خانه » سبک زندگی » سخنان بزرگان » سخنان کریستین بوبن
دوره DBA مدیریت اجرایی کلاس زبان مشهد آزمون وکالت آزمون سردفتری

سخنان کریستین بوبن

کریستین بوبن

  • لبخند، حتی زمانی که بر لبان یک مرده می نشیند، باز هم زیباست.
  • همه ی ما به نوعی دیوانه ایم. بدترین نوع دیوانگی آن است که موهبت خیال پردازی را از دست بدهیم.
  • وقتی نانوا با دقت و وسواس نان را می پزد و به دست مشتری می دهد، خدا با او در کنار تنور ایستاده است.
  • بیشتر انسان‌ها، هنگام زایش، به همان سادگی که یک کتاب در اسباب‌کشی گُم می‌شود، روح خود را گم می‌کنند.
  • درک بسیاری از آدمیان، دشوار است؛ چون یا در چارچوب گفتارشان نمی گنجند، یا روح خود را از دست داده اند.
  • همدلی یعنی آنکه با شتاب آذرخش، آنچه را که دیگری احساس می کند، دریابیم و آسوده دل باشیم که کار نادرستی نمی کنیم.
  • بهترین راه احساس، نه با دست سودن، بلکه در راه دل پیش رفتن است.
  • اگر کسی، زندانی همیشگی گذشته ی خود نبوده باشد، برای همیشه رنگی از تبار و دودمان خویش بازگو خواهد کرد.
  • شاید بهشت جایی است که نه تهدیدی احساس می کنیم و نه نیازی به دفاع.
  • طبیعت، آزمونی است که ما در قلب آن قرار گرفته ایم.
  • آنچه وحشتناک است، تلاش نکردن برای ژرف نگری در زندگی است؛ همان زندگی ای که به ما هدیه داده اند و ما در آن، گم گشتگانی بیش نیستیم.
  • در اسارت جادوی زیبایی، باید آنچه را که زیبا است، با سرانگشت به دیگری نشان دهیم تا به آرامش دست یابیم.
  • زیبایی، چنان با بی بند و باری به بیرون برمی جهد که ممکن است لگدکوب شود.
  • گاهی برخی چیزها به اندازه ای به ما نزدیک می شوند که پژواک شان را می شنویم.
  • به سختی می توان کسی را که عاشق پژوهش است، از کتاب خواندن بازداشت.
  • طبیعت، کتاب همیشه بازی است که وظیفه ی باد، برگ زدن آن است.
  • زندگی برای خشن ترین افراد هم دشواری های بسیار می آفریند.
  • چهره ی زندگی حتی برای یک میلیاردر، آکنده از آزردگی، ترس، نگرانی و چشم داشت است.
  • جامه ی برازنده ی پارسایان، که نمی توان بهایی بر آن نهاد، از تار و پود جان است.
  • در کنار نردبانی که تا ستاره ها بالا می رود، از انبوه آرزومندان خبری نیست؛ دشواری کار از شمار مشتاقان کاسته است.
  • وقتی که اندیشه در برابر سرچشمه ای باشکوه تر از خود قرار می گیرد، از گفتن باز می ماند.
  • باور نداشتن به گفتار بی آلایش پارسایان، دشنام بر شکوه قهرمانانه ی آنها است.
  • یک نویسنده بیشتر اسیر وظیفه است تا حق.
  • اگرچه پنهان کردن رنج، به نیرنگ و تردستی، روا نیست، این راه در سنجش، شگردی پسندیده تر است.
  • همه چیز روی زمین، نتیجه ی اراده ی آدمیان است، جز نیکی که تنها نتیجه ی پذیرش کناره گرفتن آدمی است.
  • شگفت آور است بگویم، ولی در پنجاه سالگی تازه می توانم نخستین گام هایم را بردارم.
  • راستی، همچون عشق، شورش به پا می کند.
  • هیچ نوشته ای آنقدر دقیق و درست نیست، مگر آنکه از جریان دگرگونی های همیشگی زندگی جدا نگردد.
  • نوزادان، آموزندگان اندیشه اند که هرگز غم به خود راه نمی دهند.
  • دلیری این نیست که زندگی را چون دوزخی در نظر آوریم، زیرا زندگی بیشتر، خود چنین است؛ پس بهتر آنکه برخلاف نماهای دوزخی اش، با هوایی بهشتی، روزگار به سر آوریم.
  • اندوه، چون شیشه ی عطری بسیار گرانبها است؛ به اندازه ای که نمی توان برایش بهایی در نظر گرفت.
  • هرچه دلهره بیشتر باشد، گمانها هم بیشتر خواهد شد.
  • کتاب راستین همان است که پا به تنهایی ما می گذارد.
  • یک بار زندگی می کنیم و تنها در زمان زیستِ خود می توانیم آن را بنگاریم. خط خوردگی ها، زخم های زندگی است که پابرجا خواهد ماند.
  • انسان ها نمی دانند چگونه بنگرند.
  • نویسندگی، نخ ارتباط میان پدر و فرزند است.
  • هرگز برای آرامش بخشیدن و دلجویی کردن، دیر نیست.
  • عشق ورزیدن، بر زبان آوردن آن است. عشق یعنی خواندن کتاب دل دیگری، تا آن را همان گونه که می ستانیم هدیه کنیم.
  • هر کس نبشته ای است که با زبانی بیگانه نگاشته شده است.
  • خوانش دیگری، آسان کردن تنفس او و به عبارتی، هستی بخشیدن به او است.
  • شاید هر یک از ما خانه ای پر پنجره است که هر از گاه با شنیدن نام خود، یکی دو پنجره اش روشن می شود.
  • با آشکار شدن راستی، عشق آغاز می گردد.
  • نمی توان به آنهایی که بیدار می کنند و آنهایی که گمراه می کنند، محبتی برابر داشت.
  • بدترین کردار، چیدن گفته های راست و دروغ در کنار یکدیگر است.
  • هوش سرشار، به تنهایی، به ویژه هوش سرشار بدخیم، پاسخگوی هیچ دردی نیست.
  • در یک متری خویش با کسی گفتگو می کنیم، ولی گویی سال های نوری از ما دور است.
  • می توانیم از هر چیز، حتی از حقیقت، به شکلی نامناسب بهره بگیریم، همان گونه که می توانیم از همه چیز، ناب ترین ها را بهره مند شویم.
  • می خواهم آنچه را که مردنی است، بیشتر بکُشم، تا زندگی بخش آنچه زنده است باشم. هر اندازه دنیا بیشتر به سیاهی بگراید، نیاز افزون تری به روشنایی خواهد داشت.
  • اندیشه ی راستین، زودتر از همه به تکاپو می افتد.
  • کار هر کسی نیست که چرخ دنده های از هم پاشیده ای را از نو بر هم سوار کند.
  • هنگامی که هر کس بر جای خویش نشسته، همه چیز دارای نظم است.
  • آتش، تصمیم گیرنده است؛ آتش جان هر جا بخواهد سر می کشد. برای برافروخته شدن، تنها به یک چوب خشک نیاز دارد، یعنی تنها به یک قلب استوار.
  • سخنان عشق پیوسته برپا دارنده ی صومعه ی کوچکی است که درون اش گفتگویی بی پایان، جریان دارد.
  • عشق، زمانی است که براده های اندیشه ی ما مثل آهن ربا به درون دل دیگری بشتابد.
  • طبیعت نیکی چنان است که هر چه از آن داشته باشیم، کمتر خواهیم داشت.
  • زندگی سرشار از خوشگذرانی، بر چهره ی انسانها همچون مومی بسیار کهنه و زشت اثر می نهد.
  • خشونت و نرمی از یکدیگر جدایی ناپذیرند. هیچ چیز به اندازه ی پنجه ی یک گربه نرم نیست، ولی یک گربه بدون چنگال اش، دیگر گربه نیست.
  • اندیشیدن، نگاهی است در ژرفنای یک چاه، که سطلی را آویخته به زنجیر در آن رها می کنیم و شادمانه می خواهیم آن را در کرانه ی آبهای سیاه، رخشنده از پرتو ستارگان، دوباره باز یابیم.
  • افسوس که نمی توان کسانی را که از پیش در خود احساسی نیافته اند، به درجه ای بالاتر از راستی و درستی رسانید.
  • نویسندگی، تجربه ای خنده آور است؛ باید هزاران بار مُرد تا به تازگی آغازین بنفشه ها دست یافت.
  • اینکه مطلقاً [ =به تمامی ]، خودمان بمانیم، کاری بس دشوار است.
  • از تیره بختی، نیرویی برتر نیز وجود دارد و آن، امیدواری است.
  • شاعران، پرتوبخش درخشنده ترین نورها نیستند، ولی، هم اینان، نوری زیباتر از سروده دیده اند.
  • برای اندیشیدن، می بایست به همه چیز دست یافت.
  • روشنایی هستی و جهان، قلب های سوزان است.
  • برخی از بی سوادان می توانند نگاهی بس برتر از قبیله ی سطحی نگر باسوادان داشته باشند.
  • زندگی، دیوانه ای بیش نیست؛ هر گاه دلش بخواهد با نقشه ها، اهداف، محاسبات و باورهای ما مخالفت می کند.
  • زندگی، منطق گریز است؛ همه چیز، زندانی زندگی است، به جز منطق بی انتهای دل.
  • حتی نادان ترین انسان، از خود در برابر نور یک تکاپو و بیان، نگاهبانی می کند.
  • ساده اندیشی، همیشه محدودیتی دارد، ولی بی گناهی، سرشار از شادابی است.
  • مهر ورزیدن به معنای [ =چَم ] آن است که در وجود خود، به شناخت چیزی فراتر از فهم و دانایی دست یابیم.
  • راستی، به خرگوش ها می ماند؛ [آنها] با گوش هایشان اسیر می شوند.
  • اگر نویسندگان را از گذاشتن نام خود بر روی کتابی که نوشته اند، بازدارند، هیچ یک، نوشتن حتی یک جمله را آغاز نخواهند کرد.
  • کتابها و آثاری که بزرگی و شکوه زندگی را گسترش می دهند، بسیار کمیاب اند و تنها نام دارنده ی اثر را بر جلد کتاب، بزرگ و بزرگتر می بینیم.
  • به جای بخشوده شدن، بیشتر، چشم داشت دلجویی داریم، تا دوباره بدی ها را ادامه دهیم.
  • هرگز هیچ چیز آن گونه که باید باشد نیست.
  • زیباترین زیبایی ها، قرار گرفتن یک دل در صف خورشید است؛ چیزی گریزان از هر چیرگی.
  • یک نقاش بزرگ و یا نویسنده ای نیرومند، زمانی که بر قله ی سربلندی ایستاده، شانس کمتری دارد تا دیگران به درک راستین هنر او نائل شوند.
  • نویسنده ای که تنها در پی حُسن، زیبایی و کمال است، اسیر حُسن شناسی، زیبایی و کمال خواهد ماند.
  • اگر بر مهربانی چون اسبی لگام بندیم و سایر عضلات او را رها بگذاریم، بدون شک، کار زیبایی خواهد بود، ولی، این هنوز دست یابی بر قلب نیست.
  • هیچ شماره ای در قلب جای نمی گیرد، جز یک، یک و همیشه یک.
  • سنگی که دانش و حتی الهام را تراش می دهد و آن را تیز می کند، قلب است.
  • برای اینکه خردمند باشم، به خردمندان نیازمندم.
  • با دقت در بیان راستی و درستی، می توان به گمان دست یافت.
  • حقیقت، بازگرداننده ی راستی نخستین به ما است.
  • چشم داشتی که باید از یک کتاب داشت، این است که شفاف باشد و نور را بازتاباند.
  • بدبختانه، آن گونه که به آسودگی، گناهان دیگران را می بینیم، بینای گناهان خویش نیستیم.
  • اگر می دانستیم نوشته هایمان افشاگر همه چیز ما است، دیگر یارای نوشتن نداشتیم.
  • راستی، هرچه را که ما به او می دهیم، بی هیچ کم و کاست به ما بازمی گرداند.
  • هنگامی که خود ناچیزم، آنچه می بینم نیز بی مقدار است.
  • زمانی که می خوانم، چیزی است که [آن را] می جویم؛ در پی چیزی هستم که هنوز دنیا آن را نیالوده باشد.
  • هر کس، خود، راه خویش را می یابد.
  • راستی، حتی هنگامی که خوشبختی به ارمغان می آورد، گران تمام می شود.
  • دروغ، تمام سکه های تقلبی را به جریان می اندازد، ولی به هنگام جستجوی طلا، یکه و تنهاییم؛ همان گونه که در سوگ تنهاییم.
  • شگفت انگیزترین چیز، لبخند است.
  • زیباترین لبخندها همان است که به ناگهان بر چهره ای خاموش و غمگین نقش می بندد.
  • لبخند راستین، لبخند کسی است که همه چیز را یافته است: دیگر حساب یا فریبی در کار نیست.
  • اگر دانشی در من وجود داشته باشد، چنین است: هنر وجود داشتن به تمامی و با دقتی بی نهایت و استوار.
  • زمان، آن گونه آراسته نیست که می پنداریم.
  • یک اثر هنری باید در نهاد قلب آفریده شود.
  • برای یک کودک، هیچ ترسی بزرگتر از کابوس نیست. حال آنکه ترس از مرگ، بزرگترین وحشت یک انسان سالخورده است.
  • همواره کوچکترین ها، نجات بخش ما هستند.
  • باور داشته باشیم که یک روز و تنها یک روز، دوستمان خواهند داشت و آن، پرواز مشخص قلب در روشنایی است.
  • ما کم و بیش همیشه به زیبایی، چهره ای فریبنده و گمراه کننده می بخشیم.
  • شاید آدم هیچ‌گاه کاری را برای خودِ آن کار نکند، بلکه برای این باشد که به خودش فرصت انجام کار دیگری را بدهد.
  • شگفت‌آور است که آدم برای نگه‌داشتن مردم، چه سخنان نابخردانه‌ای می‌تواند بر زبان آورد- و باز چه اندازه شگفت‌آور است که مردم، سخنان نابخردانه‌ای را که به آنها گفته می‌شود، باور می‌کنند.
  • شادمانی و خوشبختی، در یک نُت تنها نهفته نیست، شادمانی، آن چیزی‌ست که در دو نُتی که با هم برخورد می‌کنند، وجود دارد.
  • هنگامی که، همه آدم را دوست دارند، دیگر دنیا برایش بی‌اهمیت است، بسیار کمتر نیاز دارد جایی در آن برای خودش دست و پا کند.
  • همیشه چیزی برای دیدن وجود دارد، همه جا.
  • کودکی، مانند قلبی‌ست که تپش‌های زیادی تُند آن، آدم را می‌ترساند.
  • یک انباری هم می‌تواند خانه‌ای رؤیایی باشد.
  • شنیدن چیزی که آدم از پیش می‌داند، دشوار است.
  • فقط یک چیز در زندگی به شمار می‌آید و آن، شادی‌ست؛ هیچ‌گاه نگذار کسی آن را از تو بگیرد.
  • عشق، امر بسیار کوچکی‌ست، نباید راز بزرگی از آن ساخت.
  • آدم چگونه می‌تواند عاشق کسی نشود که روی قرن‌ها جدیت و سلیقه، سیل به راه انداخته؟
  • زندان، هر اندازه هم آسان و قشنگ باشد، باز هم زندان است؛ آدم بسیار آسان پا به درون آن می‌گذارد و سپس، بسیار زمان و تلاش لازم است تا بتواند از آن بیرون بیاید.
  • راه درست برای بچه‌ها، هرگز همان راه پدر و مادر نیست، هرگز.
  • فقط در عشق است که آدم، دوستش را خوب می‌شناسد.
  • زندگی مشترک، بزرگ و بی‌پایان است؛ از یک سو می‌تواند نابود شود و از سوی دیگر، به آرامی ادامه یابد. زندگی مشترک، حیوان بزرگ پایداری‌‌ست، به دشواری می‌میرد.
  • فقط یک دنیا وجود دارد، آن هم دنیای توانگران است و کنار آن یا پشت سرش، ساختمان‌های بی‌قواره‌ی پس مانده‌های این دنیا.
  • تجربه‌ی خوار شدن، همچون تجربه‌ی عشق است؛ فراموش نشدنی.
  • خِرد، به عکس آنچه می‌گویند، با بالا رفتن سن به سراغ آدم نمی‌آید، این امر بسته به دل است و دل هم با زمان، سر و کاری ندارد.
  • هیچ‌کس نمی‌تواند همه چیز را بدهد، هیچ‌کس برای هیچ‌کس بَس نیست، هیچ‌کس خدا نیست.
  • گفتار است که آدم‌ها را به هم پیوند می‌دهد و از هم جدا می‌کند. گفتار است که خانواده‌ها را می‌‌سازد.
  • آنچه آدم نسبت به چیزی احساس می‌کند، به ستوه آورنده‌تر از خودِ آن است.
  • برای دانستن، باید بهایش را پرداخت.
  • اگر آدم گرفتار رنج عشق است، سبب نمی‌شود اجازه‌ی هر کاری را به خودش بدهد.
  • اگر حقیقت [=راستی و درستی]، همیشه و همه جا گفته می‌شد- حقیقتی که در دل‌مان در ترنم است- زندگی بامزه‌تر، شاید از هم گسیخته‌تر و بسیار سرزنده‌تر می‌شد.
  • هنر بزرگ، هنر فاصله‌هاست. آدم، زیادی نزدیک باشد می‌سوزد، زیادی دور، یخ می‌زند؛ باید نقطه‌ی درست را پیدا کرد و در آن ماند.
  • کسانی که دوست‌مان دارند، بسیار بیشتر از کسانی که از ما بیزارند، ترسناک هستند؛ ایستادگی در برابرشان هم بسیار دشوار است.
  • وابستگی به آدم‌هایی که دو یا سه سال برایشان زیاد دلنشین نبوده‌اید، نگران کننده است.
  • آدم، همیشه کم و بیش، عاشق است.
  • حقیقت [=راستی]، باور نکردنی‌ست.
  • یک زن به تنهایی، هنگامی که عاشق باشد، زمین و آسمان را پُر می‌کند.
  • راز، مانند طلاست؛ زیبایی طلا در این است که می‌درخشد و برای اینکه بدرخشد، نباید آن را در نهان‌‌خانه، نگه داشت، باید در روز روشن، آن را بیرون آورد.
  • اگر راز فقط از آنِ خودمان باشد، ارزشی ندارد. برای اینکه یک راز، راز بماند، باید آن را به کسی گفت.
  • “دانستن”، واژه‌‌ی درستی نیست. می‌توان گفت که ما گمان می‌کنیم؛ همه چیز را در گمان می‌آوریم، بی‌چون و چرا همه چیز را.
  • رازها روی نوک زبان ما مانند فلفل قرمزند؛ دیر یا زود، زبان‌مان را آتش می‌زنند.
  • برخی چیزها را نباید گفت. برخی چیزها را اگر بگویی، رخ می‌دهند.
  • زمانی که آدم بچه دارد، باید در اندیشه‌ی تربیت [=پرورش] او باشد.
  • هنگامی که آدم، کسی یا چیزی را دوست دارد، همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا می‌کند، تا پایان زندگی.
  • هنگامی که آدم، کسی را دوست نداشته باشد، نه در این سوی زندگی و نه در آن سو، اهمیتی ندارد که نمی‌تواند او را ببیند.
  • برای سخن گفتن حتماً [=به ناگزیر] نیاز نیست واژه‌ها را به کار ببری.
  • لبخند از اندیشه باور کردنی‌تر است. لبخند، بسیار کارآمدتر و بسیار پُرمعنی‌تر [=پُر چَم‌تر] است.
  • کودکی، دنیای شگفتی‌‌ست، دوست داشتنی و کسل کننده؛ هم گنج است و هم ابهام.
  • در همه جا جزئیات اهمیت دارند، فقط جزئیات.
  • لبخند، مانند یک ارتش پیشتاز است. تغییر [=دگرگونی] چهره‌ای‌ست که پس از چهره می‌ماند، از چهره جدا می‌شود و در دوردست‌ها پرواز می‌کند؛ بسیار دورتر از چهره‌ای که لبخند را پدید آورده و لبخند در آن بر لب‌ها نشسته است.
  • هیچ چیز نگران کننده‌تر از این خُلق و خوی بزرگترها نیست که هرگاه با بچه‌ها سخن می‌گویند، شیر و شکر به گفته‌هایشان می‌افزایند، به جای اینکه بسیار ساده و آسان، همان گونه که بین خودشان سخن می‌گویند، با بچه‌ها نیز به گفتگو بنشینند.
  • این یک قانون کهن دنیاست، قانونی نامکتوب [=نانوشته]: هر کسی که چیزی بیشتر دارد، در همان دَم، چیزی هم کمتر دارد.
  • دنیا مانند انباری، یک باغ، یک اتاق پُرهمهمه و یک بازار است.
  • زندگی، به فیلمی از لورل و هاردی شباهت دارد. زنجیره‌ای از دردهاست که تاب آورده و سپس، به دیگران می‌دهیم.
  • من چیزهایی را که در دنیا وجود ندارند، چیزهایی را که اندکی فراتر از دنیا شناورند، ترجیح [=برتری] می‌دهم. من ترجیح می‌دهم وارد دنیا نشوم، در آستانه‌ی دنیا بمانم، بنگرم، بی‌نهایت بنگرم، عاشقانه بنگرم، فقط بنگرم.
  • تنهایی، گاه آدم‌ها را پَس می‌زند، گاه نیز تنهایی، آدم‌ها را به سوی خود می‌کِشد؛ چون به همان اندازه که دریاچه وجود دارد، تنهایی هم وجود دارد.
  • به راستی، کسی که از گفتگو با یک ابلهِ [=نابخرد] مسلم، لذت ببرد، ابله نیست؟
  • اگر آدم، دیرگاهی به چیزی بنگرد، تبدیل به همان چیز می‌شود.
  • آدم فقط چیزهایی را به دیگران می‌دهد که خودش دوست دارد.
  • هر کسی شرم و حیای خودش را دارد.
  • هیچ چیز دوام ندارد؛ هیچ چیز تا ابد باقی نمی‌ماند.
  • در جایی که فقط یک دیوانه وجود دارد، همه بی‌گمان می‌دانند که دیوانه نیستند.
  • اگر نتوانید پیش‌بینی کنید که در آنچه پایان می‌پذیرد، چیز دیگری آغاز می‌شود، چه بسا نگران کننده خواهد بود.
  • فروختن آب به کسی که در بیابان مانده، کار آسانی‌ست. هر کسی می‌تواند این کار را انجام دهد. بازاریاب راستین، کسی است که به صحرانشینان، ماسه می‌فروشد.
  • شیفته کردن با دوست داشتن فرق دارد [=دیگرگون است].
  • زندگی، هدیه‌ای‌ست که من، هر بامداد که از خواب برمی‌خیزم، روبان‌های دُور آن را به آرامی باز می‌کنم.
  • زندگی، مانند جریان آب یک رودخانه است.
  • دیروز، با همه‌ی جوانی‌اش، دیگر نیست. امروز، اینجاست و به زیبایی می‌گذرد.
  • بهتر است آدم کارهای کمی انجام دهد، ولی از آنها لذت کامل ببرد.
  • کسی که بتواند کارهای کوچک‌تر را انجام بدهد، در کارهای بزرگتر هم کامروا می‌شود، یا برعکس.
  • به باور من، هیچ چیز را نباید نادیده گرفت.
  • ما گمان می‌کنیم که عاشق افراد می‌شویم. به راستی، عاشق دنیا هستیم.
  • اسراری در این سوی زندگی وجود دارند و اسراری در آن سو. همه جا پُر از اسرار است؛ بهتر آنکه اسرار را پذیرا باشیم و چیزی نپرسیم.
  • فقط به ندای کودک درون خویش گوش بسپار نه هیچ ….. .
  • آنچه ترس را برمی‌انگیزد، ناشناخته‌هاست.

نظر شما

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدفیلدهای علامت گذاری شده *

*

طراحی سایت و سئو