانی که دَم می‌زنیم، به زندگی خود ادامه می‌دهد.
  • در هر سنی، زیستن با عشق، معنای [=چَم] ساده‌اش این است که آموخته‌ایم عشق را زنده نگاه داریم.
  • آثار محسوس [=چشم‌گیر] هنری با گذشت زمان از بین می‌روند، از دیوارها کنده می‌شوند و با بکارگیری سلیقه‌های گذرا از اعتبار می‌افتند؛ ولی زندگی عشق، همیشگی‌ست.
  • در عشق می‌توانیم به جایی برسیم که گذشت و چشم‌پوشی را رواتر از سرزنش و نکته‌سنجی بدانیم.
  • به راستی، خوشبخت بوده‌‌ایم، اگر کسی در زندگی‌مان بوده تا زمان صرف ما کند و از نزدیک، تماشاگر گوهر بی‌مانند درون ما باشد و در پرورش توانایی‌های ویژه‌، ما را یاری‌ دهد.
  • تنها با پذیرش آسیب‌پذیری‌ست که فرصت کامیابی در عشق را به خود ارزانی می‌کنیم.
  • عشق، پرورده‌ی خوشبینی‌ست.
  • هیچ چیز به اندازه‌ی پذیرفتن شکست، آن را شدنی نمی‌کند.
  • حتی کارهای نادرست‌مان می‌توانند سبب خوشبینی باشند، اگر از رهگذر آنها فرصت‌هایی برای بازآموزی و آگاه‌تر شدن فراهم آید.
  • عشق، کمال طلب نیست؛ ما هم نباید باشیم.
  • عاشقان، فقط به بهروزی دل نمی‌بندند، برای آن تلاش هم می‌کنند.
  • عشق، ما را با کاستی‌های دیگر آشتی می‌دهد.
  • برای درک کردن چیزی، باید آن را سراسر شناخت.
  • هرچه بیشتر خود را بشناسیم، به شناخت بیش‌تر دیگران می‌رسیم.
  • کسی که عشق می‌ورزد، توجهش به آن زیبایی غیرجسمانی‌ است که با گذشت زندگانی، رنگ نمی‌بازد. نه اینکه عشق، کور باشد، نه؛ عشق، ریشه و گوهر وجودی را می‌بیند.
  • عشق را اسیر خُلق و خوی روزمره کردن به مفهوم دور کردن آن از شور و نیروی درونی‌ست و ناگزیر، نتیجه‌ای جز از دست دادنش برای همیشه در بر نخواهد داشت.
  • هیچ چیز نمی‌تواند جبران کننده‌ی دمی باشد که عشق ما خواسته شده است و ما بی‌پاسخ از کنار آن گذشته‌ایم.
  • عشق، “ما” می‌سازد، بی‌آنکه “من” را از بین ببرد.
  • دست کم یک شرط ضروری [=بایسته] برای عشق ورزیدن به هر کس وجود دارد و آن این است که او به گونه‌ای آزاد و جدای از ما که عاشقش هستیم، رشد کند.
  • شگفت به نظر می‌آید، ولی حقیقت این است که اگر به رشد مشترک و همزمان دو نفر بتوان امید بست، این امید فقط در سایه‌ی رشد جداگانه‌ی هریک از آنها فراهم می‌آید.
  • زمان‌‌هایی هست که باید بیش از آنچه دریافت می‌کنیم، ببخشیم.
  • عشق راستین آن است که بی‌اندیشه‌ی سود بیشتر، خواهان بخشیدن به دیگری باشیم.
  • تا زمانی که مسئولیت پیشرفت همه‌ی جنبه‌های “خود” را به دوش نگرفته‌ایم، امیدی به دوام عشق نمی‌رود.
  • کمتر مانعی‌ست که با پایداری، اراده، شکیبایی و به ویژه عشق بیشتر، از میان برداشته نشود.
  • هیچ دیواری آنقدر بلند نیست که ما را از تنهایی و نومیدی انسانی دیگر جدا نگه دارد.
  • عشق، کارآمدترین سبب ایجاد پیوستگی با هر چیز است.
  • دوام عشق در گرو رشد آن است.
  • به دور از خطر، بازی کردن، یعنی باختن.
  • هیچ دردی ژرف‌تر از پوچی ناشی از خطر نکردن نیست.
  • رشد عشق درست و بی‌گزند در گرو تفاوت‌ها [=دیگرگونی‌ها] است.
  • عشق، بوم گسترده‌ی نقاشی‌ است که نقش هنرمندانه‌ی قلم ما را کم دارد.
  • بیشتر ما در بازی عشق، چون پیاده‌های شطرنج هستیم که از آن، هیچ سردرنمی‌آوریم.
  • تو وجودی هستی که پس از این هرگز نخواهد توانست هستی یابد. نادیده گرفتن چنین وجودی، نه فقط برای خودت، بلکه برای همه‌ی جهان، اندوه‌ برانگیز خواهد بود.
  • اگر بتوانیم اندیشه‌ها و رفتارهای بیشتر پیش‌بینی نشده‌ی خود را بپذیریم، کم‌کم بر ما روشن خواهد شد که دیگران چرا چنین می‌اندیشند و چنین رفتار می‌کنند.
  • همه به یک اندازه می‌توانیم عشق بورزیم و مورد عشق‌ورزی قرار بگیریم.
  • ممکن است همه‌ی ما به یک اندازه از دارایی، توان، هوش و آوازه بهره‌مند نباشیم، ولی توانایی عشق ورزیدن در همه‌ی ما به یک اندازه است.
  • میزان کامیابی ما در عشق، بسته به این است که چقدر می‌خواهیم آن را بیاموزیم، چقدر در برابر شکست مقاوم هستیم، چقدر در برخوردهایمان انعطاف‌پذیریم و چقدر تن به دگرگونی می‌دهیم.
  • کسی میوه‌ی تلخ را دوست ندارد، آدم تلخ را نیز.
  • اگر به هر دلیل، روی تُرش به این جهان نشان دهیم، نباید به امید پاسخی دیگر باشیم.
  • اگر حتی در زمان‌هایی که می‌دانیم حق با ماست، کمی گذشت پیشه کنیم، چنین گذشتی، بر احساس احترام [=بزرگ‌داشت] و عشق دیگران به ما خواهد افزود و نیز، خمیرمایه‌ی مناسبت‌های پایا خواهد بود.
  • اگر دیگران را ابزار رسیدن به آرزوهای خود بدانیم، آنها را تا مقام اشیاء پایین آورده‌ایم.
  • اگر عاشقیم، همان گونه که از خوشی‌های عشق لذت می‌بریم، باید شوربختی‌های آن را هم پذیرا باشیم؛ چه هر دو، بخشی از حقیقت عشق هستند.
  • با عشق می‌توانیم به کمک آن که دوست می‌داریم و با برابر هم نهادن باورها و رفتارهایمان، به دیدگاه‌هایی تازه برسیم.
  • زمانی پیر شده‌ایم که شادی درونی خود را از دست داده باشیم.
  • کمتر از یک سده، زمان زیادی برای زندگی کردن نیست، ولی آن اندازه هست که بیاموزیم عشق، پایان و سرانجام هستی‌ست.
  • در پی کسی باشید که شما را به سبب تفاوت [=دیگرگونی]‌هایتان دوست بدارد، نه به رغم [=برخلاف] آنها.
  • عشق، بایرترین زمین ممکن را ارزانی رشد ما می‌کند. این خاک با چشم‌پوشی از خویشتن کهنه و پیش‌فرض‌های بیهوده‌مان، آبیاری می‌شود.
  • پایه و بنیان آنچه همیشگی خوانده می‌شود، شکیبایی است.
  • عشق، سبُک‌سر نیست؛ روی ناخوشایند زندگی را هم می‌بیند، ولی به سبب پایندگی خود، منفی‌بینی را سرمنزل نهایی خود نمی‌شمارد.
  • زندگی، بزرگترین دارایی ماست و عشق، بزرگترین سند و گواه آن است.
  • خود راستین‌مان بهتر از هر هویتی‌ست که به خود نسبت می‌دهیم.
  • عشق، بازدارنده‌ی عشق نیست. عشق، فقط زمانی عشق است که آزاد کند.
  • عاشقان، فقط دل بستن به بهبود را نمی‌آموزند، تلاش می‌کنند آن را برآورده سازند.
  • گاهی، بهترین خدمتی که می‌توانیم به آنها که دوست‌شان داریم، بکنیم، این است که کنارشان بایستیم، خاموش باشیم، شکیبایی به خرج دهیم، امیدوار باشیم، درک کنیم و چشم‌براه بمانیم.
  • سرچشمه‌ی عشق، احساس تنهایی است.
  • خوب است به یاد داشته باشیم که با چشم‌پوشی از شمار آدم‌هایی که دوست‌مان دارند و غمخوارمان هستند، واقعیت این است که تنها هستیم.
  • عشق، از آن رو ارزش چندانی در ذهن‌ها ندارد که دیر زمانی‌ست در دست افراد ناآزموده مانده است.
  • به همان اندازه که به بهروزی و خرسندی خودمان اهمیت می‌دهیم، بلکه هم بیشتر، باید بهروزی و خرسندی کسانی که دوست‌شان داریم را ارج نهیم.
  • آدم پایبند، از دست نمی‌دهد، به دست می‌آورد.
  • برای آزاد بودن، باید مسئولیت کارهایمان را بپذیریم.
  • به مجرد اینکه گناه شکست‌مان را به گردن دیگری انداختیم، از توان رشد خود کاسته‌ایم.
  • در عشق، شکست وجود ندارد؛ مگر آنکه بخواهیم گناه شکست‌مان را به پای کسی دیگر بنویسیم.
  • ارزشمندترین دارایی ما شرافت‌‌مان است.
  • خوار کردن دیگران با هدف بزرگ نمودن خودمان، نشان ناتوانی‌ست. بیشتر سبب دلسوزی است تا خواری؛ چرا که نشان می‌دهد چه نومیدانه آرزو می‌کنیم که دوست‌مان بدارند.
  • با عشق می‌توانیم آن گونه ببینیم که تاکنون ندیده‌ایم.
  • تنها به اندازه‌ای که آموخته‌ایم، می‌توانیم عشق ببخشیم و دریافت کنیم.
  • عشق از خلال عشق ورزیدن آموخته می‌شود.
  • دلشوره هرگز غم فردا را فرو نمی‌نشاند، فقط خون شادی را از رگ امروز بیرون می‌کشد.
  • روزی که بدون انجام کاری عاشقانه به شب رسیده باشد، هدر رفته است.
  • همه‌ی ما هرازگاهی نیازمند آنیم که دیگران ما را ببخشایند، ولی بخشایشی که خود باید ارزانی خود کنیم نیز به همان اندازه مهم است.
  • عشق، جهان را از چشم دیگری به ما می‌شناساند و از این راه، ما را به گسترده‌تر کردن چشم‌اندازمان می‌خواند.
  • تا واپسین دَم زندگی، نیازمند آن خواهیم بود که دوست بداریم و دوست‌مان بدارند.
  • عشق راستین، گرفتنی نیست، به دست آوردنی‌ست.
  • “خود”، سد راه عشق است.
  • تنها درد بی‌درمان، آن است که با ابتلا به آن، دگرگونی مثبتی نیابیم.
  • خوب است بدانیم که در بهترین زمان‌ها همیشه سبب‌هایی برای جشن گرفتن وجود دارد، ولی از آن مهم‌تر، در نظر آوردن این امر در بدترین زمان‌هاست.
  • نمی‌توانیم مسائل‌مان را پشت سر بگذاریم، مگر آنکه دیگر آن آدم مسئله‌ساز پیشین نباشیم.
  • باور داشتن، از بنیانی‌ترین ویژگی‌های عشق است.
  • تا زمانی که در این دنیا درد و رنج، تنهایی و گرسنگی وجود دارد، ما در برابر آنها پاسخگو هستیم.
  • اینکه چه اندازه دوست‌مان دارند، بستگی به این دارد که چه اندازه دوست داشتنی هستیم.
  • تنها زمانی درمی‌یابیم بنیان عشق انسانی چیست که عشق را کمتر بخواهیم و بیشتر ببخشیم.
  • اگر شأن خود را نادیده گرفتیم، دیگر حق نداریم از بی‌شأنی گله کنیم.
  • به ندرت می‌پذیریم که خودمان پاسخگوی بدبختی خودمان هستیم.
  • بخش بزرگی از خوشبختی ما بر پایه‌ی حس شرافت‌‌مان بنا نهاده شده است.
  • چیرگی بی‌چون و چرا بر انسانی دیگر، نه شدنی است، نه خواستنی؛ در هر شرایطی، ویرانگر است.
  • خردمند کسی است که بتواند در برابر هر مسأله‌ای، چاره‌های گوناگونی بیندیشد.
  • روزی که از برای فردایش زیسته شود، همواره با یک روز دیرکرد دریافته خواهد شد.
  • اگر با دیگران همان کنیم که دوست داریم با ما بکنند، دست کم یک زندگی آشتی‌جویانه را پایه‌گذاری کرده‌ایم.
  • همان دریافت می‌کنی که می‌بخشی، همان می‌یابی که چشم‌داشت آن را داری.
  • اگر خواهان عشق هستیم، بهتر است جویای خوبی‌های مردم باشیم؛ حتی اگر از این راه، گونه‌ای خوشبینی نابخردانه را بر خود هموار کرده باشیم.
  • کمابیش همه‌ی ما تشنه‌ی آنیم که پذیرفته شویم و دریافت کننده‌ی والا‌ترین ستایش ممکن باشیم؛ ستایشی گویای اینکه کسی عاشق ماست.
  • از روی راستی، ستایش کردن، آسان است و هیچ گونه خرجی برنمی‌دارد، ولی نباید ارزش آن را دست کم گرفت.
  • بد نیست بخواهیم آنها که دوست‌شان داریم، بهترین‌ها باشند، ولی این امر را هرگز با جاری کردن سیلی از خرده‌گیری‌های منفی‌نگرانه نمی‌توانیم برآورده کنیم.
  • خرده‌گیری، هنری‌ست پیچیده و دشوار؛ با بی‌باکی، نه باید خرده گرفت و نه خرده‌گیری را پذیرفت.
  • عشق، همیشه به دست آمدنی‌ست. باید پرسید آیا آنقدر خواهان آن هستیم که رنج جست‌و‌جو و تکاپوی سخت روح را بر خود هموار کنیم، یا فقط خودمان را سر کار گذاشته‌ایم؟
  • کمتر چیزی ویران کننده‌‌تر و خوارکننده‌تر از بیخودی، سرکوفت زدن است.
  • عشق، اندازه نمی‌شناسد، خوار نمی‌شمارد. شرافت را می‌سازد، از آن نمی‌کاهد.
  • عشق، نمک پاشیدن به زخم‌های کهنه نیست، مرهم نهادن است و شفا بخشیدن. برخاستن و پیش رفتن است و آشتی کردن با زندگی.
  • بخشایش، آسان خواهد بود، اگر دیگران را با خود یکی بدانیم، کاستی‌‌های خود را باور داشته باشیم و بپذیریم همه به یک اندازه آماده‌ی انجام کار نادرست هستند.
  • عشق را با کسی که آسان شکست می‌خورد و زود، سرخورده می‌شود، کاری نیست.
  • افراد کامیاب، کسانی هستند که پذیرای مسائل زندگی‌اند.
  • راه زندگی، به تمامی [=سراسر] زیستن است و کامل‌ترین مکمل آن، به تمامی عشق ورزیدن.
  • عشق، “ما” می‌آفریند، بی‌آنکه “من” را نابود کند.
  • هر اندازه بگذاریم دیگران نیروی خود را بر ما بکار گیرند، پیوندمان با آنچه هستیم و حق ماست، بیشتر گسسته می‌شود.
  • همدلی فقط به این معناست [=چَم] که بکوشیم دیدگاه دوست‌‌ خود را درک کنیم، نه اینکه بناگزیر آن را بپذیریم.
  • نباید امیدوار باشیم که همه، همان گونه جهان را دریابند که خود، درمی‌یابیم.
  • زمانی با دیگران به همدلی راستین خواهیم رسید که از خود به در آییم و بکوشیم بفهمیم دیگران چگونه به امور می‌نگرند.
  • عشق، پیوسته هست، ماییم که گسسته‌ایم.
  • فقط به همان اندازه می‌توانید دیگران را دوست بدارید که خودتان را دوست دارید.
  • توان برقراری ارتباط، بنیادی‌‌ترین سبب ماندگاری روابط است.
  • اطمینان [=بی‌گمانی]، پایه‌ی باور است.
  • بازی، به وجود آورنده‌ی گونه‌ای همکاری پاک و بدون ریاست و ما را از آن احساس رقابتی [=چشم و هم‌چشمی] که اجتماع به وجود می‌آورد، می‌رهاند.
  • عشق راستین، خودخواهانه نیست.
  • والاترین گونه‌ی عشق، تعالی بخشیدن به [=رشد و بالا بردن] خود است و گذاشتن نیازهای دیگران و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، در کانون توجه‌مان.
  • هنگامی که به آدم‌ها عشق می‌ورزیم، شادی آنها، رشد کردن آنها و بهتر زیستن آنها از هر چیز مهم‌تر می‌شود.
  • دانستن اینکه در شرایطی هستیم که به دست خود باید خوشبختی خود را به وجود آوریم، بسیار ارجمند است.
  • نخستین گام برای از گِل درآمدن، این است که دست روی دست گذاشتن را کنار بگذاریم و چاره‌ای بیندیشیم.
  • بسا زمان‌ها از آنچه بیش از هر چیز بدان نیازمندیم، می‌گریزیم و از همین رو، دچار تنهایی، اندوه و بی‌کسی می‌شویم. رشد کردن، راه بهتری پیش پایمان می‌گذارد.
  • کامل بودن، لازمه‌ی عشق نیست، ولی راستی، هست.
  • برتری، در جستن کمال است، نه به دست آوردن آن.
  • دروغگویی، یکی از سبب‌های ناکام ماندن مناسبت‌هاست.
  • چیزی ویرانگرتر از این نیست که دریابیم فریب همان کسانی را خورده‌ایم که باورشان داشته‌ایم.
  • هنگامی که عشق با صمیمیت [=یک‌رنگی] همراه می‌شود، آدمی به بزرگ‌‌ترین تجربه‌ی انسانی دست می‌یابد.
  • عشق، “آری” گفتن به زندگی‌ست.
  • عشق ما هر اندازه هم که نیرومند باشد، نمی‌توان تنها بود و عشق ورزید.
  • هیچ رابطه‌ای بدون تلاش آگاهانه، انگیزش خود را پاس نخواهد داشت.
  • باید زمان را دریابیم تا زندگی و سرانجام، عشق را هستی بخشیم، وگرنه فقط همزیستی کرده‌ایم.
  • عشق، پیوسته هست. آدمی‌ست که دگرگون می‌شود.
  • زمانی، رنج یا نومیدی، بیدار کننده خواهد بود که در پی آن، خویشتن را بهتر بشناسیم.
  • شفایی چون امید وجود ندارد.
  • به راستی که امید، برای باورمندان، رودی همیشه جاری‌ست.
  • با همدردی، شرافت افراد را بهبود می‌بخشیم که بنیادی‌ترین امر در عشق ورزیدن به آنهاست.
  • کسانی که احساس خوبی نسبت به خود دارند، زیاد از آینده نمی‌ترسند. چه شرایط روبراه باشد، چه همه چیز رو به ویرانی رود، استواری این افراد، آسیب ناخورده می‌ماند.
  • افسردگی، خشم و احساس مزمن بدبختی، فقط برآمده از یک رخداد یا فرد ویژه نیست، بلکه از شیوه‌ی روبرو شدن آدمی با آن هم ناشی می‌شود [=برمی‌آید].
  • هر کسی را می‌توان دوست داشت، فقط از آن رو که انسان است و یکی از آفریده‌های بی‌همتای خداوند.
  • اگر بخواهیم کسی را در عشق شریک کنیم، کارآمدترین ترفند، این است که تا آنجا که می‌توانیم عاشق خوبی باشیم و بگذاریم دیگر کارها خود به خود انجام شود.
  • نگرانی، هرگز اندوه فردا را از بین نخواهد برد؛ فقط امروز را از شادی تهی می‌کند.
  • نود درصد آنچه نگرانش هستیم، هرگز روی نخواهد داد.
  • دریافت ما از دیگر آدم‌ها، برمی‌گردد به میزان شناخت‌مان از خویشتن.
  • از آن رو که مرگ، در بیشتر زمان‌ها، بی‌خبر در پی ‌‌ما می‌آید، به ندرت، زندگی دیگر و عشقی دیگر در کار است.
  • کارآمدترین چیز برای خوب زندگی کردن و خوب عشق ورزیدن، پذیرش راستین این حقیقت است که هیچ کس دارنده‌ی همیشه نیست.
  • بسیاری از مسائل ما تنها سایه‌هایی کمرنگ هستند که در پرتو شکیبایی، رنگ خواهند باخت.
  • عشق بادوام، بزرگترین پاداشی‌ست که در ازای شکیبایی، از آن بهره‌مند می‌شویم.
  • آدمی که درست و حسابی عشق می‌ورزد و عشقش بی‌دوام نیست، آموخته است زمان‌های پریشانی را هم مانند زمان‌های سرشار از شادی بپذیرد.
  • عاشقان همواره امور منفی را از کانون توجه خود می‌رانند و زیبایی و خوبی و خوشی را جایگزین آن می‌کنند.
  • آدمی که شکست‌خورده‌ی نادرستی‌های دنیا باشد، آشکارا در برابر آنچه خوب و بر حق است، کور مانده است.
  • زیبایی و خوبی، در برابر زشتی و بدی، سلاح‌هایی کارآمدند.
  • مهم نیست چه برایمان رخ می‌دهد، مهم آن است که آنچه روی می‌دهد، چه تاثیری در ما می‌گذارد.
  • همه‌ی ما باید مسئولیت همه‌ی باورها، برداشت‌‌ها و رفتارهای خود را بپذیریم.
  • خود را قربانی سرنوشتی شوم پنداشتن، آسان‌تر از پذیرفتن سهم خود در به وجود آمدن مسآله است.
  • تا زمانی که کسی هست که دوست‌مان بدارد، زنده خواهیم ماند.
  • کسی که گمان می‌کند همه چیز را می‌داند، به هیچ رو نمی‌تواند بفهمد که گمانش نادرست است.
  • همان هستید که از شما سر می‌زند.
  • اگر همه‌ی آنان که می‌گویند عاشقند، در کردار هم چنین می‌بودند، دنیا بسیار بهتر از آن که هست، می‌شد.
  • برای شناخت درست کسی، باید بیشتر به کردار او توجه کرد تا به گفتارش.
  • آنچه در بیرون از ما سر می‌زند، فاش کننده‌ی چیزی‌ست که در درون‌مان می‌گذرد.
  • اگر هیچ نشان آشکاری از عشق ما در کردارمان به چشم نمی‌خورَد، باید در بود و نبود آن شک کرد.
  • هر آدمی، هر اندازه هم خردمند یا دل‌آگاه باشد، نه تنها اشتباه می‌کند که ممکن است در آینده هم به اشتباه کردن ادامه دهد.
  • کسی، بهتر از خود آدمی نمی‌داند بنیاد رشد و خوشبختی‌اش چیست.
  • تا زمانی که باور کنیم خود، سرچشمه‌ی خوشبختی خویش هستیم، می‌توانیم رؤیاهامان را برآورده سازیم.
  • فقط زمانی می‌توانیم آنچه را می‌خواهیم، داشته باشیم، که باور کنیم می‌توانیم به دستش آوریم، نه زمان دیگر.
  • تا زمانی که یاد نگیریم احساسات خود را بهتر درک کنیم و بر آنها چیره شویم، بنده‌ی آنها خواهیم ماند.
  • احساسی که با خرد همراه نباشد، فقط سبب هرج و مرج و ناآرامی خواهد بود و بس.
  • عشق، زاده‌ی احساس است، ولی پرورده‌ی خرد است. اگر این دو آمیزه‌ی جوهری به تعادل برسند، بقای عشق و رشد ما در آن، تضمین خواهد شد.
  • با هم کار کردن، نویدبخش زندگانی دراز‌تر و زندگی بهتر و سالم‌تری است تا جدا از هم کار کردن.
  • تعالی بخشیدن به [=رشد و بالا بردن] زندگی دیگران، بی‌آنکه به خود، خدمتی کنیم، ممکن نخواهد بود.
  • اگر پروای رویارویی با دشواری‌ها را بیابیم، دیگر کنار گود زندگی نخواهیم ماند و خود، راه خود را برمی‌گزینیم.
  • این پندار که شاید زمانی بهتر یا مناسب‌تر از این هم بتوان عشق ورزید، برای بسیاری، یک عمر پشیمانی به بار آورده است.
  • عشق نمی‌ورزیم که به ما عشق بورزند؛ عشق می‌ورزیم که عشق ورزیده باشیم.
  • عشق اگر پیوسته به نمایش گذاشته شود، بیشتر به چشم می‌آید.
  • نرمخویی همواره برآمده از قدرت است. قدرت است که سبب می‌شود بیاموزیم کسی را به سبب ناتوانی یا ترس یا خشم، محکوم نکنیم.
  • آزادی در گرو اختیار، مسئولیت و تعهد است؛ در قبال آن، همواره بهایی باید پرداخت.
  • نمی‌توان عشق ورزید و از خیر چیزی هم نگذشت.
  • آنجا که عشق، حضوری نیرومند داشته باشد، دلشوره و نومیدی و ترس از میان می‌رود.
  • امروز بر پایه‌ی خاطره‌ی [=یادبود] دیروز، داوری نکن.
  • با عاشق شدن است که ژرف‌ترین شادی، آرامش و امنیت ممکن را تجربه می‌کنیم و به ژرف‌ترین وجه درمی‌یابیم که یکی بودن، چه اندازه شگفت‌آور است.
  • در هر کاری که انجام می‌دهیم، فرصتی [=زمانی] برای عشق نهفته است.
  • شاد کردن یا افزودن بر مناعت طبع [=بزرگ‌منشی] آدم‌ها، در عمل بسیار آسان است؛ فقط دلی آگاه می‌خواهد و مهربانی آمیخته با صداقت [=راستی] و کاردانی.
  • برنامه‌ریزی، نه تنها شگفتی و شادمانی را از در نمی‌راند، بلکه راهگشای آن هم هست.
  • امنیت در عشق، در پذیرش طبع دگرگون شونده‌ی آن است. اگر این را بدانیم، دیگر چیزی نخواهد بود که از آن بترسیم.
  • هر چند آموختن چیزهای تازه و دگرگون کردن باورهای کهنه ممکن است دردناک باشد، ولی دردآورتر و هستی‌سوزتر از آن- در درازمدت – ایستا و ناهمدل ماندن است.
  • زمان، ارزشمندترین دارایی ماست.
  • خوب است فراموش نکنیم که عشق، همانند زمان، چشم به راه کسی نمی‌ماند.
  • دل‌نگرانی‌های گذشته را به دوش کشیدن، به همان اندازه بیهوده است که هراس از آینده.
  • اکنون، تنها چیزی‌ست که بدان نیازمندیم.
  • هر انسان، موجودی بی‌همتاست، با نیازهایی ویژه و طرز زیستن، عشق ورزیدن و آموختنی که از آنِ خود اوست.
  • زندگی هر کس از آنِ خود اوست. ما باید از هر کس که می‌کوشد آن را از ما برباید، دوری کنیم.
  • آنان که خود را باور دارند و لحظه [=دَم] را باور می‌کنند، از زندگی لذت فراوان می‌برند. آنان آموخته‌اند که گذشته، انبان خاطره‌هاست نه انبار افسوس‌ها.
  • چنین نیست که فقط یک راه برای عشق ورزیدن وجود داشته باشد. به شمار همه‌ی کسانی که تاکنون عشق ورزیده‌اند، شیوه‌ی ابراز هواداری، گرامی‌داشت و ارج‌ نهادن وجود دارد.
  • زنهار، اگر آغاز روزمان با پایان آن متفاوت [=دیگرگون] نباشد.
  • بیشتر احساس‌ها، به هر گونه که ابراز شوند، گذرا هستند، ولی باید با پیامدهایشان سر کرد.
  • هوشمندی و هوشیاری، همواره بهترین رهنمای ما هستند.
  • احساس، از بنیادهای زندگانی‌ست و ابراز کردن آن به گونه‌ای متناسب، رسیدن به تعادلی‌ [=هم‌سنگی] است که آن را در امان بدارد.
  • بخشی از یگانگی هر آدمی، در تمایز دیدگاه و چگونگی نگرش او به جهان است.
  • چنانچه بر حقانیت آنچه هستیم، پافشاری کنیم، سرانجام، احترام [=ارج] خویشتن و دیگران را به دست خواهیم آورد.
  • به رویاهایتان سفت بچسبید؛ چراکه رویاها از یک نظر، اسباب سازنده‌ی واقعیت هستند.
  • نمی‌توانیم چیزی را بدهیم که خود، از آن بی‌بهره‌ایم. بدون عشق ورزیدن به خود، نمی‌توان به دیگری عشق ورزید.
  • فقط با درک و پذیرش خود و همچنین نیازها و اسباب خوشبختی خود است که خواهیم توانست نیازهای دیگران را دریابیم و گرامی بداریم.
  • عشق از آن رو به آسیب‌پذیری نام‌آور شده که از دیرباز در کف خامان مانده است، ناآزمودگانی که نه به عشق را باور می‌کنند، نه خویشتن را.
  • آدمی، ثمره‌ی همه‌ی تجربه‌هایی‌ست که از سر گذرانده، همه‌ی آدم‌هایی که شناخته و همه‌ی رویاهایی که تحقق بخشیده یا نبخشیده.
  • منکر گذشته نمی‌توان شد، ولی گردن به بردگی آن نیز نمی‌باید نهاد. گذشته فقط می‌تواند فردا را تا اندازه‌ای برایمان پیش‌بینی‌پذیر کند.
  • تا خود را به چیزی نگرفته‌ای، دیگری هم تو را به چیزی نخواهد گرفت.
  • زندگی و عشقی در کار نیست، جز آنچه خود آفریده‌ایم.
  • هنگامی که عشق با صمیمیت [=یکدلی] ژرف همراه شود، به مرتبه‌ی والاترین تجربه‌ی انسانی می‌رسد.
  • دگرگونی‌ها را باید در درون برآورده سازیم، نه در بیرون؛ همین است و بس.
  • آنچه محدود کننده و سرکوبگر باشد، عشق نیست. عشق، فقط زمانی، عشق است که آزاد کننده باشد.
  • عشق، یعنی زندگی و اگر عشق را از کف دهید، زندگی را از کف می‌دهید.
  • گاه در عشق می آموزیم که رعایت حال دیگری بهتر از پافشاری در اثبات عقیده است.
  • بیشتر وقتها ما بدون اینکه آگاه باشیم در گرو عشق هستیم.
  • عشق و صمیمیت پخته، تهی از هرگونه چشمداشت است.

نظر شما

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلدهای علامت گذاری شده *

*

طراحی سایت و سئو